۲۵ مرگ عجیب در دنیا

 امروزه انسان با توجه به پیشرفت تکنولوژی توانسته پاسخ بسیاری از سوالات خود را به دست آورد. اما یکی از مواردی که هنوز در پرده ابهام قرار دارد و سوالات بسیاری را در اذهان پیر و جوان و در واقع همه انسان ها به وجود می آورد پدیده «مرگ» است. حتما شما هم این ضرب المثل قدیمی و معروف را شنیده اید که «مرگ شتری است که در خانه همه می خوابد.» در این مطلب اصلا قرار نیست مرگ را از منظر فلسفی و یا عرفانی مورد بررسی قرار دهیم بلکه قرار است عجیب ترین و شگفت آورترین مرگ ها را که در طول تاریخ برای افراد مختلف رخ داده بیان کنیم:

ادامه نوشته

تاثیر رنگها

 

  روانشناسي تاثير رنگ بر رفتار و سلامت

 در سراسر زندگی ما با دريايی از رنگها احاطه شده ايم، آنها بر احساسات و سلامتی ما تاثير می گذارند.

 برای مثال زمينه های آبی آرامش دهنده بوده و می تواند برای پايين آوردن فشار خون مورد استفاده قرار گيرند. اين زمينه از رنگها می توانند توانايی خوابيدن را در انسان افزايش داده و يا احساس درد را کاهش دهند.

در مقابل هنگامی که در معرض نور قرمز قرار داشته باشيد تاثير تقريبا" متضادی را احساس می کنيد.

 اين زمينه از رنگ می تواند باعث بالا رفتن فشار خون شود و افزايش سازندگی آدرنالين خون را موجب شود. به دنبال آن شما يقيناً احساس ترس يا استرس خواهيد کرد.
بنابراين مشاهده می کنيد که استفاده صحيح از رنگها می تواند يک فضای مناسب يا نامناسب برای زندگی ايجاد کند. در اينجا اشاره ای داريم به کاربردهای بعضی از رنگها :
رنگ زرد ملايم ذهن انسان را تحريک می کند بنابراين معمولا" مناسبترين رنگ ها برای اتاق مطالعه يا درس است.

رنگ آبی موجب آرامش شما می شود و تسکين دهنده بوده بنابراين برای اتاق خواب مناسبتر است.

رنگ سفيد نشانگر تهی بودن، فضای باز و تميزی است لذا برای برای حمام يا سرويسهای بهداشتی بسيار مناسب است. بايد دقت کنيد که حتی المقدور از اين رنگ برای اطاق درس يا مطالعه استفاده نکنيد.                                                          

     به طور خلاصه، رنگ درمانی بر افکار، رفتار و سلامتی فرد بطور قطع تاثير می گذارد. فراموش نکنيد که استفاده درست از رنگها می تواند آرامش را به زندگی شما به ارمغان آورد.

اصول بيل گيتس

 

 اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.

چگونه احترام دیگران را جلب کنیم؟

 

ترام به معناي احساس ارزش و اعتبار براي كسي است و خود فرد آن را به دست مي آورد. بااينكه همه ي انسانها شايسته احترام هستند، اما متاسفانه حقيقت اين است كه برخي از افراد قادر به كسب اين احترام نيستند. البته راه هايمختلفي وجود دارد كه شما مي توانيد خود را در موقعيت هايي قرار دهيد كه احترامي را كه سزاوار آن هستيد به دست آوريد. مهمترين عوامل در اين زمينه احترام گذاشتن به ديگران، احترام گذاشتن به خودتان، داشتن اعتماد به نفس، نترسيدن از تصميم گيري، و خوب لباس پوشيدن است. اين عوامل به شما كمك مي كند تا احترامي را كه شايسته شماست كسب كنيد. اگر انتظار داريد كه ديگران با شما با احترام رفتار كنند، اولين قدم اين است كه با ديگران با احترام رفتار كنيد. اگر رفتاري غير محترمانه با ديگران داريد، براي آنها هم احترام گذاشتن به شما دشوار خواهد شد. احترام گذاشتن به ديگران نشانه اين است كه خود شما نيز شايسته احتراميد. اگر به ديگران احترام نگذاريد، مردم شما را به چشم انساني بي محبت نگاه مي كنند كه قادر به درك ارزش وجودي ديگران نيست. بعضي از رئيس ها و مديران شركت ها سعي مي كنند با اعمال اقتدار خود بر زير دستانشان احترام كسب كنند. با اينكه اقتدار خصوصيتي است كه احترام مي طلبد، اما اگر رئيس قادر به درك دستاوردهاي كارمندان خود نباشد، كارمندان از او كينه به دل گرفته و هيچگاه احترامي كه سزاوار آن باشد را به او عرضه نمي كنند. از طرف ديگر، رئيسي كه علاوه بر اعمال اقتدار خود بر كارمندانش، از آنها دلجويي و حمايت مي كند و به افكار و ايده هاي آنها گوش مي دهد، خيلي راحت احترام زيردستانش را جلب ميكند. يكي ديگر از عوامل مهم در جلب احترام اطرافيان، احترام گذاشتن به خود است. احترام به خود يعني درك ارزش وجودي خود و داشتن برخوردي مؤدبانه و محترمانه با خود. داشتن رفتار محترمانه با ديگران اهميت زيادي دارد، اما نبايد از داشتن رفتاري محترمانه با خود چشم پوشي كنيد. ممكن است براي كنار آمدن با ناتواني هاي خود، خود را تحقير كنيد، اما اين نوع رفتار به ديگران نشان مي دهد كه شما ارزش احترام آنها را نداريد. پس براي جلب احترام ديگران، اول بايد خودتان به خودتان احترام بگذاريد. داشتن اعتماد به نفس نيز در جلب احترام ديگران تاثير گذار است. مطمئن از خود بودن، بدون حس تكبر و خودبيني نشان دهنده اين است كه شما از قابليت ها و توانايي هاي خود آگاهيد و قابل احتراميد. اگر خودتان به توانايي هاي خود باور داشته باشيد و اجازه بدهيد كه ديگران نيز از قابليت هاي شما آگاه شوند، قادر خواهيد بود كه به راحتي احترام آنها را به خود جلب كنيد. اما به خاطر داشته باشيد كه اعتماد به نفس بيش از حد برعكس اين عمل مي كند و شما در نظر ديگران فردي خودخواه و از خود متشكر نشان خواهد داد و باعث مي شود آنها هيچ احترامي براي شما قائل نشوند. داشتن قدرت تصميم گيري يكي ديگر از جنبه هاي جلب احترام ديگران است. اين عامل نيز با اعتماد به نفس رابطه اي نزديك دارد، چرا كه اگر شما از خودتان مطمئن باشيد، براي گرفتن تصميم درست در موقعيت هاي مختلف ترديدي به دل راه نميدهيد. اگر بتوانيد با اطمينان و بدون هيچگونه ترديد و دودلي تصميم گيري كنيد، باعث ميشود اطرافيانتان به شما اعتماد پيدا كنند. با اينكه گرفتن مشورت و نظرخواهي از ديگران هم در اين زمينه اهميت دارد، اما در آخر اين شما هستيد كه بايد تصميم بگيريد. اگر بدون نشان دادن هيچگونه علائمي از ترديد تصميمات درست اتخاذ كنيد، ديگران به اين قابليت و قدرت شما احترام خواهند گذاشت. نحوه لباس پوشيدن هم در جلب احترام اطرافيان تاثير مستقيم دارد. با اينكه پوشيدن لباس هاي عادي و راحت در اكثر محيط هاي كاري قابل قبول است، اما خودتان شاهد هستيد كه افرادي كه در شركت يا محل كار سِمَت هاي بالاتري دارند معمولاً فراتر از حالت عادي لباس مي پوشند. بااينكه لباسهاي شما نشان دهنده توانايي ها و قابليت هاي شما نيست، اما اطرافيانتان معمولاً از روي لباس پوشيدن شما درموردتان قضاوت مي كنند. از اينرو بايد سعي كنيد كه هميشه برازنده و خوش لباس باشيد. اينكار در جلب احترام دوستان و اطرافيانتان به شما كمك مي كند. مهمترين مسئله اي كه درمورد احترام بايد بدانيد اين است كه احترام چيزي نيست كه ديگران به طور خودكار به شما عرضه كنند، بلكه خودتان بايد آن را كسب كنيد. ميتوانيد با احترام گذاشتن به خودتان و ديگران، داشتن اعتماد به نفس كافي، نشان دادن اقتدار در تصميم گيري ها و همچنين خوب لباس پوشيدن احترام اطرافيانتان را جلب كنيد .

نوشته شده توسط حاج جعفر لک زایی در ساعت 21:32 | لینک  |  نظر بدهید

سه شنبه بیست و پنجم دی 1386


15روش برای افزایش تمرکز

این شعار را در ذهن داشته باشید که؛ «با شرایطی که دارم بیشترین تلاش خود را خواهم کرد.» نه اینکه فکر کنید «باید همه چیز کامل باشد.» ۱) هنگام درس خواندن کاغذ و خودکاری کنار دستتان بگذارید و فکرهایی را که به ذهنتان می رسد و مزاحم درس خواندتان می شود یادداشت کنید. با این کار دیگر نگران فراموش کردن کارها و ایده ها نیستید و به خودتان یادآوری می کنید درست است که این کارها به اندازه ای مهم هستند که آنها را یادداشت کنید و بعداً برایشان کاری انجام بدهید اما آنقدر مهم نیستند که به خاطرشان درس خواندن را متوقف کنید. ۲) خوب است گاهی فکرهای ناراحت کننده یا آنهایی که حواستان را پرت می کنند جای دیگری بگذارید. به این ترتیب که زمانی که مشغول درس خواندن هستید آنها را موقتاً کنار بگذارید تا بتوانید روی درس خواندن متمرکز شوید. ۳) سعی کنید هدف مشخصی را معین کنید که در هر بار درس خواندن به آن برسید. این کار کمک می کند توجه تان را به کار مشخصی که در دست دارید معطوف کنید. همچنین این کار بازخوردی از پیشرفت به دست تان می دهد. ۴) سعی کنید بر درسی که می خوانید تمرکز کنید و به اتفاقات بلندمدتی که بر اثر خوب یا بد امتحان دادن می افتد فکر نکنید. اول مهمترین کار حال حاضر را انجام بدهید و بدانید هر چیز حواس پرت کرن دیگری که به ذهنتان می رسد اهمیت کمتری از آنچه در حال انجامش هستید، دارد. ۵) این شعار را در ذهن داشته باشید که؛ «با شرایطی که دارم بیشترین تلاش خود را خواهم کرد.» نه اینکه فکر کنید «باید همه چیز کامل باشد.» ۶) یاد بگیرید چگونه تشخیص بدهید مساله ای که حواس تان را پرت کرده است مهمتر از درس خواندن است. هرگاه که ممکن بود مستقیماً به سراغ علت حواس پرتی تان بروید. گاهی با حذف علت حواس پرتی اصلی می توانید زمان بیشتری را به درس اختصاص دهید و بعداً کمتر نگران باشید. ۷) سعی کنید جای خاصی را برای درس خواندن انتخاب کنید که وسایل حواس پرت کنی مثل رادیو و تلویزیون در آن نباشد. ۸) محل درس خواندن خود را تمیز و مرتب نگه دارید و سعی کنید از آن فقط برای درس خواندن استفاده کنید. این کار حواس پرتی را کاهش می دهد و کمک می کند راحت تر به حالت تمرکز دست یابید. مثلاً ممکن است وقتی روی تخت دراز می کشید و درس می خوانید کمتر تمرکز داشته باشید تا وقتی که پشت میزی می نشینید که همیشه از آن برای درس خواندن استفاده می کنید. ۹) درس خواندن را در دوره های زمانی محدود انجام بدهید تا بدانید به زودی نقطه پایان فرا می رسد. بی وقفه درس خواندن طوری که به نظر می رسد نقطه پایانی وجود ندارد سخت تر است. ۱۰) همه کتاب ها، جزوه ها و کتاب های کمک درسی تان را کنار دست تان بگذارید. اگر لازم باشد برای اینها از جایتان بلند شوید یا مدتی دنبالشان بگردید حواس تان بیشتر پرت می شود. ۱۱) برای کاهش اضطرابی که با آماده شدن برای درس خواندن می آید می توانید کتاب ها و محل درس خواندن تان را مرتب کنید. این کار باعث می شود محل کارتان عاری از هر چیز حواس پرت کنی باشد. ممکن است شما از آ نهایی باشید که برای درس خواندن نیاز به «گرم شدن» داشته باشید؛ برای این کار از مطالبی شروع کنید که با آنها آشنایی بیشتری دارید. با این کار مروری هم بر نتایج خوب امتحانات گذشته دارید که از نظر ذهنی شما را در وضعیت اعتماد به نفس خوبی قرار می دهد. ۱۲) برای کاهش اضطرابی که با گذشت زمان پدیدار می شود استراحت جسمی کمک می کند نگرانی تان کمتر شود و آگاهی و انرژی خود را بازیابید. شاید هم لازم باشد هر بخش از درس را که تمام می کنید مروری بر آن داشته باشید تا حس تمام کردن و اطمینان تان افزایش یابد. البته اگر درس خواندن را به شب امتحان موکول نکنید کمتر دچار اضطراب می شوید. ۱۳) سعی کنید اوایل سال تحصیلی محدوده توجه خود را پیدا کنید و در طول سال هم آن را بررسی کنید. معمولاً کسانی که احساس می کنند نمی توانند خوب امتحان بدهند آنهایی هستند که شکاف (بزرگ یا کوچک، کم یا زیاد) در درک مطالب دارند. همان طور که سال می گذرد مفاهیمی را که واضح نیستند مرور کنید تا این شکاف را کاهش بدهید و همان طور که دانش تان در طول سال افزایش می یابد اعتماد به نفس تان تقویت شود. ۱۴) با هم کلاسی هایتان راجع به درس خواندن تان صحبت کنید. با بحث کردن درباره مطالب مهم درس ذهنیت معقولی درباره مسائل مهم درس و سوال هایی پیدا می کنید که بیشتر ممکن است در امتحان بیایند. این کار همچنین فرصت ایده آلی است برای آشنایی با نظرات دیگران و درس خواندن گروهی راه بی نظیری برای مطالعه فعال است. ۱۵) گاهی اوقات دانش آموزان و دانشجویان از وضعیت جزوه های خود راضی نیستند و جزوه دیگران را قرض می گیرند تا مال خودشان را کامل کنند. یادتان باشد همیشه جزوه هایتان را براساس تاریخ مرتب کنید و موضوع اصلی درس را بیابید. وقتی جزوه می نویسید حاشیه آن را خالی بگذارید تا بعداً بتوانید سوال ها، توضیح ها و کلمات کلیدی را که به ذهن تان می رسد کنار آن بنویسید. همچنین نباید تا آخر سال صبر کنید تا متوجه شوید جزوه هایتان ناقص است. هر هفته جزوه هایتان را مرور کنید. اگر لازم بود آنها را کامل کنید و قسمت هایی را که نمی فهمید از معلم یا استاد بپرسید.

نوشته شده توسط حاج جعفر لک زایی در ساعت 21:34 | لینک  |  نظر بدهید

شنبه یکم دی 1386


مشخصات یک مبتکر

مشخصات یک مبتکر

مقاله ي اول(شگفت انگيز باشيد !)

 

ابتکار چگونه به وجود مي‌آيد؟

راه و روش خاصي وجود ندارد. هر راهي ممکن است به ابتکار منتهي شود. ولي نمي‌توانيم نقطه شروع مشخصي براي آن قائل باشيم. در مجموع معيارهاي مشترکي وجود دارد که به آن‌ها اشاره مي‌کنيم:

 

1- پايه‌هاي اوليه:

طرح سوال‌هاي عجيب از جانب برخي کودکان که دلالت بر هوشمندي آن‌ها دارد، ابتکار روش‌هاي جديد در ترکيب اسباب‌بازي‌ها و ساختن عروسک، درک سريع مطالب و دقت در انجام کارها و مسووليت‌هاي محوله، همگي نشانه‌هاي جرقه ي اوليه ي ابتکار هستند.

 

2- تأمل و دقت:

نسان مبتکر مانند مردم عادي، ساده و گذرا به مسايل و حوادث اطراف خود نگاه نمي‌کند بلکه نسبت به هر پديده‌اي دقيق مي‌شود و عميق فکر مي‌کند تا بتواند مجهولات آن پديده را کشف کند. قرآن نيز به ما سفارش‌ اکيد کرده که نسبت به همه ي مسايل از جمله مخلوقات خداوند عميق فکر کنيم، از پشه گرفته تا ماه و خورشيد و کهکشان:

 

«وينفکرون في خلق السموات و الارض، ربنا ما خلقت هذا باطلا...»

(سوره آل عمران آيه 191)

«در آفرينش آسمان‌ها و زمين‌ها مي‌انديشند، و گويند خداوند! مخلوقات را بيهوده نيافريدي.»

 

براي يک مبتکر متفکر و ريزبين (خود شما هم مي‌توانيد اين دقت عمل را آزمايش کنيد) در حين تحقيق و کنجکاوي اسراري از زيبايي‌هاي آفرينش آشکار مي‌شود که تا به حال به ذهنش خطور نکرده است.

 

3- رابطه ي ميان پديده‌ها:

تمام اشيايي که در اطراف ما وجود دارند با هم رابطه دارند. حوادثي که اتفاق مي‌افتد با خيلي از مسائل زندگي ارتباط دارند که ما نياز به کشف آن‌ها داريم و شخص مبتکر با دقت و تعمق در اين پديده‌ها و حوادث، اين ارتباط را کشف و از آن يک اختراع به وجود مي‌آورد. شخصي که به آب در حال جوش نگاه مي‌کرد و ديد که چگونه بخار متصاعد از آب‌جوش در ديگ را تکان مي‌دهد، ارتباط ميان قدرت بخار آب و توليد حرکت را کشف و قطار را اختراع کرد.

 

4- تجزيه و تحليل:

عمل تجزيه و تحليل بر عکس عمل ارتباط دادن اشيا و يا پديده‌ها با هم است. تجزيه و تحليل يک پديده، براي شناختن منشاء و اجزاي آن مانند تفکيک کردن يک وسيله و يا يک دستگاه است تا قطعات ساخته شده از آن و نحوه ي ترکيب آنها شناخته شود. لذا کودکي که سعي مي‌کند اسباب‌بازي خود را تفکيک کند تا قطعات آن را بشناسد و دوباره ترکيب کند در واقع يک عمل ابتکاري از خود نشان مي‌دهد.

 

5- تخيل:

همه ي ما کم و بيش قدرت تخليل داريم. در واقع خيال‌پردازي يک نعمت الهي است تا انسان بتواند قدرت تخيل خود را فعال سازد و آن‌چه را که در عالم خيال دارد به واقع مبدل سازد. لذا امروزه بسياري از اختراعات و توليدات علمي جزء خيالات بوده که به دست تواناي مبتکران به واقعيت تبديل شد و در حال حاضر انسان‌ها از اين ابتکارات بهر‌ه‌برادري مي‌کنند. مبتکر مانند عمل مهندس معماري، اول نقشه ي ساختمان را بر اساس قدرت تخيل، روي کاغذ مي‌آورد سپس آن را اجرا مي‌کند.

 

6- ريسک:

يک مبتکر شجاعانه و بدون واهمه وارد عمل مي‌شود. با گام‌هاي ثابت و استوار، و با اين‌که خود مي‌داند براي ريسک کردن بايد هزينه ي سنگيني بپردازد ولي در عوض نتيجه ي مفيدي به دست خواهد آورد. تسليم کار انجام شده نمي‌شود و زير بار کارهاي ساده و سبک که نيازي به تلاش زيادي ندارد، نمي‌رود و به خاطر ريسکي که مي‌کند از سرزنش آدم‌هاي تنبل نمي‌ترسد.

 

7- پرسشگر:

 آدم مبتکر معمولا درباره همه چيز سوال مي‌کند و هيچ‌وقت از سوال کردن خسته نمي‌شود شخص مبتکر با سوال کردن، بسياري از مجهولات را کشف و بسياري از درهايي را که قبلا بسته بوده، باز مي‌کند و براي يافتن پاسخ برخي از سوال‌ها مدت‌هاي مديدي تلاش فکري و عملي مي‌کند تا به نتيجه برسد.

بنابراين اختراعات و اکتشافات با سوال کردن شروع مي‌شود و بسياري از نظريات علمي و دستاوردهاي آن در آغاز به شکل يک سوال بودند.

 

سوال‌هاي مبتکران عبارتند از:

سوال‌هايي از نوع احتمالات چه اتفاقي خواهد افتاد اگر ...؟

فرضيات: اگر اين کار را بکنيم، نتيجه چه خواهد شد...؟

حدسيات: من چنين عملي را ترجيح مي‌دهم ... من فکر مي‌کنم اگر چنين کاري را انجام دهيم به اين نتيجه خواهيم رسيد.

شک در نتايج: چه کسي گفته است که اين روش صحيح است؟ شايد راه حل ديگري دارد.

سوال‌هاي ترکيبي: اگر فلان ماده را اضافه کنيم چه نتيجه‌اي خواهيم گرفت؟

اين موضوع چه ارتباطي با فلان عمل دارد؟ چه نسبتي با هم دارند؟

سوال‌هاي چرايي و سوال‌هاي چگونگي: به هر حال يک مبتکر به انواع سوال‌ها متوسل مي‌شود تا به نتيجه برسد. مثل قديمي مي‌گويد: علم صندوقچه‌اي است که کليد آن سوال است.

 

8- تعداد راه‌حل‌ها و گزينه‌ها:

يک مبتکر به يک راه‌حل اکتفا نمي‌کند بلکه به راه حل‌ها و جايگزين‌هاي مختلفي متوسل مي‌شود. به همين خاطر بعضي از راه‌حل‌هايي که ارائه مي‌دهد ابتکاري است يعني سابقا مطرح نشده و به ذهن کسي خطور نکرده است.

 

9- بحث تقارن:

يک شخص مبتکر از ذهن خلاق برخوردار است، بنابراين سعي مي‌کند از پديده‌هاي مشابه، ترکيب جديدي ايجاد کند. حتي از پديده‌هايي که در ظاهر مخالف هم هستند و هيچ سنخيّتي با هم ندارند، پس از آزمايش‌هاي مختلف آن‌ها را با هم مخلوط و يا ترکيب مي‌کند و وسيله‌اي اختراع مي‌کند و يا ماده‌اي را به وجود مي‌آورد که به تصور خيلي‌ها ناممکن بود.

 

10- يک مبتکر همانند ساير انسان‌ها براي دريافت اطلاعات از حواس پنج گانه ي خود استفاده مي‌کند ولي با اين اختلاف که موقعي که گوش مي‌دهد خيلي دقيق مي‌شود به طوري که مي‌تواند اطلاعات دريافتي را از هم تفکيک، تجزيه و تحليل کند و به کوچک‌ترين صدا حساس است. ما ظاهر اشيا را مي‌بينيم ولي او مي‌تواند جزييات ريز آن را هم مشاهده کند.

 

11- مطالعه ي ابتکارات ديگر مبتکران:

يک مبتکر موفق، به تحقيق و مطالعه در زمينه ي تخصصي خود اکتفا نمي‌کند بلکه براي موفقيت در کار خود دستاوردهاي مبتکران گذشته را مطالعه و از آن‌ها استفاده مي‌کند

درمحل کار چه کنیم

 

 

اگر می خواهید در محل کار همه به شما احترام بگذارند و عقاید و ایده هایتان را بپذیرند، باید اطمینان حاصل کنید که اطرافیانتان شما را جدی تلقی می کنند. خوب می دانید که دست یافتن به چنین موقعیتی نیازمند تلاش بسیار، صداقت، و راستی است. در این جا راهکارهایی به شما پیشنهاد میکنیم که با استفاده از آنها می توانید در کارتان از همه جلو بیفتید.

1.  بله قربان گو نباشید

افراد بادمجان دور قاب چین و بله قربان گو خیلی زود چهره ی واقعیشان هویدا میشود. آنچه از بله قربان گویی نصیب شما می شود، کوتاه مدت، ناپایدار و توخالی است. اگر با چیزی مخالفت دارید، باید افکار و دیدگاه هایتان را بدون ترس از چیزی ابراز کنید. اما به خاطر داشته باشید، استدلالات خود را سنجیده و منطقی بیان کنید و همیشه به عقاید و دیدگاه های دیگران احترام بگذارید.

2.  خوب صحبت کنید

بله، بعضی رئیس ها دستشان رو شده است، اما هنوز مورد احترام هستند. این به خاطر این است که شخصیتی منحصر به فرد دارند و می توانند از زیر آن شانه خالی کنند—فکر نکنید شما هم می توانید! برای صحبت کردن همیشه از زبانی مودبانه استفاده کنید. بدون هیچگونه از این شاخه به آن شاخه پریدن صحبتتان را رک و راست بزنید.

اما توجه داشته باشید که نباید به هیچ وجه وسط صحبت دیگران بپرید و نیازی نیست که همهی  افکارتان را بر زبان بیاورید. به جای این به حرف ها و عقاید دیگران گوش کنید و نظریات آنها را در نظر گیرید. لازم نیست سریعاً به پاسخ های دیگران جواب بدهید، قبل از حرف زدن حتماً تک تک کلماتتان را بررسی کنید و بعد به زبان آورید.

3.  وقت شناس باشید

اگر همیشه همه را منتظر خود نگاه دارید، کم کم احترامتان را از دست خواهید داد. از این گذشته چطور وقتی حتی نمی توانند به سر قرار آمدن شما اطمینان کنند، برای پروژه های بزرگ رویتان حساب کنند؟ با احترام گذاشتن به برنامه ها و وقت دیگران باعث خواهید شد که آنها نیز به شما احترام بگذارند.

4.  تکالیفتان را انجام دهید

ندانستن یکی از غیر قابل قبول ترین کلمات در دنیای حرفه ای است. اگر ندانید درمورد چه چیزی صحبت میکنید، مطمئناً جدی گرفته نمی شوید. اگر می خواهید روی ایده ها و نظراتتان حساب کنند، باید سعی کنید از همه بااطلاع تر باشید. هیچگاه دست از یاددگیری برندارید و در این زمینه از همه سبقت بگیرید.

برای سخنرانی هایتان خودتان را از قبل آماده کنید و قبل از اینکه عقیده و ایده ای از خود بروز دهید، حتماً درمورد آن اطلاعات جامع کسب کنید.

5.  سفیری لایق باشید

اگر از طرف شرکت جایی فرستاده می شوید، در واقع سفیر شرکت شده اید. کدام سفیر اطلاعات محرمانه ی کشورش را برای کشور جدید بازگو می کند؟ اگر می خواهید شرکتتان همیشه بهترین به نظر برسد، شما هم باید بهترین به نظر برسید. درمورد کارفرمای خود با تحسین و غرور صحبت کنید.

6.  نتیجه نشان دهید

سخنگویان بزرگ در اول سخنرانی تاثیر می گذارند، اما این تاثیر مثبت را فقط تازمانی می توانند نگاه دارند که سخنرانیشان نیز جالب توجه باشد.اگر به توانایی هایتان ایمان دارید، پس نترسید و روی آنها کار کنید. گفته های خود را با عمل همراه کنید. هرچه می توانید کمتر قول دهید و سعی کنید بیشتر عمل کنید. افرادی که بالاتر از گفته هایشان عمل می کنند همیشه مورد احترام و تحسین هستند.

7.  لاف نزنید

ممکن است کارهای زیادی انجام داده باشید، اما از خود تعریف نکنید. بگذارید سایرین ارزشهای شما را کشف کرده و تحسینتان کنند. اگر بواهید از خود و دستاوردهایتان تعریف کنید، فقط دشمنی سایرین را به خود جلب خواهید کرد.

8.  خونسردی خود را حفظ کنید

رهبران بزرگ افرادی هستند که در زمان های استرس و فشار زیاد، قادرند خونسردی خود را حفظ کنند. در این مواقع باید عزمتان را جزم کنید و به دنبال راه حل باشید. هر اتفاقی هم که بیفتد نباید عصبانی شده و کنترلتان را از دست بدهید. فقط خونسردیتان را حفظ کنید تا بتوانید اداره ی امور را در دست داشته باشید.

9.  خوب لباس بپوشید

از آنجا معمولاً افراد تا حد زیادی از روی ظاهر درمورد افراد قضاوت می کنند، کیفیت لباس های شما نقشی اساسی در قضاوت دیگران خواهد داشت. از سیستم لباس پوشیدن شرکتتان اطاعت کرده، اما آن را به بهترین نوع تن کنید. سعی کنید همیشه تمیز و منظم باشید. حتی اگر شرکتتان با پوشیدن شلوارک و سندل مخالفتی نمیکند، اما شما استاندارد بالاتر را انتخاب کنید.

10.  مراقب نوشیدنتان باشید

حتی در مهمانی های شرکت که برای رفاه و سرگرمی کارمندان برگزار می شود، از نوشیدن مشروبات الکلی خود داری کنید.

11.  زندگی خصوصیتان را خصوصی نگاه دارید

شما به شرکت آمده اید که کار کنید نه روانشناسی. اگر بخواهید زندگی خصوصیتان را برای همه افشا کنید، مطمئناً قادر نخواهید بود تصویری جدی از خودتان در ذهن آنها ایجاد کنید. تا می توانید سعی کنید درمورد موضوعات زیر در اداره با کسی گفتگو نکنید:

•         ·         مذهب

•         ·         سیاست

•         ·         مشکلات در روابط

•         ·         سکس

•         ·         آخر هفته ی شما با دوستانتان

همچنین اگر با کسی در شرکت زد و خورد دارید، دلیل نمی شود که در این رابطه با همه ی  کارکنان شرکت گفتگو کنید. سعی کنید موضوع را به طور محرمانه با کارفرما یا خود شخص مطرح کنید.

12.  لاس نزنید

تا می توانید سعی کنید از لاس زدن با همکاران خود خودداری کنید. علاقه ای که به نظر شما ممکن است خیلی معصومانه بیاید، از نظر دیگران اینطور نیست و تصویر ذهنی بدی از شما ایجاد خواهد کرد. از نظر دادن درمورد ظاهر همکارانتان هم خودداری کنید، چون ممکن است بعضی افراد خوششان نیاید.

جدی باشید تا جدی گرفته شوید

با نکات این مقاله فهمیدید که چطور نکاتی بسیار ریز می تواند احترام بیشتری برای شما کسب کند. احترام بیشتر هم باعث خواهد شد دیگران شما را جدی تلقی کنند. احترام دیدن، در نتیجه ی احترام گذاشتن به دیگران و جدیت در کار به وجود می آید. 

پس جدی باشید تا دیگران جدیتان بگیرند!

۱۰ نشانه خیانت در مردان

 متاسفانه پدیده نکوهیده خیانت در برخی از مردان مشاهده میشـود که در نهایت موجبات تخریف روابط خـانـواده را فراهــم خواهـد آورد. در این قسمت به ۱۰ نشانه خیانت در مردان اشاره می کنیم. این علائم ممکن است شروع قصه ای غم انگیز باشد پس سعی نماییـد حـواس خود را بیشتر جمع کنید.

 ● افزایش ساعات کاری

بیشترشدن مدت زمانی که بقول او بدلیل اضافه کاری یا جلسه سر کار میماند یکی از نشانه های مهم است. این فرصت خوبی است برای ملاقات و قرارهای عاشقانه.

 ● تفکر زیاد و خیره شدن

بتازگی زیاد توی فکر است، معمولا” به یک نقطه خیره میشود و در افکار خود فرو رفته، آیا مشکل کاری دارد؟ با کـسی دعوایـش شده؟ اگر نـه پـس از خـواب خـرگوشـی بیدار شوید.

 ● کم حرفی و سرد مزاجی

یکی از نشانه ها این است که او دیگر در خانه حرف نمی زند و یا بسیار کم حرف شده است، با شما به سردی برخورد کرده و احساسات شما را بی معنی می انگارد و دیگر حرفهای عاشقانه نمیزند.

 ● مخفی کردن موبایل و تلفنهای بی جواب

موبایلش را هیچگاه از خودش دور نمیکند ،هنگام زنگ خوردن بسرعت سراغش رفته و به آرامی صحبت می کند. تلفنهای مشکوک و مزاحم زیاد شده است.

 ● عدم تمایل به روابط جنسی

در صورت وجود روابط پنهانی شـور و هـیجان همسر شما برای سکس از بین رفته و دیگر مانند گـذشـته تـمایـلی به داشـتن این روابط ندارد او سرد و بیتفاوت از کنار شما خواهد گذشت.

 ● اتهام به خیانت

از قدیم گفتن “دست پیش بگیر تا پس نیـفتـی” و “کافـر هـمـه را بـه کیش خود پندارد”. بله او شما را به خیانت متهم می کند در حالی که هیچ دلیل و مدرکی ندارد. چون خود چنین افکاری درسردارد اینطور می انگارد که شما نیز به دنبال کج روی و تقلب هستید.

انگ زدن های بی مورد، سوال پیج کردنهای پی در پی و بدون منطق می تواند نشانه مهمی برای خیانت در او باشد.

 ● جبهه گیری و پرخاشگری

هنگامی که از او میپرسید “چرا دیر کردی؟” یا “چرا موبایلت خـامـوش بود؟” او با لحنی تند و چهره ای برافروخـته شـروع بـه توجـیه شـما می کـند و با اسـترس پاسخ سوال را می دهد. برای هر موضوع بی اهمیتی شروع به بهانه تراشی و تند خویی می کند.

“آنکه از حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟” هر قدر پاسخها با لحن آرامتر و منطقی تر بیان شوند، احساس صحیح بودن آنها بیشتر تقویت خواهد شد و بالاعکس.

 ● احساس گناه و شرمندگی زیاد

او بدلیل گناهی که در مورد شما مرتکب شده احسـاس گـناه و عذاب وجدان می کند بنابراین وقتی هدیه ای به او می دهید و یا کار غیر منتظره ای برایش انجام می دهید، چهره اش منقلب شده و علائم شرمندگی در چهر ه اش موج خواهد زد.

 ● تغییر شخصیت وشکل ظاهری

نوع لباس پوشیدن او تغییر می کند، جملات جدید بیان می کند، حرکات متفاوت از او سر می زند، ساعت خواب و بیداریش تغییر می کند، غذاهای جدیدی طلب می کند. بـیـشتر حـمام مـی رود، مـوهای خـود را بـرخـلاف گـذشـتـه حـالـت داده و آغـشتـه بـه ژل می نماید.

او می خواهد مطابق با میل دیگری رفتار کند، لباس بپوشد، حرف بزند، غذا بخورد و …

 ● افزایش ناگهانی ساعت کاری در اینترنت

امروزه اینترنت و اسلحه بسیار قوی آن یعنی “چت” وسیله ای مطمئن و امن برای رد و بدل حرفهای عاشقانه و الـبته درد دل های شبـانه بــرای عشـاق تازه بـهـم رسیده و یا نرسیده تلقی می گردد. گـذراندن سـاعتهای متـمادی شـوهرتان را در جـلـوی کامپیوتر بحساب انجام کارهای اداری و استفاده عـلمـی او از کامـپـیوتر نـگذارید و کمـی بیـشتر حواستان را جمع نمایید.

 ● نتیجه: گرچه نـشـانه های ذکر شـده به هیـچ عنـوان دلیـل قطعی برای خیانت مردان محسوب نمیگردد، دانستن آنها برای پیشگیری از خیانت پیش از وقوع مفید می باشد. فضای خانواده خود را با صداقت و صمیمیت گرمتر و جذاب تر نمایید.

آداب معاشرت درقران

 

قسمت اول

بحث درباره آداب معاشرت است. در اين باره در قرآن كريم مسائلى مطرح شده كه بعضى از آنها عموميت دارد و بعضى درباره رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم است كه شايد با بيانى كه عرض مى‏كنيم كمابيش قابل توسعه باشد.

۱- آداب عمومى

آنچه مربوط به عموم افراد است، آدابى چند است كه در اين جا به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم:

در سوره نور چندين آيه هست كه كما بيش با هم مربوط است و از آيه ۲۷ شروع مى‏شود: «يا ايها الذين آمنوا لاتدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلموا على اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون × فان لم تجدوا فيها احدا فلاتدخلوها حتى يؤذن لكم و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا هو ازكى لكم والله بما تعملون عليم; اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به خانه‏هايى كه خانه‏هاى شما نيست داخل مشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام گوييد. اين براى شما بهتر است، باشد كه پند گيريد. و اگر كسى را در آن نيافتيد پس داخل مشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد: «برگرديد»، پس برگرديد، كه آن براى شما سزاوارتر است و خدا به آنچه انجام مى‏دهيد داناست.»

۱ - ۱ - ورود به خانه‏ها

وارد شدن به خانه ديگران به چند صورت تصور مى‏شود: الف - شخص علم دارد به اين كه صاحب خانه راضى است. ب - مورد شك است. ج - علم دارد به اين كه راضى نيست.

روشن است در جايى كه انسان، علم به عدم رضايت دارد يا اذن بگيرد ولى جواب رد بشنود نبايد وارد بشود: «و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا» اگر كسى خواست وارد منزل كسى بشود و اجازه خواست و گفتند «برگرديد» يعنى اجازه ندادند اصرار نكند و برگردد. اين براى شما بهتر و براى مصالح جامعه اسلامى مفيدتر است.

صورت ديگر اين است كه علم دارد به اين كه طرف راضى است‏يا قبلا چنين اجازه‏اى را گرفته يا از نحوه رفتار و گفتار صاحب‏خانه به دست آورده است، در آن‏جا هم ورود جايز است منتهى آدابى دارد: يكى از آدابى كه مى‏بايست رعايت‏بكند اين است كه سرزده وارد نشود اگر دوستانى با همديگر روابطى دارند يا كسانى براى حاجتى - مادى يا معنوى - به كسى مراجعه مى‏كنند، چون ممكن است‏شخص در داخل خانه‏اش آمادگى براى پذيرش نداشته باشد يا در حالى باشد كه نمى‏خواهد كسى او را در آن حال يا به آن صورت ببيند اين است كه در اسلام تاكيد مى‏شود كه «استيناس‏» كنيد. استيناس كردن; يعنى انجام دادن كارى كه توجه را جلب بكند و در روايات در توضيحش آمده كه صدا بزنيد يا تنحنح بكنيد تا خودش را آماده كند. ضمنا دستور مى‏دهد كه سلام هم بكنيد «حتى تستانسوا و تسلموا على اهلها» كه بعدا جداگانه درباره آن بحث‏خواهيم كرد.

اما اگر شخصى خواست وارد اتاق يا خانه‏اى بشود كه كسى در آن نيست و مثلا در زد و كسى جواب نداد و فهميد كه كسى آن جا نيست كه از او اجازه بگيرد در اين صورت هم وارد نشود: «فان لم تجدوا فيها احدا فلاتدخلوها حتى يؤذن لكم‏» طبعا وقتى كسى نباشد اذن هم تحقق نمى‏يابد پس شما بايد وارد نشويد تا كسى پيدا شود و به شما اذن بدهد.

مواردى هست كه رفت و آمد افراد با هم خيلى زياد است; مثلا اهل يك خانه كه در اتاقهاى متعددى زندگى مى‏كنند رفت و آمد متعارف دارند: بچه‏ها وارد اتاق پدر و مادرشان مى‏شوند يا كسانى كه در خانه كار مى‏كنند مانند كلفت و نوكر و عبيد و امايى كه سابقا بودند و در خانه كار مى‏كردند، آيا هر دفعه‏اى كه مى‏خواهند بيايند لازم است اذن بگيرند يا نه؟ در آيه ۵۸ سوره نور مى‏فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم والذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلاث مرات‏» كسانى كه مملوك شما هستند و در خانه شما كار مى‏كنند و همين طور بچه‏هايى كه به حد تكليف نرسيده‏اند سه مرتبه در شبانه روز اذن بگيرند: پيش از نماز صبح، موقع ظهر و بعد از نماز عشا. اينها مواقعى است كه معمولا انسان استراحت مى‏كند و دلش مى‏خواهد تنها باشد. و در آيه بعد مى‏فرمايد: «و اذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستاذنوا كما استاذن الذين من قبلهم‏» اما اگر بچه‏ها به حد تكليف رسيدند بايد مثل سايرين اجازه بگيرند; يعنى غير از سه مرتبه‏اى كه گفته شد هر وقت ديگر هم مى‏خواهند وارد بشوند بايد اجازه بگيرند.

۱ - ۲ - آداب غذا خوردن

و اما درباره غذاخوردن در خانه ديگران، مواردى هست كه هر چند اذن صريحى از طرف صاحب خانه نباشد جايز است و آنها مواردى است كه معمولا انسان علم به رضايت طرف دارد و اگر كسى راضى نباشد بايد تصريح كند. در آيه ۶۱ از همين سوره پس از اشاره به افرادى كه معذوريتهايى دارند «ليس على الاعمى حرج و لا على الاعرج حرج و لا على المريض حرج‏» مى‏فرمايد: «و لا على انفسكم ان تاكلوا من بيوتكم او بيوت آبائكم او بيوت امهاتكم او بيوت اخوانكم او بيوت اخواتكم او بيوت اعمامكم او بيوت عماتكم او بيوت اخوالكم او بيوت خالاتكم او ما ملكتم مفاتحه او صديقكم ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا» مفسران فرموده‏اند كه منظور از «بيوتكم‏» بيوت فرزندانتان است; يعنى خانه فرزندان به منزله خانه خودتان است. از اين آيه شريفه استفاده مى‏شود كه خويشاوندان نزديك براى استفاده از ماكولات در خانه يكديگر نيازى به اذن گرفتن ندارند همچنين خانه دوستى كه كليدش را در اختيار شما گذاشته است و در واقع در اين موارد «اذن فحوى‏» وجود دارد «ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا» وعده‏اى مشغول غذا خوردن باشند يا تنها باشيد اما وقتى مى‏خواهيد وارد بشويد اين آداب را رعايت كنيد: «فاذا دخلتم بيوتا فسلموا على انفسكم تحية من عندالله مباركة طيبة‏» وارد خانه كه مى‏شويد سلام كنيد «فسلموا على انفسكم‏» مفسران فرموده‏اند كه اين آيه از مواردى است كه همه مؤمنين به منزله يكديگر حساب شده‏اند. و سلام كردن به ديگران سلام كردن به خودتان تلقى شده است و بعضى گفته‏اند كه از اين آيه استفاده مى‏شود كه اگر كسى هم در خانه نباشد بر خودتان سلام كنيد.

«تحية من عندالله مباركة طيبة‏» اين سلام كردن تحيتى است از ناحيه خدا و هم مبارك و پربركت است و هم طيب و خوش; پربركت است‏يعنى آثار خيرى بر آن مترتب مى‏شود و طيب است‏يعنى نفوس مى‏پسندند و خوششان مى‏آيد و احساس آرامش مى‏كنند. از اين جهت مناسب است‏بحثى درباره سلام كردن و آيات مربوط به آن داشته باشيم.

۱ - ۳ - آداب سلام

سلام كه با سلامت، هم خانواده است معنايش نفى خطر يا ملزوم آن است. اين شعار اسلامى كه به عنوان تحيت ادا مى‏شود و در قرآن كريم مورد تاكيد قرار گرفته، شايد يكى از حكمتهايش اين باشد كه هر انسانى در زندگى دايما نگرانيها، خوفها و دل واپسيهايى دارد و با هر كسى مواجه مى‏شود چون احتمال مى‏دهد كه از ناحيه وى ضررى به او برسد اين نگرانى را دارد. پس اولين چيزى كه در هر برخوردى مطلوب است رفع اين نگرانى است، يعنى انسان احساس كند كه از طرف آن شخص ضررى به او نمى‏رسد و هيچ چيز براى انسان مهمتر از دفع ضرر نيست و بعد نوبت مى‏رسد به جلب منفعت. اين است كه در اولين برخورد بهترين چيزى كه بايد رعايت‏بشود همين تامين دادن به طرف است كه از ناحيه من به شما ضررى نمى‏رسد.

بد نيست اشاره بكنيم به مكتب اگزيستانسياليسم كه پيروان آن معتقدند: اصولا زندگى با دلهره و اضطراب، توام است و حيات بدون دلهره و اضطراب امكان ندارد. البته آنان در اين باره افراط و مبالغه كرده‏اند ولى اين حقيقتى است كه يك موجود ذى شعور اولين چيزى كه موجب توجهش قرار مى‏گيرد اين است كه سلامتى و امنيت داشته باشد; يعنى ضررى به او نرسد و جان و مال و ساير چيزهاى مورد علاقه‏اش محفوظ باشد.

پس در روابط اجتماعى اولين چيزى كه بايد تامين بشود سلامت و امنيت است كه اگر اين نباشد زندگى اجتماعى هيچ ارزشى ندارد. از اين رو در موارد زيادى «سلام‏» با «آمين‏» در قرآن كريم تواما ذكر شده است. مى‏دانيد يكى از اسمهاى خداى متعال «سلام‏» است و آن جا كه اين اسم در قرآن كريم ذكر شده به دنبالش «مؤمن‏» هم آمده است: «السلام المؤمن المهيمن‏» (۱) خداست كه سلامتى را تامين و خطر را از ديگران رفع مى‏كند. «مؤمن‏» در اين جا يعنى كسى كه ايجاد امن مى‏كند. و در روز قيامت‏به مؤمنين گفته مى‏شود: «ادخلوها بسلام آمنين; (۲) با سلام و امن وارد بهشت‏شويد.»

به هر حال اهميت موضوع سلام به خاطر اين است كه به طرف، احساس آرامش و امنيت‏خاطر مى‏دهد و اين در زندگى اجتماعى خيلى مهم است. گاهى منظور از سلام اين نيست كه از ناحيه من سلامتى براى شما تامين مى‏شود يا خطرى ايجاد نمى‏شود بلكه منظور اين است كه از خدا براى شما سلامت و دفع ضررها و خطرها را مى‏خواهم; يعنى وقتى مى‏گوييم «سلام عليكم‏» ممكن ست‏به قصد دعا باشد; يعنى از خدا مى‏خواهم كه سلامتى را براى شما تامين كند و برگشتش به اين است كه سلام از ناحيه چه كسى باشد: وقتى مى‏گوييم «سلام عليكم‏» يعنى سلام منى عليكم يا «سلام من الله عليكم‏» آنچه در بين عموم مردم متعارف است معنايش اين است كه از ناحيه سلام‏كننده خطرى به شما نمى‏رسد ولى كسى كه بينش توحيدى دارد و در هر حال توجهش به خدا هست اين سلام را از ناحيه خدا مى‏داند و از خدا درخواست مى‏كند كه براى او سلامت ايجاد كند و او را از خطرها حفظ نمايد. اگر به اين قصد باشد هم تحيت است‏براى او و هم دعا.

خداى متعال به پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايد: «و اذا جائك الذين يؤمنون بآياتنا فقل سلام عليكم‏» (۳)

ممكن است اين آيه ناظر به مؤمنينى باشد كه مهاجرت مى‏كردند و از مكه به سوى پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏آمدند ولى مورد، مخصص نيست و حكم فراگير است.

در قرآن كريم در ضمن داستانهاى انبيا نقل شده كه ملائكه به ايشان سلام گفتند; مثلا در داستان حضرت ابراهيم‏عليه السلام در چند مورد در قرآن كريم تكرار شده كه موقعى كه ملائكه براى خراب كردن شهر لوط آمدند اول خدمت‏حضرت ابراهيم‏عليه السلام رسيدند و هنگام ملاقات با آن حضرت سلام كردند. يكى آيه‏۶۹ سوره هود و ديگرى آيه ۵۲ سوره حجر و سومى آيه‏۲۵ سوره والذاريات.

همچنين هنگامى كه حضرت ابراهيم‏عليه السلام مى‏خواست از آزر جدا بشود: «قال سلام عليك ساستغفر لك ربى‏» (۴)

و اين از موارد سلام وداع است. همان طور كه انسان موقع برخورد، سلام مى‏كند در موقع جدا شدن هم خوب است‏سلام بكند الآن هم در ميان اعراب مسلمان كمابيش مرسوم است كه موقع جداشدن از يكديگر سلام مى‏كنند.

مواردى هست كه خداى متعال به بندگانش سلام فرموده است; از جمله در آيه ۴۷ سوره طه مى‏فرمايد: «والسلام على من اتبع الهدى‏». و در دو آيه بطور عموم بر همه انبيا سلام فرستاده است: يكى آيه ۱۸۱ سوره والصافات كه مى‏فرمايد: «سلام على المرسلين‏» و ديگرى هم آيه ۵۹ سوره نمل: «و سلام على عباده الذين اصطفى‏» همچنين سلامهايى راجع به اشخاص خاصى هست: يكى در مورد حضرت يحيى‏عليه السلام در آيه ۱۵ سوره مريم «و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث‏حيا.» و مشابهش از حضرت عيسى‏عليه السلام است كه خودش مى‏فرمايد: «و السلام على يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث‏حيا.» (۵) در چند مورد هم در سوره والصافات بعد از ذكر داستان چند نفر از انبياءعليه السلام مانند حضرت نوح و حضرت ابراهيم و حضرت موسى و حضرت هارون و حضرت الياس برايشان درود مى‏فرستد (سوره والصافات: ۷۹، ۱۰۹، ۱۲۰، ۱۳۰) نيز در آيه ۴۸ سوره هود بعد از ذكر فرونشستن توفان مى‏فرمايد: «قيل يا نوح اهبط بسلام منا و بركات عليك‏».

يكى از نامهاى بهشت «دارالسلام‏» است كه به نوبه خود اهميت موضوع سلام و سلامتى و امنيت را اثبات مى‏كند.

آياتى داريم كه وقتى مؤمنين وارد بهشت مى‏شوند از طرف ملائكه به ايشان سلام داده مى‏شود و تحيت‏خود مؤمنان هم در هشت‏سلام است: آيه ۱۰ سوره يونس، ۴۶ سوره اعراف، ۳۲ سوره نحل، ۲۴ سوره رعد، ۲۳ سوره ابراهيم،۴۶ سوره حجر،۳۴ سوره ق، ۴۴ سوره احزاب، ۷۵ سوره فرقان، ۵۸ سوره‏يس، ۶۲ سوره مريم و ۲۶ سوره واقعه.

از چيزهايى كه اهميت موضوع سلام و سلامتى را اثبات مى‏كند همين است كه خود اسلام، «سلام‏» تلقى شده و برنامه‏هاى اسلام «سبل السلام‏» ناميده شده است: «يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام‏» (۶) وقتى قرآن مى‏خواهد اهميت اسلام و قرآن را بيان كند مى‏فرمايد: خداى متعال به وسيله قرآن راههاى سلام را به مردم نشان مى‏دهد، و يكى از بزرگترين اوصاف قرآن اين است كه به سوى راههاى سلام هدايت مى‏كند.

در اسلام تاكيد شده كه مؤمنان به يكديگر سلام كنند و پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم حتى به زنان و كودكان هم سلام مى‏كردند و روايات زيادى درباره احكام و فضيلت‏سلام وارد شده كه در اين جا نيازى به ذكر آنها نيست.

جواب سلام

يكى از نكته‏هايى كه در آداب معاشرت در قرآن كريم مورد تاكيد واقع شده جواب تحيت است. آيه‏۸۶ سوره نساء مى‏فرمايد: «و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها اوردوها ان الله كان على كل شى‏ء حسيبا» كلمه تحيت از ماده حيات است و گويا در اصل به اين صورت بوده كه به عنوان اداى احترام مى‏گفتند: «حياك الله‏» يا «زنده شايد بتوان گفت كه هر كس هر نوع احترامى به كسى بگذارد ولو با دادن هديه يا گفتن تبريك و تسليت، و فرستادن نامه، مستحب است كه پاسخ احترامش داده شود.

باشيد» چنان كه در فارسى گفته مى‏شود يا در شعارها مى‏گويند «زنده‏باد» كم كم توسعه داده شده به هر سخنى كه براى اداى احترام گفته مى‏شود بلكه به عملى هم كه به عنوان اداى احترام انجام شود تحيت گفته مى‏شود. به هر حال، تحيتى كه به عنوان شعار اسلامى تعيين شده همان سلام است كه مستحب مؤكد ولى جوابش واجب است. و جواب هم بايد مطابق با تحيت‏يا كاملتر باشد; مثلا اگر كسى گفت: «سلام عليكم‏» شما بگوييد «سلام عليكم و رحمة الله‏» يا اگر گفت «سلام عليكم و رحمة الله‏» شما بگوييد «سلام عليكم و رحمة الله و بركاته‏».

«و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها اوردوها» هر كس هر نوع تحيتى بگويد مطلوب است كه جواب داده شود اگر تحيت، سلام باشد پاسخش واجب وگرنه مستحب است.

يكى ديگر از تحيتهايى كه مورد تاكيد واقع شده، هنگام عطسه كردن است; يعنى كسى كه عطسه كرد به او بگوييد «يرحمك الله‏» و او در پاسخ بگويد: «يغفرالله لك‏» و شايد بتوان گفت كه هر كس هر نوع احترامى به كسى بگذارد ولو با دادن هديه يا گفتن تبريك و تسليت، و فرستادن نامه، مستحب است كه پاسخ احترامش داده شود، و از جمله در روايات شريفه وارد شده كه: «رد جواب الكتاب واجب كوجوب رد السلام; جواب نامه، همچون جواب سلام، واجب است.»

آداب لباس پوشيدن پيامبر صلى اللّه عليه و اله

 

پيامبر صلى اللّه عليه و اله هر چه از انواع جامه در اختيار داشت از رو انداز، ردا، پيراهن ، جبه و يا چيز ديگر مى پوشيد و از جامه سبز خوشش مى آمد و بيشتر جامه هايش سفيد بود و مى فرمود: به زنده هاتان جامه سفيد بپوشانيد و مرده هايتان را در آن كفن كنيد. قباى حاشيه دار مربوط به جنگ و بدون حاشيه مى پوشيد و قباى ديبايى داشت كه مى پوشيد و سبزى آن سفيدى رويش را زيبا مى نمود.(۵۰۲)

تمام جامه هاى پيامبر صلى اللّه عليه و اله روى كعبين (استخوان برآمده پشت پاها) قرار داشت و روپوشش در بالاى آن تا نيمه ساق (۵۰۳) و بند پيراهنش بسته بود، بسا در حال نماز و ديگر اوقات بندها را مى گشود (۵۰۴) و ملافه اى داشت كه با زعفران رنگ آميزى شده و چه بسا تنها با آن ملافه با مردم نماز به جا مى آورد (۵۰۵) و بسا اتفاق مى افتد كه عبا مى پوشيد و بدون چيز ديگرى تنها با همان عبا بود.(۵۰۶) عباى وصله دارى مى پوشيد و مى فرمود: ((من بنده اى هستم و همان را مى پوشم كه بندگان مى پوشند.))(۵۰۷) جز جامه هايى كه غير از جمعه مى پوشيد، دو جامه مخصوص جمعه داشت . (۵۰۸) و چه بسا يك روپوش تنها مى پوشيد و جز آن چيزى در بر نداشت . دو طرف آن را بين شانه هايش مى انداخت (۵۰۹) و چه بسا براى مردم نماز بر جنازه ها را با همان روپوش امامت مى كرد (۵۱۰) و چه بسيار در خانه اش در يك روپوش كه به طور مخالف دو طرف آن را به خود پيچيده بود، نماز مى خواند و همان روپوشى بود كه در آن روز (با همسرش ) در آن همبستر بوده است . (۵۱۱) و چه بسا شب هنگام با روانداز نماز مى خواند در حالى كه بخشى از جامه را به قسمتى از بدنش داشت ، بقيه همان روانداز را روى يكى از زنانش افكنده بود و با آن حال نماز مى خواند. (۵۱۲) پيامبر صلى اللّه عليه و اله عباى سياهى داشت كه آن را به كسى بخشيد، امّ سلمه عرض كرد: پدر و مادرم فدايت ، آن عباى سياه چه شد؟

فرمود: آن را پوشيدم ، ام سلمه گفت : هرگز چيزى را بهتر از سفيدى شما در كنار سياهى آن نديده ام (۵۱۳) و انس مى گويد: چه بسيار ديدم كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله نماز ظهر را در عبايى كه از دو طرف به هم گرده زده بود، به جا مى آورد. (۵۱۴) و انگشترى به انگشت مى كرد. (۵۱۵) و چه بسا بيرون مى شد و در انگشترى اش نخى بود كه چيزى را به يادش مى آورد. (۵۱۶) و به وسيله آن زير نامه ها را مهر مى كرد. (۵۱۷) و مى فرمود: مهر كردن نامه بهتر از تهمت است . (۵۱۸) و عرقچينها (كلاه ) را زير عمامه ها و بدون عمامه بر سر مى كرد و چه بسا عرقچين را از سر بر مى داشت و آن را در مقابلش حايل قرار مى داد و بعد به سمت آن نماز مى خواند (۵۱۹) و چه بسا اگر عمامه به سر نداشت دستمالى به سر و پيشانى مى بست . (۵۲۰) پيامبر صلى اللّه عليه و اله عمامه اى داشت به نام سحابه آن را به على عليه السلام بخشيد. بسيارى اوقات كه على عليه السلام با آن عمامه مى آمد، پيامبر صلى اللّه عليه و اله مى فرمود: على با سحاب آمد. (۵۲۱) و هرگاه مى خواست جامه اى را بپوشد از طرف راستش مى پوشيد (۵۲۲) و مى گفت : (( الحمدللّه الذى كسانى ما اوارى به عورتى و اءتجمل به فى الناس )) (۵۲۳) و چون مى خواست آن را از تنش بيرون كند از سمت چپ بيرون مى كرد. (۵۲۴) و هرگاه لباس نوى مى پوشيد، لباس كهنه اش را به مستمندى مى داد و بعد مى فرمود: ((هيچ مسلمانى نيست كه با جامه اش مسلمانى را بپوشاند مگر اين كه تا آن جامه تن پوش است ، در حيات و ممات در كنف ضمانت و نگهدارى خداوند خواهد بود.)) (۵۲۵) پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرشى است از پوست ، درونش از ليف خرما بود، طولش دو ذراع يا در اين حدود و پهنايش يك ذراع و يك وجب و يا در اين حدود (۵۲۶) و عبايى داشت كه هر جا مى رفت دولا مى كرد و رويش مى نشست . (۵۲۷)

گاهى روى حصير بدون اين كه چيز ديگرى زيرش باشد، مى خوابيد.(۵۲۸)

از جمله روش پيامبر صلى اللّه عليه و اله اين بود كه براى مركب ، اسلحه و اشيايى كه داشت ، نامى تعيين مى فرمود:

نام پرچمش ، عقاب و نام شمشيرى كه در جنگها همراه داشت ، ذوالفقار و شمشيرى داشت به نام مخذم و شمشير ديگرى به نام رسوب و ديگرى به نام قضيب . قبضه شمشيرى آراسته به نقره بود. (۵۲۹) كمربندى از چرم داشت كه داراى سه حلقه از نقره بود و نام كمانش ، كتوم و نام جعبه اش ‍ كافور و اسم شترش قصوا بود كه به آن عضبا مى گفتند و نام استرش دلدل و الاغش يعفور و نام گوسفندى كه شيرش را مى دوشيد عينه بود. ابريقى سفالى داشت كه با آب آن وضو مى ساخت و مى آشاميد، مردم بچه هاى خردسالشان را كه عقل و فهمى داشتند، مى فرستادند و آنها بر رسول خدا صلى اللّه عليه و اله وارد مى شدند و كسى آنها را مانع نمى شد و آنها هر مقدار آب در ابريق مى يافتند، مى نوشيدند و به صورت و بدنشان مى كشيدند و بدان وسيله بركت و تبرك مى جستند.(۵۳۰)


پاورقى ها :

۵۰۲- بخارى در ج ۷، ص ۱۹۲ از حديث ابوذر نقل كرده است ، مى گويد: (( خدمت پيامبر صلى اللّه عليه و اله رسيدم ، در خواب بود و جامه سفيدى بر تن داشت ...)) و در ص ۱۸۲ از حديث حسن بن على عليه السلام آمده است : (( على عليه السلام فرمود: پيامبر صلى اللّه عليه و اله رداى خود را طلبيد و بر تن كرد و بعد شروع به رفتن كرد...)) و در ص ۱۸۵ آمده است : (( چون عبداللّه بن ابى از دنيا رفت پسرش خدمت پيامبر صلى اللّه عليه و اله رسيد و گفت : يا رسول اللّه ، پيراهنتان را مرحمت كنيد تا پدرم را كفن كنم و بر پدرم نماز بخوانيد و طلب مغفرت كنيد، پيامبر پيراهنش را مرحمت كرد...)) و در ص ۱۸۶ ضمن حديثى آمده : (( پيامبر صورت و دستهايش را شست و جامه اى از پشم بر تن داشت ، چون نتوانست دستهايش را از آن بيرون كند از زير جامه بيرون كرد...)) و ابن ماجه به شماره ۳۵۵۱ از حديث عايشه نقل كرده است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله روپوشى خشن از نوعى كه در يمن مى سازند و عبايى از آنچه ملبده ناميده مى شود بر تن داشت كه از دنيا رفت .)) و در آن كتاب به شماره ۳۵۵۲ از حديث عبادة بن صامت است : (( پيامبر صلى اللّه عليه و اله در رواندازى كه به خود پيچيده بود نماز خواند)) و در آن جا به شماره ۳۵۵۶ از قول انس آمده است ، رسول خدا صلى اللّه عليه و اله لباس پشمى و كفش چرمى و جامه بسيار خشن مى پوشيد. ابوداوود، در ج ۲، ص ۳۶۶ از قول ام سلمه نقل كرده است : بهترين جامه در نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و اله پيراهن بود، و در حديث ديگر از مسور بن مخرمه نقل است : (( رسول خدا صلى اللّه عليه و اله ما را برد و من به همراه او رفتم . فرمود: وارد شوم و او را بخوانم ، مى گويد: او را خواندم و آن حضرت بيرون شد و در حالى كه قبايى بر تن داشت ...)) و حاكم در ج ۴، ص ۱۸۵ از آن حضرت نقل كرده است : (( جامه هاس سفيد بپوشيد و مرده هايتان را در آنها كفن كنيد)) اين حديث را طبرانى و بزاز - همان طورى كه در (( مجمع الزوائد، )) ج ۵، ص ۱۲۸ آمده - نقل كرده اند، در ص ۱۲۹ آمده است كه بزاز و طبرانى در (( الاوسط )) از انس نقل كرده اند كه مى گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله رنگ سبز را دوست مى داشت يا مى گفت : محبوبترين رنگها نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و اله رنگ سبز بود. و ابوداوود، در ج ۲، ص ۳۷۰ از حديث انس نقل كرده است : پادشاه روم شنلى از ديبا به پيامبر صلى اللّه عليه و اله هديه كرد و پيامبر آن را پوشيد گويى دستهايش در هوا معلق بود. و در ج ۲، ص ۳۷۴ از ابى رمثه نقل كرده ، گويد: (( با پدرم خدمت پيامبر صلى اللّه عليه و اله رفتم و ديدم دو برد سبز بر تن دارد.))
۵۰۳- عراقى گويد: محمّد بن طاهر در كتاب (( صفوة التصوف )) از قول عبداللّه بن يسير روايت كرده است : جامه و شلوارش روى كعبين (استخوان برآمده روى پاها) و پيراهنش روى آنها و ردايش ‍ روى همه بود، سند اين حديث ضعيف است .
۵۰۴- ترمذى در (( الشمائل ، ع(( ص ۵ از روايت معاوية بن قرة بن اياس از قول پدرش نقل كرده است كه : با گروهى از قبيله مزينه خدمت پيامبر صلى اللّه عليه و اله رسيديم و خريد و فروش كرديم در حالى كه دكمه هاى پيراهنش باز بود. عراقى گويد: بيهقى روايتى دارد كه ابن عمر با دكمه هاى باز نماز مى خواند، دليل آن را پرسيدم ، گفت : رسول خدا صلى اللّه عليه و اله را ديدم كه چنين مى كرد.
۵۰۵- قسطلانى در (( المواهب ، )) ج ۱، ص ۳۳۰، از يحيى بن عبداللّه بن مالك نقل كرده ، گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه و اله جامه هاى خود را از قبيل پيراهن ، ردا و عمامه را با زعفران رنگ مى كرد، اين روايت را دمياطى نقل كرده است و ابوداوود با عبارت ديگرى آورده : پيامبر صلى اللّه عليه و اله جامه ها و حتى عمامه اش را با ورس و زعفران رنگ مى كرد. و همچنين از حديث زيد بن اسلم و ام سلمه و ابن عمر نقل كرده ليكن با آنچه در صحيح آمده سازگار نيست كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله از زعفرانى كردن نهى فرمود.... مى گويم : به صحيح بخارى ، ج ۷، ص ۱۸۷ مراجعه كنيد.
۵۰۶- اين حديث را مسلم و بخارى از حديث عمر در داستان كناره گيرى آن حضرت از كسانش نقل كرده اند: ناگاه روپوشى بر تن داشت نه چيز ديگر، و بخارى از روايت محمّد بن منكدر نقل كرده ، جابر با روپوشش كه از پشت سر بسته بود با ما نماز مى خواند در حالى كه ديگر جامه هايش روى جالباسى بود. و در روايت ديگرى ؛ او در جامه به خود پيچيده نماز مى خواند در حالى كه ردايش را كنار گذاشته بود و در آن روايت است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله را ديدم كه چنين نماز مى خواند. سنن بيهقى ، ج ۲، ص ۲۴۰.
۵۰۷- (( مواهب اللدنية ، ج ۱، ص ۳۲۷، اين حديث را از بخارى از قول انس نقل كرده و به اين مضمون حديثى گذشت .
۵۰۸- اين حديث را طبرانى در (( الصغير و الاوسط )) از قول عايشه - به طورى كه در (( المغنى )) آمده - با سند ضعيف نقل كرده است .
۵۰۹- حديثى به اين مضمون قبلا گذشت و ابوداوود، در ج ۱، ص ۱۶۴ كتاب خود نظير آن را آورده است .
۵۱۰- در هيچ جا به اين مطلب برخورد نكردم .
۵۱۱- اين حديث را ابوداوود، در ج ۱، ص ۱۶۴ و مسلم در ج ۲، ص ۶۲ از قول عمر بن ابى سلمه نقل كرده است .
۵۱۲- ابوداوود، در ج ۱، ص ۱۴۷ از عايشه نقل كرده ، گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله در يك جامه كه قسمتى از آن روى من بود نماز گزارد.
۵۱۳- عراقى گويد: اين حديث را از قول ام سلمه جايى نديدم . مسلم از عايشه نقل كرده است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله با عباى پشمى سياه نقشدارى بيرون آمد، ابوداوود و نسائى نقل كرده اند: براى پيامبر صلى اللّه عليه و اله عبايى سياه ساختم و او بر تن كرد. ابن سعد در (( طبقات )) اضاه مى كند: سفيدى پيامبر صلى اللّه عليه و اله را با سياهى آن خاطر نشان كردم . حالى آن را با تلفظ جبه نقل كرده و مى گويد: با سند بخارى و مسلم صحيح است .
۵۱۴- اين حديث را بزاز و ابويعلى با اين عبارت نقل كرده اند: در يك جامه اى كه دو طرفش را بر خلاف هم انداخته بود، نماز خواند. و بزاز دارد: در مرض موتش با جامه پنبه اى كه بر تن داشت ، با مردم نماز خواند. و اسناد آن صحيح است ، ابن ماجه در شماره ۳۵۵۲ از قول عبادة بن صامت آورده است : با عبايى كه به خود پيچيده بود نماز خواند در كامل ابن عدى آمده است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله آن را در گردنش روى لباس ديگر بست . اسناد آن - به طورى كه در (( المغنى )) آمده - ضعيف است ، به سنن بيهقى ، ج ۲، ص ۲۳۸ مراجعه كنيد.
۵۱۵- انگشتر به انگشت كردن پيامبر صلى اللّه عليه و اله را ترمذى در (( الشمائل ، )) ص ۷ و بخارى ، ج ۷، ص ۲۰۱ و مسلم در ج ۶، ص ۱۰۵ نقل كرده اند.
۵۱۶- ابن عدى در (( الكامل )) به سند ضعيفى از حديث واثله ، به اين عبارت نقل كرده است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله هرگاه مقصدى داشت به انگشترى اش نخى مى بست . ابويعلى از ابن عمر روايت كرده كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله هرگاه مايل نبود كه چيزى را فراموش كند به انگشتش نخى مى بست تا از خاطر نبرد. و همين طور نقل شده در (( رابع الخلعيات )) ولى در سلسله سند آن سالم بن عبداللّه الاعلى ابوالفيض است كه ابن حيان او را متهم به جعل كرده بلكه ابوحاتم نيز او را به جعل اين حديث متهم ساخته است . (به كتاب (( المواهب اللدنية ، )) ج ۱، ص ۳۳۶ مراجعه كنيد.)
۵۱۷- اين حديث را بخارى در ج ۷، ص ۲۰۲ و مسلم در ج ۶، ص ۱۵۱ نقل كرده اند.
۵۱۸- در هيچ ماءخذى به اين حديث برخورد نكردم .
۵۱۹- اين حديث را طبرانى ، ابوالشيخ و بيهقى در (( الشعب )) از حديث ابن عمر نقل كرده اند كه : رسول خدا صلى اللّه عليه و اله عرقچين سفيدى را كه گوشهايى داشت در سفر مى پوشيد، به سر مى كرد و چه بسا موقع نماز آن را مقابلش قرار مى داد. سند هر دو روايت ضعيف است ؛ (( (المغنى ) )) ، و ابوداوود در ج ۲، ص ۳۷۶ و بغوى در (( المصابيح )) ج ۲، ص ۱۱۹ از قول ركانه نقل كرده است : فرق بين ما و مشركان ، عمامه گذاشتن روى عرقچينهاست .
۵۲۰- اين حديث را ترمذى در (( الشمائل ، )) ص ۹ از ابن عباس نقل كرده كه : من پيامبر صلى اللّه عليه و اله را با دستمال چربى بر سر ديدم . بخارى در ج ۴، ص ۲۴۸ از ابن عباس در حديث بيماريى كه به رحلت پيامبر صلى اللّه عليه و اله انجاميد، اين مطلب را نقل كرده است .
۵۲۱- اين حديث را ابن عدى و ابوالشيخ از حديث جعفر بن محمّد از قول پدرش و او به نقل از جدش ‍ عليهم السلام نقل كرده است ؛ (( (المغنى ) )) .
۵۲۲- اين حديث را ترمذى در ج ۷، ص ۲۶۶ از سنن - به طورى كه در (( الجامع الصغير )) آمده - به سند ضعيفى نقل كرده است .
۵۲۳- اين حديث را ابن ماجه به شماره ۳۵۵۷ و حاكم در ج ۲، ص ۱۹۳ از حديث عمر بن خطاب نقل كرده اند.
۵۲۴- اين حديث را ابوالشيخ از حديث ابن عمر چنين نقل مى كند: هرگاه لباسى مى پوشيد با دست راست شروع مى كرد و هنگام بيرون آوردن از طرف راست و در وقت كندن از سمت چپ شروع مى كرد. اين حديث در بخش انتقال در صحيح بخارى و مسلم از حديث ابوهريره از سخن پيامبر نه از روى عملش ، نقل شده است .
۵۲۵- اين حديث را حاكم در ج ۲، ص ۱۹۳ ضمن حديثى طولانى نقل كرده است .
۵۲۶- اين حديث را ابوداوود در ج ۲، ص ۳۹۱ بدون ذكر پهنا و درازا نقل كرده و عراقى مى گويد: ابوالشيخ از حديث ام سلمه آورده است : بستر پيامبر صلى اللّه عليه و اله به اندازه گورى بود كه انسان را در آن مى نهند.
۵۲۷- ترمذى در ص ۲۳ (( الشمائل )) از حديث حفصه نقل كره : پرسيدند: بستر پيامبر چه بود؟ گفت : پارچه خطدارى بود كه آن را دوبار، تا مى داديم و روى آن مى خوابيد. عراقى گويد: ابوالشيخ از حديث عايشه و ابن سعد در (( طبقات )) نقل كرده اند: زنى از انصار بر من وارد شد و ديد بستر رسول خدا صلى اللّه عليه و اله عبايى دولا شده است .
۵۲۸- اين حديث را طيالسى در ص ۳۶ و بخارى در ج ۳، ص ۱۶۶ ضمن حديثى طولانى نقل كرده اند.
۵۲۹- طبرانى از حديث ابن عباس نقل كرده است كه : رسول خدا صلى اللّه عليه و اله شمشيرى به نام ذوالفقار داشت كه دسته اش از نقره بود و كمانى داشت كه آن را سداد مى گفتند و تيردانى داشت كه جمع نام داشت . و زرهى داشت كه اطرافش از مس بود به نام (( ذات الفصول ، )) و سر نيزه اى داشت كه به آن نبعه مى گفتند و يك نوع سپر داشت كه آن را دفن مى ناميدند و سپر سفيدى داشت كه به آن موجز، مى گفتند.
۵۳۰- صاحب تاريخ طبرى در ج ۲، ص ۴۲۱ به اسناد خويش از محمّد بن سهل بن ابى حثه از پدرش ‍ نقل كرده ، مى گويد: نخستين اسبى را كه رسول خدا صلى اللّه عليه و اله مالك شد، اسبى بود كه در مدينه از مردى از بنى فزاره به ده اوقيه (۱۱۲ رطل ) خريد و نامش در بين مردم بيابان نشين فرس بود، رسول خدا صلى اللّه عليه و اله آن را سكب ناميد و آن نخستين اسبى بود كه فردى از مسلمانان سوار بر آن جنگيد. كسى از مسلمين جز آن اسب و اسب ابوبردة بن دينار، به نام ملاوح اسبى نداشت . و در آن كتاب به اسناد خويش از محمّد بن عمر نقل است كه مى گويد: از ابن ابى حثه راجع به اسب مرتجز پرسيدم ، جواب داد: اسبى است كه از مرد بيابانى خريدارى كرده كه خزيمة بن ثابت شاهد آن مرد و آن مرد ازبنى مره بود. و در آن كتاب از عباس بن سهل از پدرش به نقل از جدش آمده است كه مى گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه و اله سه اسب داشت به نامهاى لزّاز، ظرب و لخيف ، اما لزاز را مقوقس (پادشاه مصر) هديه كرد و لخيف را ربيعة بن ابى البراء هديه داده بود كه آن حضرت چندين شتر از شتران بنى كلاب را در برابر آن به او پاداش دادند و اما ظرب را فروة بن عمرو جذامى به اهدا كرد و تميم دارى اسبى به نام ورد به رسول خدا صلى اللّه عليه و اله تقديم كرد كه آن را به عمر داد و او در راه خدا به كسى داد و بعدها ديد آن را مى فروشند. بعضى معتقدند علاوه بر اسبهايى كه نام برديم ، پيامبر صلى اللّه عليه و اله ، اسبى به نام يعسوب داشت . و در همان ماءخذ به اسناد خود از موسى بن محمّد بن ابراهيم از قول پدرش نقل شده است كه گفت : دلدل نام استر پيامبر صلى اللّه عليه و اله بود، نخستين استرى كه در اسلام ديده شده آن را مقوقس به پيامبر هديه كرد و به همراه آن الاغى به نام عقير به آن حضرت تقديم داشت و آن استر تا زمان معاويه باقى بود. و در همان كتاب از زهرى نقل است كه دلدل را فروة بن عمرو جذامى به پيامبر صلى اللّه عليه و اله استرى را به نام فضه هديه كرد كه آن حضرت به ابى بكر بخشيد و الاغش به نام يعفور در بازگشت از حجة الوداع مرد. و در همان ماءخذ از موسى بن محمّد از پدرش نقل شده كه : شتر قصوا از شتران بنى حريش بود كه ابوبكر آن را با شترى ديگرى به هشتاد درهم خريد و رسول خدا صلى اللّه عليه و اله از روى به چهارصد درهم خريد و در نزد آن حضرت بود تا مرد و اين همان شترى است كه پيامبر با آن مهاجرت كرد و موقعى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و اله به مدينه وارد شد آن شتر چهارساله بود و نامش قصوا، جدعا و عضبا بود. و در همان كتاب ، ص ۴۲۳ از ابراهيم بن عبداللّه نقل شده كه : بخشوده ها به رسول خدا صلى اللّه عليه و اله هفت چيز بود: عجوه ، زمزم ، سقيا، بركه ، ورسه ، اطلال و اطراف . و در همان كتاب ، ص ۴۳۴ از مروان بن ابى سعيد نقل است كه : از اسلحه هاى بنى قينقاع سه شمشير؛ به نامهاى قلعى ، بتار و حتف و پس ‍ از آنها دو شمشير مخذم و رسوب از قلس در اختيار پيامبر قرار گرفت و بعضى گفته اند: پيامبر صلى اللّه عليه و اله با دو شمشير به نامهاى عضب كه در جنگ بدر همراهش بود و ذوالفقار كه مال منبه بن حجاج بود و روز بدر به غنيمت برد، وارد مدينه شد. و در همان ماءخذ از وى نقل شده است كه به رسول خدا صلى اللّه عليه و اله دو زره از سلاحهاى بنى قينقاع به نامهاى سعديه و فضه رسيد و در آن كتاب از محمّد بن مسلمه است كه مى گويد: روز احد، بر تن رسول خدا صلى اللّه عليه و اله دو زرده ديدم : يكى به نام (( ذات الفضول )) و ديگرى به نام فضه ، و در روز جنگ خيبر، دو زره به نامهاى (( ذات الفصول )) و سعديه را بر تن آن حضرت ديدم .

طرز پوشیدن لباس3

اصول کلي لباس پوشيدن و نحوه انتخاب آن

اغلب افراد در انتخاب لباسي متناسب با جثه و اندام خود، و همچنين چگونگي «جور» کردن آنها دچار سردرگمي مي شوند. در اينجا به اصول کلي انتخاب و هماهنگ کردن لباس ها با يکديگر مي پردازيم.

1- همواره لباسي را بپوشيد که کاملاً اندازه شما باشد.

2– اگر اضافه وزن داريد ، پوشيدن لباس هاي بزرگ، اندام شما را پنهان نمي کند و تنها هيکل شما را اغراق آميزتر جلوه مي دهد.

3– در ميهماني ها ، صرفاً اگر کمر باريکي داريد از کمربند استفاده کنيد در غير اين صورت از آن چشم بپوشيد.

4- پارچه هاي سنگين (مانند پشمي، بافتني و چرمي) شما را سنگين وزن تر جلوه مي دهند.

5- پارچه هاي سبک وزن (مانند کتان و نخي) شما را لاغرتر نشان مي دهند.

6- رنگ هاي تيره شما را لاغرتر و کوچک تر مي کنند.

7- رنگ هاي روشن شما را بزرگ تر و حجيم تر نشان مي دهند.

8– لباس هايي که بالاتنه و پايين تنه يک رنگ دارند، شما را لاغرتر جلوه مي دهند.

9- لباس هايي که رنگ بالاتنه و پايين تنه آنها متفاوت است، شما را بلند قدتر نشان مي دهند.

10- لباس هاي «يقه بلند» گردن را کوتاه تر مي کند.

11- گردن بند ِ کوتاه نيز گردن را کوتاه تر مي کند.

12- روسري که به سمت پايين آويزان شده باشد، قد شما را بلندتر جلوه مي دهد.

13- لباس با خطوط افقي شما را چاق تر، و با خطوط عمودي شما را لاغرتر جلوه مي دهد.

براي لاغرتر و بلند قدتر به نظر رسيدن نکات زير را رعايت کنيد:

1– لباس هاي کاملاً اندازه بپوشيد؛ لباس هاي خيلي کوچک و خيلي بزرگ تنها شما را چاق تر نشان مي دهند.

2– لباس هاي يک دست يک رنگ بپوشيد؛ ترجيحاً يک رنگ از سر تا نوک پا.

3- از پوشيدن لباس هاي با طرح برجسته و پارچه هاي زمخت خودداري کنيد.

4– لباس هاي تيره رنگ با پارچه هاي نازک و نرم بپوشيد.

5- شلوار را در ناحيه کمر بالا بياوريد نه پايين تر.

6- از پوشيدن لباس هاي با نقش و نگار شلوغ خودداري ورزيد.

7- لباس با طرح راه راه عمودي بپوشيد.

8- از داشتن ملزومات بيش از حد خودداري کنيد.

9- کفش پاشنه بلند به پا کنيد. ( براي خانم ها )

براي کوتاه تر و چاق تر به نظر رسيدن نکات زير را رعايت کنيد:

1– لباس هاي با رنگ متفاوت بپوشيد.

2- رنگ هاي روشن و پر رنگ بپوشيد.

3– لباس هاي چند لايه به تن کنيد.

4- کفش بدون پاشنه و ظريف بپوشيد.

5- شلوار تمام قد ( و نه کوتاه) به پا کنيد.

6- از پوشيدن لباس هاي سرتاسر يک رنگ بپرهيزيد.

7- لباس با طرح راه راه عمودي نپوشيد.

چگونه لباس هايمان را «سِت» کنيم

1- رنگ جوراب بايد همرنگ شلوار يا تيره تر از آن باشد.

2- رنگ کمربند بايد با رنگ کفش يکسان باشد.

3- کت و شلوار خاکستري و سرمه اي با کفش مشکي، و کت و شلوار قهوه اي و زيتوني با کفش قهوه اي «ست» است.

طرز پوشیدن لباس 2

در اين قسمت مي خواهيم كارهايي را به شما آموزش دهيم كه بايد از انجام دادن آنها خودداري كنيد، همچنين راه اجتناب از آنها را نيز به شما ياد مي دهيم.

1- رنگ بيش از حد
استفاده از رنگ هاي زياد باعث مي شود كه توجه ديگران نسبت به شما جلب شود البته نه توجهي كه منجر به قرار ملاقات شود. سعي كنيد در لباس هايتان بيش از 3 رنگ استفاده نكنيد و تا آنجا كه مي توانيد پوشش خود را ساده نگه داريد.

سعي كنيد از مكمل هاي رنگي استفاده كنيد. رنگهايي كه متضاد يكديگر هستند تكميل كننده هم نيز باشند (مثلا بنفش و زرد يا آبي و نارنجي) رنگ هايي كه به هم نزديك مي باشند به نام رنگ هاي "هم خانواده" شناخته مي شوند. (مثل زرد و نارنجي) زماني كه مي خواهيد لباس بپوشيد بايد سعي كنيد كه از رنگ هاي متضاد و يا رنگ هاي هم خانواده استفاده كنيد.

اگر لباس هايتان روشن هستند بايد كفش هايتان نيز روشن باشند ولي اگر لباس هاي تيره بر تن مي كنيد كفش شما نيز بايد تيره باشد.

2- طرح بيش از اندازه
همانطور كه در مقاله قبلي هم خوانديد براي ست كردن رنگ و طرح پارچه بايد از لباس هايي استفاده كنيد كه بيش از 3 طرح نداشته باشند. بهتر است لباس شما داراي يك يا دو طرح متنوع تك رنگ باشد.

البته پيشنهاد ما اين است كه از لباس هايي استفاده كنيد كه تنها داراي يك طرح معين مي باشند (مثلا داراي گل هاي ساده سفيد رنگ باشند و يا در پشت آنها مارك كوچكي باشد) و هميشه همان را بر تن كنيد.

3- پارچه اضافي
برخي از افراد تصور مي كنند كه هر پارچه مختص طبقه خاصي از افراد اجتماع است. معمولا ابريشم از كتان رسمي تر است. و پارچه لينن نيز از دور داد مي زند كه با مخمل متفاوت است! چرم هم هميشه خيلي مردانه تر از فاستوني است.

براي اينكه در ميان اين همه پارچه هاي مختلف به دام نيفتيد مي توانيد لباس هاي تابستاني و زمستاني خود را از هم جدا كنيد. لباس هاي زمستاني معمولا كلفت تر، سنگين تر و زبر تر هستند. پارچه هاي تابستاني نيز از الياف طبيعي درست شده و بسيار نازك و خنك هستند. آنها را از هم دور نگه داريد تا دچار اشتباه نشويد.

4- لباس هاي لكه دار
بهتر است از لباس هاي لكه دار پيش از اينكه روي آب را به خود ببينند در زير ساير لباس ها استفاده كنيد.

بهتر است هر روز زماني را به اين كار اختصاص دهيد كه لباس هاي خود را براي وجود لكه وارسي كنيد. به علاوه زماني كه آنها را شستيد باز هم نگاه دوباره اي داشته باشيد تا مبادا لكه اي از چشم شما دور نمانده باشد.

5- لباس فصل ديگري را پوشيدناگر شما در جايي زندگي مي كنيد كه داراي آب و هواي گرم است، خوش شانس هستيد. لباس هاي شما بايد مختص يك فصل (بهار/تابستان) باشد.

اما اگر مانند بسياري از افراد در جايي زندگي مي كنيد كه داراي آب و هواي متنوعي است بايد در كمد لباس هاي خود جايي را براي ذخيره لباس هايي كه به درد فصل حاضر نمي خورند باز كنيد. همانطور كه از قديم گفته اند "از دل برود هر آنچه از ديده برفت." هر چه كه آن پيراهن هاي لينن را از كت هاي پشمي دور تر نگه داريد خيلي كمتر اتفاق مي افتد كه آنها را به طور اتفاقي با هم ست كنيد.

6- شلوارهاي خيلي بلند يا خيلي كوتاه
حتي اگر از سايز خودتان مطمئن هستيد اما باز هم شلوارهايتان را پيش از خريد يكبار پرو كنيد. سايز لباس هايي كه داراي مارك هاي متفاوتي مي باشند مختلف است.

و هميشه اين قوانين را نيز به خاطر داشته باشيد: شلوارهاي ارتشي و پارچه اي بايد تا بالاي پاشنه كفش شما بيايند. شلوارهاي جين مي توانند تا انتهاي پاشنه كفش نيز كشيده شوند. قد هر شلواري كه بيش از اين اندازه باشد براي شما بلند است.

زماني كه راه مي رويد شلوار شما نبايد آنقدر كوتاه باشد كه جوراب هايتان از زير آن معلوم شود. زماني كه مي نشينيد شلوار شما نبايد بيش از چند سانت به بالاي جورابتان رود.

7- شلوارهايي كه بالا مي ايستنداگر شما داراي كمر باريكي هستيد (پاهاي بلند اما كمر كوچكي داريد) از شلوارهاي جين و ارتشي استفاده كنيد كه جيب آن در جلو قرار داشته باشد و نه در طرفين. يك حقه ديگري كه در اين جا مي توانيد به كار ببريد اين است كه شلواري خريداري كنيد كه بزرگتر از سايز شما باشد. اين كار باعث مي شود كه اندام شما پرتر جلوه كند، همچنين قد شلوار نيز بلند تر شده و پاهاي شما را ناقص جلوه نمي دهد.

8- تي شرت هايي كه خيلي بلند و يا كوتاه هستند
اگر تي شرت شما خيلي بلند است نبايد آنرا هيچ گاه داخل شلوار خود كنيد. بر روي اين مطلب تاكيد داريم. تي شرت بايد كمي پايين تر از ناف شما قرار گيريد. هر چيزي كه از اين مقدار پايين تر باشد بلند است و اگر بالاتر بايستد برايتان كوتاه است. بايد ماركي را پيدا كنيد كه سايز هايش متناسب با اندام شما باشد.

9- تي شرت هاي "شلوغ"
از تي شرت هاي تك رنگ استفاده كنيد و از پوشيدن لباس هاي پر زرق و برق، داراي لگو و كلمات ناپسند به شدت پرهيز كنيد. تي شرت هاي ساده خيلي راحت تر با پلوور و ژاكتهاي مختلف ست مي شوند.

10- لباس هاي چروك
چاره كار شما بسيار ساده است: بايد يك اتو و ميز آنرا خريداري كنيد. اما اگر در حال مسافرت هستيد مي توانيد بر روي محل چروكيدگي كمي آب بريزيد و سپس سشوار را بر روي آن بگيريد و با دست محل مورد نظر را صاف كنيد. با اين كار لباس شما از آن چروكيدگي در مي آيد. علاوه بر اين من آقايوني را ديديم كه اين كار را به راحتي در دستشويي هاي عمومي با دست خشك كن ها انجام مي دهند! شايد كار خوبي نباشد اما جواب مي دهد.

11- كراواتي كه درست بسته نشده
كراوات بايد تا روي سگك كمربند شما پايين بيايد و بر روي گره آن نيز بايد يك فرو رفتگي محسوسي ديده شود. براي اينكه شاهد اين فرورفتگي باشيد بايد زمانيكه در حال بستن گره كراوات هستيد انگشت اشاره خود را در زير ان قرار دهيد و قبل از محكم كردن گره انگشت خود را از زير آن به آرامي در بياوريد.

12- صندل با جوراب براي مبتدي ها بهتر است كه اصلا فكر جوراب پوشيدن را از سر بيرون كنند. اما اگر پوشيدن جوراب اجباري است پيشنهاد مي كنيم از جوراب هايي استفاده كنيد كه اندازه آنها فقط تا قوزك پا است و آنها را با اسنيكرهاي نخي و يا كفش هاي پارچه اي ست كنيد.

13- زمان اصلاح صورت نقطه اي را جا بگذاريد
بعد از اصلاح كردن از ژل پاك كننده استفاده كنيد تا بتوانيد تمام پوست صورت خود را ببينيد. همچنين مي توانيد يك آينه دستي تهيه كنيد تا صورت خود را از نزديك تر ببينيد و اگر جايي اصلاح نكرده باقي مانده بود آنرا راحت تر پيدا كنيد.

14- موهاي وسط ابرو
يكبار در هفته موهاي وسط ابروهاي خود را برداريد يا آنها را شيو كنيد. البته مي توانيد به سراغ ليزر برويد تا براي هميشه از شر آنها خلاص شويد. با يك يا دو جلسه ميتوانيد تمام آنها را از بين ببريد.

خطاهاي طرز پوشش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
با نگاه اول شايد اين موارد ليست بلند بالايي براي انجام دادن به نظر برسند. اما با اين ديد به آن نگاه كنيد: به ازاي هر يك موردي كه به خاطر مي سپاريد، شما خود را از اينكه قرباني مدهاي نااميد كننده شويد، دورتر منگه مي داريد

طرز پوشیدن لباس

گرچه گفته شده که "همه ی آقايون یکسان خلق شده اند،" اما وقتی صحبت از هیکل و نوع لباس پوشیدن به میان می آید، این عقیده کاملاً اشتباه به نظر می رسد. به خاطر کمتر بودن انحنای بدن آقایان نسبت به بدن خانم ها، تفاوت اندام در آنها کمتر است. اما به هر حال باز تفاوت هایی وجود دارد. اگر بدانید که چطور با تناسب اندامتان لباس بپوشید و از پوشیدن چه مدل هایی خودداری کنید، در هر اجتماعی خوش تیپ ترین خواهید بود.

یک نکته که همیشه موقع خرید لباس های جدید باید به خاطر داشته باشید این است که برازنده بودن لباس در تنتان در درجه اول اهمیت قرار دارد. اگر یک کت زیبا و گران در تن شما مناسب به نظر نمی رسد، دیگر مهم نیست که چقدر گران باشد یا مارک آن چه باشد، چون به درد شما نمی خورد. برعکس، اگر یک کت ارزانتر خوب به تن شما بنشیند و آن قسمت هایی از بدنتان را که دوست ندارید خیلی نمایان باشد را میپوشاند، بااینکه قیمت چندانی ندارد، اما شما را خوش تیپ نشان خواهد داد. در این مقاله می خواهیم به شما آموزش دهیم که چه لباسهایی مناسب اندام شماست و هنگام خرید باید بیشتر به دنبال چه لباسهایی باشید.

مردان قوي هیکل

از پوشیدن راه راه های افقی پرهیز کنید

اگر بزرگ و جثه دار هستید و مخصوصاً در نواحی شکم کمی اضافه دارید، از پوشیدن لباسهایی با راه راه های افقی و راه راه های مورب به شدت خودداری کنید. آنچه شما باید با کمال افتخار به تن کنید، پیراهن ها و شلوارهایی با راه راه های عمودی است. این نوع پارچه راه راه نیمرخ بدن شما را بلندتر نشان داده و لاغرتر به نظر خواهید آمد. کت و شلوارهای با راه راه باریک عمودی برای شما بهترین انتخاب است، به خصوص وقتی با یک پیراهن مشکی ساده در زیر آن سِت شود. پیراهن های راه راه عمودی باریک را هم می توانید با شلوار جین های تیره یا شلوار پارچه ای مشکی سِت کنید. برای لباس عادیتان هم می توانید به سراغ شلوارهای مخمل کبریتی تیره بروید.

از پوشیدن کت هایی با دو چاک در پشت پرهیز کنید

شما باید سراغ کت هایی بروید که پشت شما را به خوبی بپوشاند. و به خصوص اگر احساس می کنید که در نواحی باسن کمی چاق هستید، باید از پوشیدن کت هایی که در پشتشان دو چاک دارند خودداری کنید، چون این نوع کت ها توجه را بیشتر به سمت باسن شما معطوف می کند.  پوشیدن کت های بدون چاک پشت یا حداکثر یک چاک برای شما بهتر است.

لباسهایی بخرید که اندازه و برازنده شماست

برخی به اشتباه تصور می کنند که لباسهای تنگ، لاغرتر نشان می دهد و قسمت های چاق و برآمده بدن را می پوشاند. البته این موضوع در خانم ها می تواند تا حدودی صحیح باشد، چون لباس زیر خانم ها می تواند تا حدی به آنها برای کنترل بعضی قسمت های چاق کمک کند. اما در آقایان به هیچ وجه اینطور نیست. لباسهای تنگ هیکل شما را حتی چاقی های شما را زننده تر هم نشان می دهد. از طرف دیگر برخی مردان چاق تصور می کنند پوشیدن لباسهای خیلی گشاد می تواند چاقی آنها را پنهان کند. اما آنها هم اشتباه فکر می کنند. لباسهای خیلی گشاد فقط شما را از آنچه هستید چاق تر نشان می دهد. رمز لاغر به نظر آمدن این است که لباسهایی تن کنید که نه خیلی برایتان گشاد باشند و نه خیلی تنگ. لباس شما باید اندازه تن شما باشد.

لباسهای تک رنگ بپوشید

پوشیدن رنگ های متضاد برای شلوار و پیراهن—مثل سیاه و سفید—بدن شما را دو قسمت می کند و میان تنه شما را بسیار بزرگتر نشان می دهد. در عوض بهتر است رنگ لباس بالاتنه و پایین تنه خود را از رنگ های یکجور و یک فام انتخاب کنید تا لاغرتر به نظر برسید. و اگر می خواهید خیلی لاغرتر به نظر برسید سرتاپا مشکی بپوشید. اما برای اینکه دیگران فکر نکنند به مراسم ترحیم می روید، کفش یا وسایل دیگرتان را از رنگ های مختلف استفاده کنید.

از پوشیدن بلوز یقه اسکی خودداری کنید

اگر سنگین و قوی هیکل هستید، به هیچ وجه بلوز یقه اسکی تن نکنید، بلوزهای یقه هفت و تی شرت، بلوزهای آستین بلند و پلوور و ژاکت برای شما مناسب تر است. به خصوص وقتی گردنتان کوتاه است، بلوزهای یقه هفت گردنتان را بلندتر نشان خواهد داد.

نقش های روی لباستان را به دقت انتخاب کنید

از پوشیدن تی شرت ها و پیراهن هایی که نقش های بزرگ دارند خودداری کنید. این نوع طرح ها توجه طرف را به قسمت بالاتنه شما معطوف می کند، که اگر شکم بزرگی داشته باشید اصلاً خوشایند نیست. لباسهایی با طرح های ریز که دور از هم قرار گرفته باشند برای شما مناسب تر است.

کمربند ببندید

بستن کمربند باعث می شود که قسمت کمرتان لاغرتر و جم و جورتر به نظر برسد. اما دقت کنید که خیلی آن را سفت نبندید که شکمتان بیرون بیفتد.


مردان لاغر و قد بلند

از پوشیدن راه راه های عمودی خودداری کنید

مردان قد بلند با پوشیدن راه راه های عمودی خیلی بلندتر به نظر خواهند آمد، از اینرو بهتر است لباسهای راه راه افقی انتخاب کنید. به خصوص پیراهن هایی که یک راه کلفت عمودی روی قسمت سینه دارند برای شما بسیار مناسب است چون شانه هایتان را پهن تر نشان می دهد و خوش هیکل تر به نظر خواهید رسید.

از پوشیدن لباسهای تک رنگ خودداری کنید

اگر از بالا تا پایین یک رنگ بپوشید (به خصوص مشکی)، از آنچه هستید هم لاغرتر به نظر خواهید آمد. پس سعی کنید از رنگ های متضاد و مختلف در لباسهایتان استفاده کنید. باید خوشحال باشید چون دست شما در انتخاب رنگ لباس کاملاً باز است.

پیراهن های اندازه خود  تن کنید

پیر اهن های گشاد و آزاد دور شما موج می خورد و اصلاً مناسب شما نیست. از اینرو بهتر است پیراهن ها و بلوزهایی انتخاب کنید که اندازه تن شما باشد. اما دقت کنید لباسهای چسبان اصلاً برای شما خوب نیست چون لاغری شما را صد برابر نشان خواهد داد.

کفش های پنجه گرد نپوشید

اگر واقعاً قد بلند هستید، کفش های نوک گرد باعث می شود بی تناسب به نظر بیایید. برای اینکه توازن بیشتری به هیکلتان بدهید از کفش های نوک چهار گوش استفاده کنید. وقتی موقع انتخاب کفش رسمی باشد با مشکلی مواجه نخواهید بود، اما خرید کفش های اسپرت با نوک گوشه دار کمی دشوار است، بدین منظور حتی الامکان کفش هایی بخرید که نوکشان خیلی گرد نباشد.

از پوشیدن شلوار جین های تنگ خودداری کنید

شلوار جین های تنگ با اینکه در دهه ی هشتاد خیلی مُد بود، اما اصلاً برازنده شما نیست. شما بهتر است شلوار جین هایی راسته تر انتخاب کنید.

از رنگ های روشن تر استفاده کنید

رنگ های روشن شما را کمی چاق تر نشان می دهد. پس بهتر است رنگ هایی مثل سفید، کرم، آبی روشن، طوسی کمرنگ، و از این قبیل انتخاب کنید.


مردان کوتاه قد

کفش های نوک مربعی انتخاب کنید

کفش های نوک تیز وقتی خوب به نظر می رسد که قدتان بلندتر باشد و شلوارتان تا حدی روی کفشتان را بگیرد. اما اگر کوتاه قد هستید، پوشیدن این نوع کفش ها شما را مثل دلقک های سیرک می کند. بهترین نوع کفش برای شما کفش های نوک گوشه دار و مربعی است.

کفشتان را کمی پاشنه دار انتخاب کنید

گرچه پوشیدن کفش های با پاشنه های سنگین اصلاً زیبا نیست، اما خوب است که کفش های شما یک مقدار کمی پاشنه داشته باشد. از پوشیدن کفش های تخت باید اجتناب کنید. کفش های کمی پاشنه دار زیادی در بازار موجود است و این نوع کفش ها با هر نوع شلواری هم خوب می آید. اگر می خواهید باز هم بلندتر به نظر برسید، بهتر است از شلوارهای بلند استفاده کنید که قسمت عقب آن روی پاشنه کفشتان را بگیرد.

از وسایل جانبی استفاده کنید

لوازمی مثل یک گردنبند زیبا، کراوات، یا کلاه باعث می شود که توجه افراد روی صورتتان جلب شود و کمتر متوجه هیکلتان شوند. کلاه از همه ی این ملزومات بهتر است چون قدتان را هم چند سانتی متری بلندتر می کند.

از پوشیدن لباسهایی با نقش های بزرگ خودداری کنید

روی هیکل های کوتاه، نقش و نگارهای بزرگ خیلی به چشم می آید. برای شما بهتر است که لباسهایتان را با نقش های کوچک تر انتخاب کنید.

شلوارهای فاق کوتاه بپوشید

شلوارهای فاق بلند برای مردان کوتاه قد چندان مناسب نیست چون باعث می شود قسمت های باسنتان را بزرگتر نشان دهد. اما شلوار فاق کوتاه پاهایتان را بلندتر نشان می دهد و باسنتان را هم بزرگ و چاق نمی کند.

از کراوات های باریکتر استفاده کنید

کراوات های باریک و متوسط بدنتان را بهتر نشان می دهد. از بستن کراوات های بلند اجتناب کنید چون تناسب هیکلتان را به هم می ریزد. اگر کوتاه قد هستید بهتر است از کراوات های کوتاه تر و باریک تر استفاده کنید.



آنچه برازنده شماست، تن کنید!

همه ی هیکل ها زیباست، پس از اینکه قدتان خیلی کوتاه یا خیلی بلند است  نالان نباشید. شما می توانید با پوشیدن لباسهای مناسب و برازنده عیب و ایراد بدنتان را برطرف کنید. خیاطتان باید یکی از نزدیکترین دوستان شما باشد. مهم نیست قد و هیکلتان چقدر است، فقط یک خیاط ماهر می تواند برای هیکل های مختلف لباسهای متناسب بدوزد.

ممکن است دوست داشته باشید که روی مُد لباس بپوشید، اما یادتان باشد اگر در اتاق پرو دیدید که به هیکل شما برازنده نیست، اصلاً فراموشش کنید. نکاتی که در این مقاله گفته شد، موقع خرید لباس خیلی به دردتان خواهد خورد!

حقوق کودکان از دیدگاه اسلام

از پيامبر اسلام نقل شده كه فرمود : « از حقوق فرزند بر پدر اين سه حق است يكي اينكه بر او نام نيكو بگذاريد دوم اينكه به او نوشتن بياموزد و سوم اينكه به هنگام رشد و كمال سني اسباب ازدواج را برايش فرآهم كند »

 دوست داشتن كودكان

از پيامبر اكرم (ص ) نقل قول شده كه فرمود : كودكان را دوست بداريد و برآنان رحمت آوريد پس هرگاه به آنان وعده اي داريد به عهد خود وفا كنيد زيرا آنان تنها شما را مي بيند و مي شناسند كه آنان روزي دهيد.


احترام به كودكان
امروزه در علوم تربيتي مباحثي مبسوط درباره شخصيت دادن به كودك مطرح مي گردد. توجه به اين امر كه سبب رشد و شكوفايي استعدادهاي كودك و بالا بردن كرامت و بارور شدن گوهر انساني او مي شود عاملي جهت ساختن انسان هايي فرزانه مي شود. رسول مكرم اسلام(ص) نيز با لحاظ كردن اين مهم مي فرمايند: «اكرموا اولادكم؛(10) به كودكان خود احترام بگذاريد.» حضرتش با وجود عظمت و شخصيتي كه داشت در سلام كردن به كودكان پيشي مي گرفت و با آنان مهرباني مي نمود(11) و معتقد بود كه هر كس با كودك سر و كار دارد بايد كودكانه رفتار كند. (12) چنان كه حسنين (عليهماالسلام) را بر دوش خود سوار مي كرد و مي فرمود: «خوب مركبي داريد و شما سواركاران خوبي هستيد.» (13)

عدالت در تربيت
از ديگر شيوه هاي تربيت پيامبر رفتار عادلانه بود. مثلا پدري كه دو كودك را همراه خود نزد پيامبر آورده بود و يكي را مي بوسيد و به ديگري بي اعتنايي مي كرد آن حضرت برآشفت و فرمود: «فهلا ساويت بينهما؛ (14) چرا در ابراز محبت نسبت به فرزندانت به طور يكسان رفتار نكردي؟

د) رعايت عدل و پرهيز از تبعيض :

پيامبر ( ص) مردي را مشاهده نمودند كه دو پسر داشت، يكي را بوسيد و يكي را نبوسيد . پيامبر فرمود : چرا بين آن دو مساوات را رعايت نكردي ؟ همچنين فرمودند : " اعدلوا بين ابناكم كما تحبون ان تعدلوا بينكم في البرو اللطف " 

بين فرزندان به عدالت رفتار كنيد ، همانطور كه دوست داريد با نيكي و محبت شما به عدالت رفتار كنند . اين موارد ، نمونه هايي از جامعيت آموزه هاي دين اسلام است

 

ب) احترام و تكريم كودك :. پيامبر اكرم هميشه به كودكان سلام مي كردند . پيامبر اكرم درباره صدا زدن كودكان با لقب نيكو مي فرمايد " قبل از اينكه ديگران به فرزندان شما القاب زشت بدهند به آنها كنيه ( نيكو) بدهيد.

ج) پرهيز از خشونت و بد رفتاري با كودكان : ام الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب و دايه امام حسين(ع) مي گويد : پيامبر (ص) ، حسين (ع) را در زمان شير خوارگي از من گرفت و در آغوش كشيد ، حسين ( ع) لباس پيامبر (ص) را خيس كرد و من او را با خشونت از پيامبر گرفتم به گونه اي كه گريه افتاد پيامبر (ص)  فرمود: ام الفضل آرام باش اين آلودگي با آب پاك مي شود اما چه چيزي ميتواند كدورتي را كه از ناحيه تو برقلب حسين نشسته است برطرف سازد. امام صادق (ع) فرمود خدا رحمت كند كسي را كه فرزندش را در نيكي ها كمك كند. راوي پرسيد : چگونه او را در نيكي ها كمك كند؟

امام فرمود آنچه در توان اوست و انجام مي دهد ، بپذيرد و از آنچه در توان او نيست و انجام نداده است ، در گذرد و او را براي كارهايي كه در توانش نيست ، وادار نسازد و سخت نگيرد . "

بوسيدن فرزندان نيكويى است :
فضل بن ابى قره از امام صادق (ع ) و او از رسول خدا(ص ) نقل فرمود كه : ((من قبّل ولده كتب اللّه له حسنه ...)) (139) هر كس فرزند خود را ببوسد خداوند براى او يك نيكويى مى نويسد. ابن عمر از پيامبر نقل مى كند كه : ((القبله حسنه والحسنه عشره .)) (140) بوسيدن (فرزند) نيكويى است و پاداش هر نيكويى ده برابر است . (141)
آثار اخروى بوسيدن فرزندان :
پيامبر(ص ) فرمود: ((قبّلوا اولادكم فانّ لكم بكلّ قبله درجه فى الجنّه ما بين كل درجتين خمسمائه عام .)) (142) فرزندان خود را ببوسيد زيرا به هر بوسه اى رتبه اى است در بهشت و فاصله دو رتبه از يكديگر پانصد سال است .
از پيامبر اسلام نقل شده كه فرمود : « از حقوق فرزند بر پدر اين سه حق است يكي اينكه بر او نام نيكو بگذاريد دوم اينكه به او نوشتن بياموزد و سوم اينكه به هنگام رشد و كمال سني اسباب ازدواج را برايش فرآهم كند »

فضیلت پنج سوره قرآن

خداوندا! قلب ما را از هر گونه لجاجت و عناد پاك كن.

.
پروردگارا! ما همه از عاقبت كار بيمناكيم ، تو ما را امنيت و آرامش بخش ‍ و اجعل عاقبة امرنا خيرا.


بار الها! ما مى دانيم در آن دادگاه بزرگ نه مال و ثروت و نه رابطه خويشاوندى سودى نمى بخشد تنها لطف تو كارساز است ما را مشمول الطاف فرما.

آمين يا رب العالمين

 فضيلت سوره ماعون

 در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه من قراء اء راءيت الذى يكذب بالدين فى فرائضه و نوافله قبل الله صلاته و صيامه ، و لم يحاسبه بما كان منه فى الحياة الدنيا: هر كس اين سوره را در نمازهاى فريضه و نافله اش بخواند خداوند نماز و روزه او را قبول مى كند، و او را در برابر كارهائى كه در زندگى دنيا از او سرزده است مورد محاسبه قرار نمى دهد.( تفسير نمونه جلد 27 صفحه 356)

 

                               بسم الله الرحمن الرحيم

 أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ (1) فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ (2) وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ (3) فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ (4) الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ (5) الَّذِينَ هُمْ يُرَاؤُونَ (6) وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ (7)

 

 

فضيلت سوره كوثر

 

در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها سقاه الله من انهار الجنة ، و اعطى من الاجر بعدد كل قربان قربه العباد فى يوم عيد، و يقربون من اهل الكتاب و المشركين :هر كس آن را تلاوت كند خداوند او را از نهرهاى بهشتى سيراب خواهد كرد، و به عدد هر قربانى كه بندگان خدا در روز عيد (قربان ) قربانى مى كنند، و همچنين قربانيهائى كه اهل كتاب و مشركان دارند، به عدد هر يك از آنان اجرى به او مى دهد.


نام اين سوره (كوثر) از اولين آيه آن گرفته شده است .( تفسير نمونه جلد 27 صفحه 369)

 

 بسم الله الرحمن الرحيم

 إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (2) إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ (3)

 

فضيلت  سوره كافرون

 

درباره فضيلت اين سوره روايات فراوانى نقل شده كه حاكى از اهميت فوق العاده محتواى آن است از جمله :در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراء قل ياايها الكافرون فكانما قراء ربع القرآن و تباعدت عنه مردة الشياطين ، و براء من الشرك ، و يعافى من الفزع الاكبر: كسى كه سوره قل يا ايها الكافرون را بخواند گوئى ربع قرآن را خوانده ، و شياطين طغيانگر از او دور مى شوند، و از شرك پاك مى گردد، و از فزع (روز قيامت ) در امان خواهد بود.


تعبير به ((ربع القرآن )) شايد به خاطر آن است كه حدود يك چهارم قرآن مبارزه با شرك و بت پرستى است ، و عصاره آن در اين سوره آمده است ، و دور شدن شياطين سركش به خاطر آن است در اين سوره دست رد بر سينه مشركان زده شده ، و مى دانيم شرك مهمترين ابزار شيطان است

.
نجات در قيامت نيز در درجه اول در گرو توحيد و نفى شرك است ، همان مطلبى كه اين سوره بر محور آن دور مى زند.


در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : مردى خدمتش آمد عرض كرد اى رسول خدا! براى اين آمده ام كه چيزى به من ياد دهى كه به هنگام خواب بخوانم ، فرمود: اذا اخذت مضجعك فاقراء قل يا ايها الكافرون ثم نم على خاتمتها فانها براءة من الشرك : هنگامى كه به بستر رفتى سوره يا ايها الكافرون را بخوان ، بعد از آن بخواب كه اين بيزارى از شرك است . و نيز در روايتى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه به جبير بن مطعم فرمود: آيا دوست دارى هنگامى كه به سفر ميروى از بهترين يارانت از نظر زاد و توشه باشى ؟ گفت : آرى پدرم و مادرم فدايت اى رسول خدا!
فرمود: اين پنج سوره را بخوان : قل يا ايها الكافرون ، واذا جاء نصر الله و الفتح ، و قل هو الله احد، وقل اعوذ برب الفلق ، و قل اعوذ برب الناس ، و قرائت خود را با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز كن.


و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه مى فرمود: پدرم مى گفت قل يا ايها الكافرون ربع قرآن است ، و هنگامى كه از آن فراغت مى يافت مى فرمود: اعبدالله وحده ، اعبدالله وحده : من تنها خدا را عبادت مى كنم من تنها خدا را عبادت مى كنم .

(تفسير نمونه جلد 27 صفحه 380و381)

 

 بسم الله الرحمن الرحيم

 قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ (1) لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3) وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (4) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5) لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ (6)

 

 

فضيلت سوره نصر

 

درباره فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است ): من قراءها فكانما شهد مع رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فتح مكه : كسى كه آن را تلاوت كند همانند اين است كه همراه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فتح مكه بوده است.


در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام ) مى خوانيم : كسى كه سوره اذا جاء نصر الله و الفتح را در نماز نافله يا فريضه بخواند خداوند او را بر تمام دشمنانش پيروز مى كند و در قيامت در حالى وارد محشر مى شود كه نامه اى با او است كه سخن مى گويد، خداوند آن را از درون قبرش همراه او بيرون فرستاده ، و آن امان نامه اى است از آتش ‍ جهنم ....

ناگفته پيدا است اين همه افتخار و فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره در خط رسول الله قرار گيرد، و به آئين و سنت او عمل كند، نه تنها به لقلقه زبان قناعت نمايد.

(تفسير نمونه جلد 27 صفحه 395)

 

 بسم الله الرحمن الرحيم

 إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ (1) وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا (2) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا (3)

 

 

فضيلت سوره تبت(المسد)

 

 

و در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: من قراءها رجوت ان لا يجمع الله بينه و بين ابى لهب فى دار واحدة : كسى كه آن را تلاوت كند من اميدوارم خداوند او و ابولهب را در خانه واحدى جمع نكند (يعنى او اهل بهشت خواهد بود در حالى كه ابولهب اهل دوزخ است).

.
ناگفته پيدا است اين فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره خط خود را از خط ابولهب جدا كند، نه كسانى كه با زبان مى خوانند ولى ابولهب وار عمل مى كنند.

(تفسير نمونه جلد 27 صفحه 412)

 بسم الله الرحمن الرحيم

 تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ (1) مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ (2) سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ (3) وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (4) فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ (5)

 

 

 

فضيلت سوره اخلاص

 

در فضيلت تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع معروف اسلامى آمده است كه حاكى از عظمت فوق العاده آن مى باشد از جمله : در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: ايعجز احدكم ان يقراء ثلث القرآن فى ليلة ؟: ((آيا كسى از شما عاجز است از اينكه يك سوم قرآن را در يك شب بخواند))؟!


يكى از حاضران عرض كرد: اى رسول خدا! چه كسى توانائى بر اين كار دارد؟!
پيغمبر فرمود: اقرؤ اقل هو الله احد: سوره قل هو الله را بخوانيد.
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هنگامى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر جنازه سعد بن معاذ نماز گزارد فرمود: هفتاد هزار ملك كه در ميان آنها جبرئيل نيز بود بر جنازه او نماز گزاردند! من از جبرئيل پرسيدم او به خاطر كدام عمل مستحق نماز گزاردن شما شد؟


گفت : به خاطر تلاوت ((قل هو الله احد)) در حال نشستن ، و ايستادن ، و سوار شدن ، و پياده روى و رفت و آمد.


و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((كسى كه يك روز و شب بر او بگذرد و نمازهاى پنجگانه را بخواند و در آن قل هو الله احد را نخواند به او گفته مى شود يا عبد الله ! لست من المصلين !: 0اى بنده خدا! تو از نماز گزاران نيستى ))!.
در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: ((كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد خواندن سوره قل هو الله احد را بعد از هر نماز ترك نكند، چرا كه هر كس آن را بخواند خداوند خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى كند، و خودش و پدر و مادر و فرزندانش را مى آمرزد)).

از روايت ديگرى استفاده مى شود كه خواندن اين سوره به هنگام ورود به خانه روزى را فراوان مى كند و فقر را دور مى سازد.
روايات در فضيلت اين سوره بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد، و آنچه نقل كرديم تنها قسمتى از آن است .(تفسير نمونه جلد 27 صفحه 429و428)

  بسم الله الرحمن الرحيم

 قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1) اللَّهُ الصَّمَدُ (2) لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ (3) وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ (4)

 

 

فضيلت سوره فلق

 

درباره فضيلت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: انزلت على آيات لم ينزل مثلهن : المعوذتان : ((آياتى بر من نازل شده كه همانند آنها نازل نشده است ، و آن دو سوره ))فلق (( و ((ناس  است.
و در حديث ديگرى از امام باقر)عليه السلام ) مى خوانيم : كسى كه در نماز ((وتر)) سوره ((فلق )) و ((ناس )) و ((قل هو الله احد)) را بخواند به او گفته مى شود اى بنده خدا بشارت باد بر تو خدا نماز وتر تو را قبول كرد.

و باز در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه به يكى از يارانش فرمود مى خواهى دو سوره به تو تعليم كنم كه برترين سوره هاى قرآن است ؟ عرض كرد: آرى اى رسول خدا! حضرت معوذتان (سوره فلق و سوره ناس ) را به او تعليم كرد، سپس آن دو را در نماز صبح قرائت نمود و به او فرمود: هر گاه برمى خيزى و مى خوابى آنها را بخوان .


روشن است اينها براى كسانى است كه روح و جان و عقيده و عمل خود را با محتواى آن هماهنگ سازند.( تفسير نمونه جلد 27 صفحه 455)

 

خداوندا! ما نيز از شر حسودان به ذات مقدس تو پناه مى بريم .
پروردگارا! از تو مى خواهيم كه خود ما را نيز از حسد نسبت به ديگران حفظ نمائى .
بارالها ! ما را از شر نفاثات فى العقد و وسوسه گران در راه حق نيز محفوظ بدار.
آمين يا رب العالمين

 

 بسم الله الرحمن الرحيم

 قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ )1( مِن شَرِّ مَا خَلَقَ (2) وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ (3) وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ (4) وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ (5)

 

 

َسوره ناس

 

در فضيلت تلاوت اين سوره روايات متعددى وارد شده از جمله اينكه در حديثى مى خوانيم كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شديدا بيمار شد، جبرئيل و مى كائيل(دو فرشته بزرگ خدا) نزد او آمدند، جبرئيل نزد سر پيامبر نشست و مى كائيل نزدپاى او، جبرئيل سوره ((فلق )) را تلاوت كرد، و پيغمبر را با آن در پناه خدا قرار داد، و ميكائيل سوره قل اعوذ برب الناس را.


در روايتى كه از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده و قبلا به آن اشاره كرديم ، مى خوانيم : هر كسى در نماز وتر ((معوذتين )) سوره فلق و ناس  و ))قل هو الله احد)) را بخواند به او گفته مى شود اى بنده خدا! بشارت باد بر تو كه خداوند نماز وتر تو را قبول كرد!

(تفسير نمونه جلد 27 صفحه 468)

 

بسم الله الرحمن الرحيم

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (1) مَلِكِ النَّاسِ (2) إِلَهِ النَّاسِ (3) مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ (4) الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ (5) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ (6)

 

 

 

 

 

مادر

گويند مرا چو زاد مادر /

 پستان به دهان گرفتن آموخت
شب ها بر گاهواره من /

 بيدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پابه پا برد /

 تا شيوه راه رفتن آموخت
يك حرف و دو حرف بر زبانم /

 الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من /

 بر غنچه گل شكفتن آموخت
پس هستى من ز هستى اوست /

 تا هستم و هست دارمش دوست.

مشخصات بيش از يكصد پيامبر

 

رديف

نام

مشخصات

1

آدم

زنش حوا و پسرانش هابيل، قابيل و شيث.

2

شيث

داناترين پسر آدم و فرزندي داشت بنام انوش .

3

انوش

فرزند شيث و نزله (حورا) بود و وقتي شيث 150 ساله بود اين پسر به دنيا آمد و انوش 950 سال عمر كرد.

4

قينان

پسر انوش بود و 840 سال زندگي كرد.

5

مهائيل

پسر قنيان و در بابل حكومت مي‌كرد و 926 سال عمر كرد.

6

يارد

فرزند مهائيل در شوش حكومت مي‌كرد و 962 سال عمر كرد

7

ادريس

يا اخنوخ 356 سال عمر كرد

8

برد

پسر ادريس

9

اخنوخ

پسر برد

10

متوشاخ

پسر اخنوخ و 919 سال عمر كرد

11

لمك

فرزند متوشلخ و عمرش 870 سال بود و فرزندي بنام نوح داشت.

12

نوح

پسر لمك نام اصيلش عبدالجبار يا عبدالغفار و عبدالرحمن و عبدالملك ، عبدالاعلي بود،‌مادرش فينوس دختر راكيل و 1290 سال عمر كرد، چهار پسر داشت بنامهاي سام، حام ، يافت و كنعان

13

سام

پسر دوم نوح 600 سال عمر كرد و سه فرزند بنامهاي عوص، ارفحشد و كيومرث داشت

14

ارفحشد

پسرسام و 460 سال عمر كرد

15

شالخ

پسر ارفحشد بن سام بن نوح

16

هود

پسر عبدالله پسر رياح بن حلوشابن عادبن عوص بن سام بن نوح

17

فالغ

پسرهود

18

يروغ

فرزند فالغ

19

نوشن بن امين

(نوشا) پسرامين يا همان يروغ

20

صاروغ

پسر يروغ

21

تاجور

پسر صاروغ

22

تارخ

پسر تاجور و پدر ابراهيم ،‌زن تارخ ورقه خواهر ساره مادر لوط بود.

23

ابراهيم

پدرش تارخ و مادرش ورقه نام داشت، زنش ساره دختر عمويش بود و زن دوم ابراهيم هاجر است كه از او اسماعيل بدنيا آمد.

24

اسماعيل

پسر اول ابراهيم از هاجر كنيز ساره كه پادشاه دمشق بر او بخشيد.

25

اسحق

فرزند ابراهيم از ساره و 180 سال عمر كرد . نزديك قبر پدرش در قدس خليل مدفون شد و دو فرزند بنامهاي يعقوب و عيص (عيساد) داشت .

26

ذوالقرانين

 

27

خضر

از اولاد سام بن نوح و پسر خاله ذوالقرانين نامش بليا و كينه‌اش ابوالعباس و لقبش خضر است .

28

لوط

پسر برادر ابراهيم بود، لوط بن هاران بن تارخ است و 80 سال عمر كرد و قبرش در شام است و ساره خواهر لوط بوده است .

29

يعقوب

پسر اسحق بن ابراهيم است و 12 پسر داشت بنامهاي روبين،‌شمعون ، لاوي ، يهودا، زبالون ، يشجر، بنيامين، دان، نفتالي ، جاد ،‌آشر و يوسف

30

يوسف

پسر يعقوب ، 120 سال عمر كرد و قبر او در قدس خليل است

31

ايوب

هفت پسر و سه دختر داشت بنامهاي نهارا ، قصوعه، قرن ناخوخ ، فرزند امرض بن رازخ ، عيص بن اسحق بن ابراهيم بود و مادرش از دختران لوط بود.

32

ببرز

پسر لاوي بن يعقوب و وحي يوسف

33

احرب

پسر بيرز

34

متياح

پسر احرب

35

عاق

پسر متياح بن ببرز

36

خيام

پسر عاق

37

مادوم

پسر خيام

38

شعيب

پسر صيغون بن عيقابن ثابت ابن مرين بن ابراهيم، مادرش بنام مكليل دختر لوط و لقبش خطيب الانبياء بود و 242 سال عمر كرد.

39

شعيب

پسر مهرم و 42 سال عمر كرد .

40

موسي

داماد شعيب پدرش عمران و مادرش يومبد و برادر بزرگش هارون و لقبش كليم الله

41

هارون

برادر موسي پسر بزرگ همران و يوكبد

42

موسي اول

موسي بن فلس فرزند يوسف و از خضر تعليم مي‌گرفت . اين موسي قبل از موسي پسر عمران بوده است

43

يوشع

پسرنون وصي حضرت موسي

44

كالب

پسر يوخني زنش مريم خواهر موسي

45

قحانه

 

46

فينحاس

پسرو وحي يوشع

47

بشير

پسر و وصي فينحاس

48

جبرئيل

پسر و وصي بشير

49

ابلي

پسر و وصي جبرئيل

50

اجر

پسر و وصي ابلي

51

قحتان

پسر و وحي اجر

52

عوق

پسر وصي قحتان

53

طالوت

از اولاد بنيامين پسر يعقوب و نوه اسحق

54

داوود

عمرش 100 سال و 6 ماه و 7 روز و هشت اولاد داشت

55

ناتان

فرزند داوود و قبرش در بيت المقدس است

56

سليمان

پسر داوود، 510 سال عمر كرد،‌چهل سال سلطنت نمود و 43 دختر و 27 پسر داشت

57

آصف

وزير سليمان و 122 سال عمر كرد

58

صفورا

پسر و وصي آصف

59

منبه

پسر صفورا

60

هندو

پسر و وصي هندو

61

اسفر

پسر و وصي رامن

64

ايم

پسر اسحق

65

حنظله

يكي از اولاد يهودا فرزند يعقوب حنظله بن صفوان است و پيغمبر اصحاب الرس بود

66

كاليب

از اولاد يهودا پسر عقوب

67

حزقيل

وصي يوشع بن نون

68

آلي

از اولاد قارون بن عمران و 78 سال عمر كرد

69

عمالقه

 

70

القانا

فرزند يرحوم از اولاد هارون بن ابراهيم و نام زنش حنا بوده است

71

سموئيل

فرزند القانا 56 سال عمر كرد و اراسيال بيت المقدس مدفون شده است

72

لقمان

پسر عنق بن مزيد بن هارون و لقبش ابوالاسود، چوپان قيس بن خسر بود و 3500 سال عمر كرده است و در ايله فوت كرد

73

احياء پيغمبر

 

74

شمعيا

(شعيا) پسر امضياء

75

الياس

پسر انفاذ بن هارون

76

اليسع

پسر شاناط از شاگردان الياس

77

حيقوق

 

78

ذوالكفل

 

79

يونس

پسر الياس مشهور به يونس بن متي

80

ارميا

از پيغمبران بني اسرائيل كه نسبش به بنيامين فرزند يعقوب مي‌رسد

81

منذر

پسر شمعون

82

دانيال

پسر يوحنابن يوشيا، قبرش در شوش ايران است و كتاب نبوتش مشتمل بر 12 فصل و مشعر بر اخبار غيب و بعثت و پيغمبر آخرالزمان است.

83

اليسابغ

 

84

اربيل

پسراليابنج

85

مكيخال

پسر و وصي دانيال

86

انشوا

پسر و وصي ميكخال

87

رشيخا

پسر و وحي انشوا

88

زكريا

نام زنش اشياع خواهر حضرت مريم بوده است

89

يحيي

پسر زكريا

90

عيسي

مادرش حضرت مريم و كتابش انجيل است

91

عزرا

92

92

جرجيس

پسر اناك بن خسر و 77 سال زندگي كرد

93

مرد خاي پيغمبر

نسبش به بنيامين پسر يعقوب مي‌رسد

94

سطورس

پسر رشيخا

95

وعيد

پسر نسطورس

96

نجيرا

 

97

سلمه

پسر منذر

98

برزه

پسر سلمه

99

ابي

پسر و وصي برزه

100

دوس

پسر ابي بن برزه

101

اسيد

پسر دوس

102

هوف

 

103

يحيي

پسر هوف

104

خالد

پسر سنان

105

زردشت حكيم

77 سال عمر كرد و كتاب او بنام زند است

106

مد آبادگان

يكي از پيامبران عجم كه كتابش دسايتر نام داشته است

107

صالح

 

108

محمد

پدرش عبدالله و مادرش آمنه 63 سال عمر كرد و قبر مباركش در مدينه منوره مي‌باشد و آخرين فرستاده خدا بوده و كتابش قرآن است .

 

نمازهاى مستحبى

      نماز اول هر ماه مستحب است كه انسان در اول هر ماه دو ركعت نماز بخواند بدين صورت كه در ركعت اول بعد از حمد 30 مرتبه قل هوالله احد... و در ركعت دوم بعد از حمد، 30 مرتبه سوره اناانزلناه فى ليلة القدر... بخواند و بعد از نماز، سلامتى خود را از خداوند بخواهد.

نماز شب يا تهجد:
اين نماز يازده ركعت است كه از نيمه شب ، تا اذان صبح خوانده مى شود و داراى ثواب بسيار است ، نحوه خواندن آن چنين است : هشت ركعت ، بصورت چهار نماز دو ركعتى كه نيت نافله شب - دو ركعت به نيت نماز شفع و يك ركعت به نيت نماز وتر خوانده مى شود.
نافله هاى يوميه
نمازهاى نافله كه همراه نمازهاى روزانه خوانده مى شود براى كسانى كه مى خواهند با خداى خود رابطه بيشترى داشته و براى خودسازى راز و نياز بيشترى كنند اين نمازها عبارتند از:
1- نافله صبح :
دو ركعت كه پيش از نماز صبح خوانده مى شود
2- نافله ظهر:
هشت ركعت (چهار نماز دو ركعتى پيش از نماز ظهر)
3- نافله عصر:
هشت ركعت (چهار ركعت نماز دو ركعتى پيش از نماز عصر)
4- نافله مغرب :
چهار ركعت بعد از نماز مغرب
5- نافله عشاء:
دو ركعت بعد از نماز عشاء
نماز غفيله
اين نماز، بين نماز مغرب و عشاء خوانده مى شود و دو ركعت است - در ركعت اول ، بعد از سوره حمد مى خواند:
و ذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادى فى الظلمات ان لااله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين فاستجبناله و نجيناه من الغم و كذالك ننجى المؤ منين
و در ركعت دوم بعد از سوره حمد مى خواند:
و عنده مفاتح الغيب لايعلمها الا هو و يعلم ما فى البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا يعلمها و لا حبة فى ظلمات الارض و لارطب و لا يابس الا فى كتاب ميبن .
و در قنوت اين نماز مى خواند:
اللهم انى اسئلك بمفاتح الغيب التى لا يعلمها الا انت ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تقضى لى حاجتى اللهم انت ولى نعمتى و القادر على طلبتى تعلم حاجتى فاءسئلك بحق محمد و آل محمد عليه و عليهم السلام لما قضيتها لى
نماز جعفر طيار
نمازى است براى آمرزش گناهان كه داراى فضيلت بسيار است اين نماز را حضرت محمد صلى الله عليه وآله به جعفر بن ابى طالب آموخته است نماز جعفر چهار ركعت است كه به صورت دو نماز دو ركعتى خوانده مى شود و در ركعت اول ، سوره حمد و سوره زلزال ، و در ركعت دوم ، بعد از حمد، سوره والعاديات خوانده مى شود و در ركعت سوم ، بعد از حمد، سوره نصر و در ركعت چهارم ، بعد از سوره حمد، سوره توحيد قرائت مى شود، و نيز در هر ركعت بعد از پايان قرائت ، پانزده مرتبه بگويد:سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله و الله اكبرو در ركوع ده بار و بعد از سربرداشتن از ركوع ، ده بار و در سجده اول ، ده بار و ميان دو سجده ده بار و بعد از سجده دوم ، ده بار آن ذكر شريف را بگويد كه در هر ركعت 75 بار و در مجموع ركعات سيصد بار تسبيح ميشود.
شخص نمازگزار اگر عجله داشته باشد مى تواند بجاى چهار سوره در چهار ركعت ، چهار بار سوره توحيد يعنى :قل هو الله احدبخواند و بعد از نماز سيصد بار تسبيحات اربعه را بگويد-سبحان الله و الحمدلله ولااله الاالله و الله اكبرآنگاه براى برآورده شدن حاجات خود دعا كند.
نماز ليلة الدفن
اين نماز، در اولين شبى كه ميت دفن شده خوانده مى شود تا آرامشى براى روانش باشد. نماز وحشت دو ركعت است كه در ركعت اول ، بعد از حمد، يك بار آية الكرسى و در ركعت دوم ، بعد از حمد، ده مرتبه سوره قدر خوانده مى شود و بعد از نماز مى خواند:
اللهم صل على محمد و آل محمد و ابعث ثوابها الى قبرفلان بن فلان ، كه بجاى فلان بن فلان ، نمازگزار، نام مرده و پدر او را مى برد.
نماز استغاثه
اين نماز در مسجد جمكران قم برگزار مى شود در اين مسجد، نمازگزار چهار ركعت نماز مى خواند دو ركعت بعنوان تحيت مسجد كه در هر ركعت حمد را يك مرتبه و سوره توحيد را هفت بار مى خواند و ذكر ركوع و سجده را هفت بار تكرار مى نمايد.
و دو ركعت ، بنام نماز امام زمان كه در هر ركعت ، حمد و سوره را يك بار مى خواند و وقتى به آيه اياك نعبد و اياك نستعين مى رسد آن را صدبار تكرار مى كند، بعد ذكر ركوع و سجود را هفت مرتبه تكرار مى كند، بعد از تمام شدن نماز، تكبير مى گويد و تسبيح حضرت فاطمه (عليهاالسلام ) را مى خواند سپس به سجده مى رود و صد بار صلوات مى فرستد.
نماز استسقاء يا طلب باران
اين نماز در سالهاى قحطى و بى بارندگى خوانده مى شود تا خدا به بركت دعاى مردم باران رحمت را نازل فرمايد و زمين تشنه را سيراب نمايد.
اين نماز، دو ركعت است كه روز دوشنبه خارج از شهر در بيابان و بصورت نماز عيد انجام مى دهند جز اين كه در قنوتهاى آن دعاهايى كه مشتمل بر طلب باران باشد خوانده مى شود و بعد از نماز، امام رو به قبله صدبار مى گويد: الله اكبر، سپس به طرف راست توجه مى كند و صدبار مى گويد: سبحان الله آنگاه توجه به سمت چپ مى كند و صدبار با صداى بلند لااله الاالله مى گويد و بعد توجه بسوى مردم كرده و صدبار الحمدلله مى گويد و دعا نموده و از خداوند رحمت و نعمت را طلب ميكند و مردم آمين مى گويند.
نماز حاجت
براى برآورده شدن حاجات از پيامبر اسلام نقل شده كه هركس اين نماز را بخواند انشاءالله حاجتش برآورده خواهد شد، اين نماز چهار ركعت است :
كه در ركعت اول : سوره حمد يكبار و سوره توحيد يعنى قل هوالله احد... يازده بار.
و در ركعت دوم : حمد يكبار و سوره توحيد بيست و يكبار.
در ركعت سوم : حمد يكبار و سوره توحيد سى و يكبار.
در ركعت چهارم : حمد يكبار و سوره توحيد چهل و يكبار خوانده مى شود و پس از تمام شدن نماز، نمازگزار پنجاه بار سوره توحيد مى خواند و پنجاه بار صلوات ميفرستد و بعد به سجده مى رود و صد مرتبه مى گويد: ياالله ياالله سپس ‍ حاجت خود را از خداوند طلب مى كند.
نماز مضطر
كسى كه از همه جا اميدش قطع شده و راه به جايى نمى برد تنها اميدش به خداست كه با قلب شكسته و بازارى و اشك خواسته خود را از خداوند طلب مى كند اين نماز چهار ركعت است :
در ركعت اول : بعد از حمد، اين آيه را بيست و پنج بار مى خواند:
افوض امرى الى الله ان الله بصير بالعباد
در ركعت دوم : بعد از حمد اين آيه را بيست و پنج بار مى گويد:
لاالله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين فاستجبناله و نجيناه من الغم و كذلك ننجى المؤ منين .
در ركعت سوم : بعد از حمد اين آيه را بيست و پنج مرتبه مى خواند: حسبى الله و نعم الوكيل
در ركعت چهارم : بعد از حمد 25 بار مى خواندلاحول و لا قوة الا بالله العلى العظيم بعد از تمام شدن نماز، بيست و پنج بار صلوات مى فرستد كه انشاءالله حاجتش برآورده خواهد شد.
نماز اول هر ماه
مستحب است كه انسان در اول هر ماه دو ركعت نماز بخواند بدين صورت كه در ركعت اول بعد از حمد 30 مرتبه قل هوالله احد... و در ركعت دوم بعد از حمد، 30 مرتبه سوره اناانزلناه فى ليلة القدر... بخواند و بعد از نماز، سلامتى خود را از خداوند بخواهد.
نماز شبهاى قدر در ماه رمضان
از جمله اعمال مشتركه شبهاى قدر 19 و 21 و 23 خواندن دو ركعت نماز مى باشد، بدين صورت كه در هر ركعت حمد يك بار و قل هوالله احد هفت بار بگويد و بعد از فراغت از نماز، هفت بار مى گويد:استغفرالله و اتوب اليه بگويد، به اين اميد كه خداوند آمرزش خود را شامل حال او فرمايد و نيز صد ركعت نماز در هر يك از اين سه شب رسيده است كه مانند نماز صبح دو ركعتى خوانده مى شود.
نماز روز عرفه (نهم ذيحجه )
نمازگزار نماز ظهر و عصر خود را در محيط باز مى خواند سپس دو ركعت نماز مى خواند.
در ركعت اول : سوره حمد و سوره توحيد.
در ركعت دوم : سوره حمد و سوره كافرون بعد از آن چهار ركعت نماز ديگر مى خواند كه در هر ركعت آن ، بعد از سوره حمد، پنجاه بار سوره توحيد مى خواند.

فرازي بر نيايشهاي دکتر شريعتي

فرازي بر نيايشهاي دکتر شريعتي :

اي خداوند !

به علماي ما مسئوليت

به عوام ما علم

به مومنان ما روشنايي

به روشنفکران ما ايمان

به متعصبين ما فهم

به فهميدگان ما تعصب

به زنان ما شعور

به مردان ما شرف

به پيران ما آگاهي

به جوانان ما اصالت

به اساتيد ما عقيده

به دانشجويان ما ...نيز عقيده

به خفتگان ما بيداري

به بيداران ما اراده

به مبلغان ما حقيقت

به دينداران ما دين

به نويسنگان ما تعهد

به هنرمندان ما درد

به شاعران ما شعور

به محققان ما هدف

به نوميدان ما اميد

به ضعيفان ما نيرو

به محافظه کاران ما گستاخي

به نشستگان ما قيام

به راکدان ما تکان

به مردگان ما حيات

به کوران ما نگاه

به خاموشان ما فرياد

به مسلمانان ما قرآن

به شيعيان ما علي

به فرقه هاي ما وحدت

به حسودان ما شفا

به خود بينان ما انصاف

به فحاشان ما ادب

به مجاهدان ما صبر

به مردم ما خودآگاهي

و به همه ي ملت ما همت تصميم و استعداد فداکاري و

شايستگي نجات و عزت ببخش !

عشق در ادبیات فارسی 3

واي آن کو به دام عشق آويخت          خنک آن کو زدام عشق رهاست

عشق برمن در عنا بکشـــــــاد           عشق سرتابه سر عذاب وعناست

********                                  فرخي سيستاني

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راه عشق او که اکسير بلاست         محو در محو وفنا اند فناست

******

عطار وصف عشقت چون در عبارت آرد        زيراک وصف عشقت اندر بيان نگنجد

*******

عشق او آسان همي پنداشتم            سد ما در راه ما پندار ماست

*******

عشق مفلس را سزد بي شک          عشق از افلاس مي گيرد نمک

******

عشق شاگرد است وعشقش اوستاد        بايدم دايم به راه او، ستاد

شيخ عطار

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چه زند عقل با تطاول عشق          چه کند صيد در کمند سوار

******

زندهِ جاويدگردد کشته شمشير عشق         زانکه ازکشتن بقا حاصل شود جرسيس را

******

خواجو در عشق تو چون از سر هستي بگذشت         به وفات آمد وبر خاک درت کرد وفات

******                                           خواجوي کرماني

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرا عشقت زجان آذر برآره         زپيکر مشت حاکستر برآره

********

غم عشقت بيابان پرورم کرد         فراقت مرغ بي بال وپرم کرد

********

غم عشق کي بر هر سر آيو          همايي کي به هر بو وبر آيو

زعشقت سر فرازان کاميابند         که خور اول به کوهساران بر آيو

*****                                             بابا طاهر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خوشا کسيکه ز عشقش دمي رهايي نيست         غمش زرندي وميلش به پاسايي نيست

عبــــــيد پيش کساني که عشق مي ورزند          شب وصال کم از روز پادشاهي نيست

******

هر کو قتيل عشق نشد چون به خاک رفت؟         هم بي خبر بيامد وهم بي خبر رفت

*******                                    عبيد زاکاني

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نخستين شرط عشقست آزمودن            نشايد هرکسي را در کشودن

********

اگر گوش تو بر اسرار عشق است         همه گفتارها گفتار عشق است

******

هجوم عشق دل را تنگ دارد          کجا پرواي نام وننگ دارد

******                                      وحشي بافقي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آن ستم کز عشق من ديدم مبيناد هيچکس        جز عدوي خسروِ پاکيزه دين پاکباز

عشق بازيدن چنان شطرنج بازيدن بود         عاشقي کردن نياري دست سوي او مياز

*******                                           منوچهري

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هفت گردون مختصر باشد به پيش مرد عشق         شايد ار دامن زکون مختصر برترکشيم

*******

نيست حکم عقل جايز يک دم اندر راه عشق         زانکه بيرون است راه او ز فران وجواز

اي دل ار چون سرو يازان نيستي در راه عشق     دست را زگلستان وصل معشوقان مياز

******                                         سنايي غزنوي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درين آتش که عشق افروخت برمن         دريغا عشق خواهد سوخت خرمن

به عشق اندر صبوري خام کاريست        بناي عاشقي بر بي قراريست

صبوري از طريق عشق دور است         نباشد عاشق آنکس کو صبور است

*******                                      نظامي گنجوي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق از دل ما کم نتوان کرد ذاتيست         چون مايه آتش که زخارا نتوان شسشت

*******

اندران مجلس که خودرا زنده سوزنداهل عشق       اي بسا مرد خدا کو کمتر از هندو زنيست

******

اصحاب هوس چاشني عشق چه دانند؟         لذت ندهد تشنه مي را شکر وقند

****                                     امير خسرو دهلوي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق در خواب وعاشقان درخون        دايه بي شير وطفل بيماراست

*******

اي برادر عشق سوداي خوش است        دوزخ اندرعاشقي جاي خوش است

در بيابان رهـــــــــــروان عشق را        زآب چشم خويش دريايي خوش است

******                                              انوري

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بگذشت زحد قصه درد والم ما       عشق آمد وبگرفت همه جان وتن ما

*********                                  وقوفي حافظ هروي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تهمت بيکارگي برما امير انصاف نيست        عشق اگر فرمان دهد آمادهِ کاريم ما

*******                                      امير فيروزکوهي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق مارا به سر کوچه وبازار کشيد       ديدي آخر به کجا عاقبت کار کشيد

*******                                         آشفته

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق تلخست ولي تا نرسيدست به کام         ندهد ميوه حلاوت به کسي تا نرسد

سلمان ساوجي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق از پروانه بايد ياد داشت          ورنه خود ازعاشقي آزاد داشت

صفايي نراقي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق را با رسم وعادت کار نيست          بسته ِ اين عالم پندار نيست

******

عشق کوه قاف رابيجا کند         آتش سوزنده در دريا زند

****

عشق پيش آهنگ راه جنت است         کاروان سالار ملک و دولت است

*****

عشق پاکست وزناپاکي جداست      اين جهان کشتي وعشقش ناخداست

صفايي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق بي درد سر نميباشد            عشق بي شور وشر نميباشد

*****                              قصاب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

هر زمان رخت به جايي کشم اما به چه جرم        عشق در زنده گيم گور به گور افگنده

طالب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق نهفته پردهِ عزت نمي درد  اظهار کرده ي که چنين خوار گشته ي (حکيم شفايي)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حق به مجنون است ترک کوي ليلي گر کند       عشق چون غالب شود مسکن بيابان ميشود

مخفي زيب النسأ

 

گررسد جان به لبم دل زتو نتوان برداشت    عشق درديست که پيدا نشود درمانش (شکيب اصفهاني

ازشهد لبت باز دلم سير نــــــنوشيد         درجان من از روز ازل عشق تو جوشيد  (سوسن)

اظهار عشقرا به زبان احتياج نيست        چندانکه شد نگه به نگه آشنا بس است    (ص.تبريزي)

آتش عشق عجب آتش غافل سوزيست     خبرم ميکند وبيخبرم ميسوزد    (محمود قاجار)

 

ازجرم عشق پيش کسم گرچه راه نيست        يارب تو آگه ي که محبت گناه نيست    (بهادريگا

اي عشق ترا دارم وداراي جهانم      همواره تويي هرچه توگويي وتو خواهي (فريدون مشيري)

اگر دل آبرو دارد زعشق است         وگر سر شور هو دارد ز عشق است  (آرش کرمانشاهي)

 

از مسجد وميخانه واز کعبه وبتخانه    مقصود خدا عشق است باقي همه افسانه (قاسم انوار)

****

اين چه عشقيست که جز اشک نداردثمري    خرم آن لحظه کزين محفل غم زا بروم  (م. کرمانشاهي)

****

اگر به مدرسه عشق کرده ي تحصيل      رسيدهه درس ترا وقت امتحان برخيز (نصرالله واحدي)

*****

ايزد اندر عالمت اي عشق تا بنياد داد     عالمي برباد شد بنيادت اي برباد باد   (ميرزاده عشقي)

****

افسوس قدر عشق ندانست روزگار         ورنه مرا به تارک مه جاي داده بود  (عمادخراساني)

****

آتشين باد مرا بستر اگربي يادت     مي نهم هيچ شب ازعشق تو سر بربالين  (فارسي خجندي)

****

از عشق هرچه گويم وگويند نابجاست     عشق است وهمين لذت ديدار ودگر هيچ  (شفاي اصفهاني)

****

آغوش تو چومحرم راز ديگري بود        پيوند دل ازعشق تو ببريدم ورفتم    (ابوالحسن ورزي)

****

اي که گفتي به کسي راز غم عشق مگو به که گويم که مرا نيست به غير از تو کسي (عاشق اصفهاني

****

اي بسا زشت که در ديده عاشق زيباست      عشق فرقي نکند زشتي وزيبايي را  (سرخوش تفرشي)

*****

اي نازنين از عشق تو ديوانه ام ديوانه ام       وز ديگران يکبارگي بيگانه ام بيگانه ام  (حسين علي آبادي)

****

آنجا که عشق خيمه زند جاي عقل نيست     غوغا بود دوپادشه اندر ولايتي   ((جويني)

****

بلاي عشق گهي از دل است وگه ازچشم     فغان زدست دل بيقرار و آه ازچش    (ذوقي اردستاني)

****

بخوان بگوش من آوازعاشقانه خويش      سرود زنده گي من همين ترانه تست   (محمد نوعي)

****

به گرد عشق تو هرچند فکر ما نرسد      به جز خيال تو درذهن ما نمي گنجد  (خسرو قايميان)

****

بلاي عشق را جز عاشق شيدا نميداند       به دريا رفته ميداند مصيبتهاي طوفان را  (حسن ورزي)

****

بانسيم عشق باغ زنده گي را تازه د ار      ورنه کار روزگار کهنه جز تکرار نيست   (مهدي سهيلي)

****

به دل گفتم از عـــــــشق چيزيت هست؟        گفتا که هست آري! اما دريغ!     (مظاهرمصفا)

****

به من  عشق وصفاآنروز درس تازه داد   گفتئ اگر ايثار نايد عشق بي معنا شود(معيني کرمانشاهي)

****

بعد مجنون علم عشق زپا افتاده است        همت کو؟ که کنم راست به بالاي کسي   (عليقلي خانلر)

****

پنهان نميشود چه کنم؟ ماجراي عشق         در عشق او نهاني وپيدا گريستم   (علي رضا ميشمي)

****

پروانه سوخت وآخرش تمـــــام شد        کاري بدون عشق به پايان نميرسد     (عبدالعلي نگارنده)

****

تا جلوه گاه شاهد عشق تو شد دلم          برجمله عضوهاي تنم ناز ميکند      (واله قمي)

****

تا گرفتارم به درد عشق وقت من خوش است     وقت آنکس خوش که بنيادگرفتاري گذاشت

ترا که تاب بلا نيست گرد عشق مگرد       به دجله پاننهد آنکه او شناور نيست     (افسر قاجار)

****

توسوز عشق نداني به اشک من زچه خندي؟      که عاشقم من ودر گريه اختيارندارم  (مهدي سهيلي

****

تو که ترجمان عــــــــشقي به ترنم وترانه      لب زخم ديده بکشا، صف انتظار بشکن     (شفيعي کدگني)

****

تمنا وصالم نيست عشــــق من مگير از من       به دردت خوگرفتم نيستم دربند درمانت   (شهريار)

****

ثبات مرتبه عــــــــــشق در طريق وفاست       وگرنهعشق بدون وفا نمي ارزد    (محمد رضا معالي)

***

جان به قربان وطن باد که در مکتب عشق     به جز از حرف وطن ياد نداد استادم   (يزدانبخش قهرمان)

****

جز عشق هرچه هست فراموش  کن (عماد)   تا بعد مرگ عشق بود يادگار ما   (عمادخراساني)

*****

جذبه عشـــــــق بنازم که دم مردن شمع        گريه اش جزپي ناکامي پروانه نبود   (دهقان ساماني)

جهد کردم که دل از عشق بردارم ليک       ديدم آخر نتوانم دل از آن بردارم      (نياز کرماني)

****

چو ذره بودم وعـــــشق تو آفتابم کرد          مرا نگر که کجا بودم وکجا بردي   (مهدي سهيلي)

****

چه قصه بود ندانم  دلافسانه عشــــــق؟      که هرکه گوش بران کرداز زبان افتاد  (محمد عالي)

***

حديث عشق تو هرگز زخاطرم نرود      به گوش جان من اين قصه موبه موست هنوز  (پناهي سمناني)

***

حديث عشق نداند کسي که درهمه عمر           به سر نکوفته باشد درِ سرايي را   (سعدي)

****

حسن وعشق پاک را شرم وحيا درکارنيست      صدقفس بال وپر بلبل بلاگردان گل  (صاءب)

***

خواهي که دل به کس ندهي ديده ها بدوز      پيکان عشق را سپري بايد آهني   (سعدي)

****

در وادي ايکه قافله سالار عـــــــشق تست      گلبانگ خضر از جرسش ميتوان شنيد   (عباس ناسخ)

****

در راه عشق دوست گذشتن زهرچه هست     اينست با نگارخود عهد الست من  (حامد تبريزي)

****

در دل اي عشق سخن ها زتو دارم اما      عمر بگذشت وحديث تو به پايان نرسيد  (مهدي سهيل)

****

دخترک عشق همين نيست که مي پنداري    دوست دارم که به اين وسوسه دل نسپاري (سهيل محمودي)

****

دليکه عـــــــشق حقيقي بود سرافرازش       سزد که باز نگويد به هيچکس رازش   (منصور حلا)

***

رفــــــتم مگومگو که چرا رفت ننگ بود      عشق من ونياز تو وسوز وساز ما    (فروغ فرخزاد)

****

روزيکه زعشق تو شدم بي خبر ازخويش         ديدم که خبرها همه از بي خبري بود   (فرخي يزدي)

****

رواق مدرسه گرسرنگون شود سهل است       قصور ميکده عشق را مباد قصور (اميد تهراني)

****

روشن زآتش عــــــشقت به سان شمع        هم برمزارخويش غريبانه سوختم     (مزاري گيلاني)

****

زاشک نيم شبي سرخ شد رخ زردم               ببين زعــشق تو کارم چگونه رنگين است  (فروغي بسطامي)

****

زداغ عشق تو سوزد به سينه اين دل تنگ       خداکند که نسوزد کسي به داغ کسي   (حامدتبريزي)

****

زعشق روي تو من رو به قبله آوردم             وگرنه من  زنماز وزقبله بيزارم    ((مولانا)

******

زنده گي جز بازتاب جلوه هاي عشق نيست      جمله از عشق است گيتي را اگرآرايش است (منصورحلاج)

****

زسوز شمــــــــــع حرفي در ميان نيست         حديث از سوزش پروانه کردند   (آگه شيرازي)

****

ساز طرب عشق که داندکه چه ساز است      کززخمه او نهُ فلک اندر تک وتاز است   (عطار)

****

ساغر عشق تو نازم که زيک جرعه آن     سر عاشق زطرب بر در وديوارخورد    (بهادر يگانه)

****

سکوت ميکنم وعشسق در دلم جاريست     که اين شگفت ترين نوع خويشتنداريست          (سهيل محمودي)

****

سينه من گور عشق وآرزوها بود ومن      زنده بودم روزگاريدر مزار خويشتن     (بهادر يگانه)

****

شادباش اي عـــــــشق خوش سوداي ما        اي طبيب جمله علتهاي ما   (؟)

****

شب فــــــراق نداند که تاسحر چنداست       مگر کسي به زندان عشق دربند است    (سعدي)

ـــــــــــ     ****

صبرم از دوست مفرماي که هرگزباهم         التفاتي نبود عشق وشکيبايي را   (همام تبريزي)

****

صبوري ازطريق عــــــــــشق دور است       نباشد عاشق آن کس کو صبور است  (نظامي گنجوي)

****

صف محشـــــر زند برهـــــم زمـــــستي      هرآنکو مست از صهباي عشق است (صغير اصفهاني)

****

صلاح خويش به انکارعشــــق بينم ليک     تحملي که شود پرده پوش رازم نيست        (وحشي بافقي)

****

طاعت عشق ثوابيست که مقبول خداست    سربي عشق به تن بار گناهيست عجيب          (صفاي اصفهاني)

****

طاق کسرا شد خراب وبيستون برجاي ماند    زانکه اورا عشق پاک کوهکن بنياد بود       (ذوقي اصفهاني)

****

طريق عشـــــــق زپروانه ميتوان آموخت     که سوخت جان عزيز وخموش رفت وگذشت   (غيورهندي)

****

طنين عشــــق برآيد زگــــــــــــــنبد دوار        زعشق چرخ وفلک بي صدا نخواهد شد  (ذبيح الله صافي)

****

طواف کعبه روانيست در طريقت عشــق       بيا که کعبه آمال و آرزو اينجاست             (حسين احمدي)

****

طهارت ارنه به خون جگر کندعاـــــشق       به قول مفتي عشقش درست نيست نماز   (حافظ)

*****

عاشقي از بند عــــقل وعافيت جستن بود      گر چنيني عاشقي  ور نيستي ديوانه ي   (سنايي)

*****

عاــــــشقانت همه نامي ونشــــــــاني دارد      آنکه در عشق تو بي نام ونشان است منم    (هلالي جغتايي)

****

عشق روز افزون من از بي وفاييهاي تست     مي گريزم گر به من يکدم وفاداري کني    (رهي معيري)

****

عشـــق تو در وجـــــودم ومهرتو در دلم        باشير اندرون شده با جان بدر شود    (حافظ)

****

عشق آن شعله ست که چون برفروخت       هرچه جز معشوق باشد جمله سوخت    (مولانا)

****

عشقت آتش نزند بردل کس تادل ماست       کي به مسجد سزد آن شمع که بر خانه رواست    (بهار)

***

عشق در کوهکني داد نشان قدرت خويش    ورنه اين مايه هنر تيشه فرهاد نداشت  (فرخي يزدي)

زسوز عــــــــــــشق خوشتر درجهان نيست        که بي او گل نخنديد ابر نگريست     (نظامي)

****

غم عشـــــقت بيابون پرورم کرد       هــــوايت مرغ بي بال وپرم کرد

به موگفتي صبوري کن صبوري        صبوري طرفه خاکي برسرم کرد    (باباطاهر)

****

غم ديدگان عشــــــــــق ترا شادي آرزوست      اما نه آنقدر که غم از دل بدر کند    (آگه شيرازي)

****

فرياد که جزاشــــــــــــک شب وآه سحرگاه         اندر سفر عشق مرا هم سفري نيست (فروغي بسطامي)

****

فلک جز عـــــــشق محــــــــــــــرابي ندارد       جهان بي خاک عشق آبي ندارد    (نظامي)

****

کافر عشـــــــــقم اگر شيخ بخواند غم نيست      همه دانند که اين طايفه بي ايمانند      (فخري قاجار)

****

کرد غارت سپه حســـــــــن تو ملک دل ما      سوخت در آتش عشقت به خدا حاصل ما (الهي قمشه ي)

******

کوهکن را بيستون ازعــــــشق باشد يادگار        يادگار عشق مجنون بيابان گرد کو؟    (حامد تبريزي)

*****

گاهي به کوه وگاه به صــــــــــحرا گريستم         هرجا که  عشق خواست همانجا گريستم  (حکيم تبريزي)

****

گرعـــــــــشق نبودي وغم عشـــــــق نبودي     چندين سخن نغز که گفتي؟ که شنودي؟   (بوعلي قلندر)

*******

گر بداندلذت جان باختن در راه عشــــــــــق      هيچ عاقل زنده نگذارد به عالم خويش را  (قاآني شيرازي)

******

گريه ها کردم وليکن سوز عشق از دل نرفت     هرگز اين آتش نگردد سرد با اين آب ها   (ابوالحسن ورزي)

****

گفتم که عشق چيست؟ تهي کرد جام وگفت:        برهرکسي به شيوه ي اين داستان گذشت (نصرت رحماني)

*******

گفتم که عشــــــــــق را به صبوري دواکنم        هر روز عشق بيشتر وصبر کمتراست      (سعدي)

****

گويند که هرچيز به هنـــــــــگام بود خوش     اي عشق چه ي تو که  خوشي درهمه هنگام    (سوزني)

****

ما زنده عشقـــــــــيم ونخواهيم به جز عشق       بي عشق کجا ما سر ازين ننگ برآريم(علي رضا ميثمي)

******

ما بي نصيب ازتو وخـــــــــــلقي به کام دل       آخر به غير عشق تو مارا گناه چيست؟   (هماي شيرازي)

****

مراگويند مشکل هاي عشـــق ازصبربگشايد        مراصبري اگر بودي نگشتي کار من مشکل  (اهلي شيرازي)

من به مردي وفانمودم واو           پشت پا زد به عشق واميدم

هرچه دادم به او حلالش باد         غير ازآن دل که مفت بخشيدم

                                       (فروغ فرخزاد)

من ولاف زهد؟ حاشا که به يک اشارت تو      به شرارعشق سوزم همه ملک پارسايي   (کني پور)

من هماندم که وضوساختم از چشمه عشق         چار تکبير زدم يک سره برهرچه که هست    (حافظ)

نميدانم بگو عشق تو از جانم چه ميخواهد؟        چه ميخواهد بگو عشق توازجانم؟ نميدانم  (قيصر امين پور)

ننگ مردان سر بيشور و دل بي درد است         عشق ورزيد ودرين ره ودرين طلب درد کنيد  (علي صدارت)

نياز وعجز وصبوري وفا وناله وزاري        دلا به عشق نکويان چه کارها که نکردي   (طلعت اصفهاني)

واقف اسرار عشق ازرنج هستي فارغ است      پاي بند قيد هستي واقف اسرارنيست        (جعفرمعزي)

هرکه در او نيست ازين عــــــــــــشق رنگ        نزد خدا نيست  به جز چوب وسنگ    (مولانا)

هرکجا شاخ گلي همرنگ خون رويد زخاک       کشته عشقيست مدفون از مزارما مپرس  (پرتوبيضايي)

هرجا حکايتي شود از کشتـــــــــگان عشق        اي راويان دهر زماهم حکايتي      (سخاي اصفهاني)

هرجا که عشق نقش برآبست  وغرق اشک       شک نيست ما به گريه ازآنجا گذشته ايم   (بهادر يگانه)

هرشب کنم انديــــــــــشه تادل زتو برگيرم       چون صبح شود روشن، عشق تو زسرگيرم  (ميرزا اسود)

هفت شهر عشــــــــــــــــق را عطار گشت       ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم    (مولانا)

همه برباد شد ازعشق تو اي سيل عظـــــيم       کشتما، خرمن ما،کلبه ما، خانه ما    (خرسندي شيرازي)

هنوز خانه دل  وقف عشـــــــــــق تست بيا       که اين خرابه همانست که اندران بودي   (پژمان بختياري))

هــــنوز يادترا اي چراغ روشن عشـــــــق       چو شمع مرده به خلوتسراي جان دارم    (ابوالحسن ورزي)

هيچ اکســــــير به تاثير محبـــــــــت نرسد       کفر آوردم ودر عشق تو ايمان کردم   (نظيري نيشاپوري)

يک قصه بيش نيست غم عشق واين عجب       کز هر زبان که مي شنوم نامکرر است (حافظ)

  

عشق در ادبیات فارسی 2

مولوي مي‌گويد:
ز تو هر هديه كه بردم به خيال تو سپردم/ كه خيال شكرينت فر و سيماي تو دارد
به هر حال:
به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقي/ به صد دفتر نشايد گفت وصف‌الحال مشتاقي

و پايان سخن اين دعاي عين‌القضات باشد كه:
در عالم پير هر كجا برنايي است/ عاشق بادا كه عشق خوش سودايي است!

به پاس  پاسداشت از بزرگان ادب عظيم فارسي وبه کار گيري حتمي وضروري اين وجيزه هااز طرف دانشمندان و تلاش در راه به کرسي نشانيدن وتحقق بخشيدن اين اندرزها در مبارزه بي امان با ناملايمات، نابرابريها، تفرقه ها، تبعيضها ودفع مزدوريهاي وطن فروشانه واحساس حق طلبانه ي بوده است تا انسانهاي باايمان  وبا آرمان را بادرک وتعميل ازين اندرزها خداپرستانه ورستمانه به هوش بياورد تا لحظه ي غفلت نکنند بلکه با عشق وعقل وهمت وبا پرهيز هرچه زودتر ازخواب غفلت  وبا در دست داشتن مشعل فروزان اتحاد حق طلبانه به پا بايستند ودشمنان رنگارنگ دين ودنياي خودرا ديگر مجال ستم، بربادي، اشغال گري، قيموميت وبي عدالتيهاي قومي ندهند. در مذمت وبه بدي يادکردن ازين واديهاي برهوتِ آتشفشانهاي غفلت که شيخ اجل سعدي آنرا براي عبرت ازين ترياک خانمان برانداز باري خيلي زيبا ودورانديشانه چنين گفته بود:

        «درين دوران که حرم درپيش است وحرامي درپس است اگررفتي بردي واگر خفتي مُردي».

       تغيير وتحولي که عشق در زنده گي يک انسان ايجاد ميکندباهيچ عامل ايجادکننده وتغيير دهنده  ديگر قابل مقايسه نميباشد،و خيلي ها باوجود پا درميان داشتن گرفتاريهاي طبيبانه بارها بااين مفاهيم وجر وبحث در مورد ومواجه شدن به مريضانيکه به درد ورنج عشق گرفتار بودند، کارم را به جايي کشيد که  بانظرداشت اهميت ومقام موضوعي به اين عظمت که تا بشريت به ياد دارد همه را باخود مشغول خودداشته ودر موردحقيقت ومقايسه اش با عقل سخنها گفته شده است به تحقيق، بررسي وپژوهش کوتاهي  پرداخته و تا حد امکان آنرامورد بررسي قرار بدهم. سخن ازپهناي مفاهيم عشق، عقل، همت وغفلت  وبسا مفاهيم آموزنده وهوشدار دهنده ديگريکه آموزگاران جهان آوازهِ فرهنگ گرامي فارسي  به عنوان يک ميراث پرافتخارعرفاني وفلسفي به آن تأکيد کرده اند امري به اين آساني  واختصار نبوده ونميباشد، و لازم است تا درمورد  روشنگريهاي بيشتري صورت بگيرد.به قول مولانا:

                 ”آب دريا  را اگر نتوان کشيد          پس به قدر تشنگي بايد چشيد.

کيست که در زنده گي روزمره اش به دهها بار به همچو زبانزدها، ضرب المثلها، وواژه هاييکه به نحوي از انحاباعشق، عقل، همت، غيرت، غفلت  وامثالهم ارتباط داشته باشد برنخورده باشد ويا از آن در معاشرت همه روزه استفاده نکرده باشد. اين واژه ها باآنکه جز ترکيبي ازچند حرف براي  افادهِ مفاهيم بزرگي  برگرفته از عمل زنده گي چيز ديگري نميباشند، ولي از نقش تعيين کننده آن در زنده گي عملي هيچکسي انکار ورزيده نميتواند. با استفاده ازاين مفاهيم اگر تاريکيهارا با نور عقل وهمت عشق طي منزل نماييم انسان را به اوج کمال وجمال ميرساند وخلاف آن باعث برباديهاي جبران ناپذيري ميگردد که جبران آن به هيچ وجه کار آساني نخواهد بود، درين بحث بالآخره سخن به آنجا ميرسد که عارف وعاقل از آن چه برداشتي دارد واين اسما وواژه به کدام اصل کل وچه قدرتي خاتمه مي يابد.از آنجاييکه اين مفاهيم نمايانگرعمل کرد وچگونگي برخوردآدمي در جلب منفعت   ودفع مضرات وخطرات مادي ومعنوي، فردي وياجمعي داراي چه نقش واهميت هوشدارنده وتأکيد کننده ميباشند، از ارزشها وزيباييهاي خاصي برخوردار اند.

به مجرديکه از عشق، عقل، همت غفلت وامثالهم در محاوره همه روزه مردم  سخن به ميان مي آيد، انسان را فورأمتوجه نتايج آن درگذشته هاي زنده گي خود، دوستان،افسانه ها وسرگذشتهايي   تلخ وشيريني مي نمايد که براي هر فرد عاقل حکم هوشدارباش وتعمق به پهناي آنرا مجسم ميسازد.

آباديها، خرابيها،عدالتها، خيانتها، ظلمها،همچنان ازجمله مفاهيمي اند که مردم از آنها بارهاشنويده اند، ديده اندو عبرت گرفته اندو به گونه با مفاهيم وبالا ارتباط مي گيرد.

به کارگيري اين مفاهيم وياسطحي نگري به آن  در گذشته هاي خوب وبديک قوم بانتايج خوب وبد حاصل ازآن در حقيقت تاريخ پيکره فرهنگي واز جمله عظمت اندرزهاي زبان يک قوم را به تماشا مي نشيند. غناي اين مفاهيم ونتيجه هايي موافق وياناموافق ازآن اندرزهاييست که رهنمون نسل اندر نسل اقوام ميگردد. فريدريش زايلربراي همچومفاهيم وامثال تعريف زيبايي دارد:

«سخنان برجسته، روشن،پندآميز ومستقليکه در زبان مردم رايج است». اين مفاهيم تنها آوازوصدا نيستند بلکه گل واژه هايي از زنده گي عملي انسانهايي اندکه خلق هارا به شورها وشوقها،هيجانها،تحرکها وغلغله هاواداشته اند وواميدارند و به انسان قوت پيروزي برمصايب ومشکلات رابا استفاده از تجارب آنها ارزاني ميدارند.

عشق درحقيقت يک مرحمت وعنايت خداونديست که به آدميان هديه داده شده است. عشق برگرفته از سرشت انسان ميباشد،وازسويي هستي بدون عشق به هستيگر، مفهومي ندارد ونميتواند داشته باشد، بدون عشق، زنده گي زيبايي ندارد وبدون عشق مرزهاي حدود آدميان باديگر موجودات از ميان ميرود. عشق به انسان طبيعت نوي ودنياي پرتحرکي ميبخشد که درحالاتعادي رسيدن به آن ناممکن ميباشد.عشق شايسته ترين نمادي از زيباترين احساس انسان است. بيخود وبي دليل نبود اگر افلاطون زنده گاني بي عشق رامحال وناشدني و گورستان بشريت توصيف ميکردو همچنان بيخود نبود اگرمولاناي بلخ ميگفت:

 «گرچه من خود زعدم سرخوش وخندان زادم      عشق آموخت به من طرز ديگر خنديدن»

 « عشق از نظر لغت يعني به حد افراط دوست داشتن، ومحبت تام ورزيدن آمده و از نظر روان شناسي يکي از عواطفي ميباشد که مرکب ازتمايلات جسماني، حس جمال، حس اجتماعي، تعجب وعزت نفس را که گاهي حتي به هيجانات کدورت انگيزي تبديل ميگردد در بر دارد. براساس عقيده صوفيان اساس وبنياد جهان هستي برعشق نهاده شده وجنب وجوشيست که سراسر وجود را فرامي گيرد. پس کمال واقعي را بايد در عشق جستجو کرد. درکتاب سير حکمت در اروپاي مرحوم فروغي، به عشقي عشق اکبر گفته اند که درآن اشتياق به لقاي حق تعالي ومعرفت ذات وشهود صفات در ذات مشهود وذکري ازين مفاهيم در آن باشد. فلاسفه وعرفا گفته اند که اگرعشق عالي نمي بود موجودات مضمحل ميشدند وآنچه حافظ ممکنات ومعلومات نازله است عشقيست که به آن عشق عالي گفته اند که  در تمام وموجودات جهان هستي مساوي ميباشد. زيرا همه موجودات عالم طالب وعاشق کمال اندو غايت اين مرتبه ازعشق تشبيه به ذات خداوند متعال است. وهمچنان عشق را بنامهاي عشق اوسط يعني عشق حکما وعلما به تفکر وتعمق در صنع خداي متعال وحقايق موجودات دانسته وعشق جسماني يعني آن عشقي که مبناي آن به شهوت باشد ناميده اند. فرهنگ فارسي دکتر معين».

 عده زيادي را نظر براينست  که عشق را در مجموع بايدبه سه دسته الف:عشق حقيقي،

ب: عشق مجازي و ت: عشق کاذب دسته بندي کرد که در حقيقت در برگيرنده همه انواع عشق ميگردد.

در مورد عشق حقيقي جبران خليل جبران ميگويد: « عشق حقيقي عشقيست فراگيرکه اگر گفته شود ترا دوست دارم (منظورخداوند است) وبه خاطر تو به جهان عشق ميورزم ».

يا به گفته شيخ اجل سعدي:

 «به جهان خرم ازآنم که جهان خرم از اوست      عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست»

 عشق حقيقي يعني همان عشق سرمدي وبنيادي ايکه  انسان از راه عشق مجازي به کنه آن پي مي برد وآنرا عشق آسماني ــ زميني  در مقايسه باعشق زميني ــ زميني ناميده اند.

آن گاهيکه  تمامي ذرات هستي درپي تلاش يافتن معبود يکتا وخالق خود وبه سوي  «اليه راجعون.» رو آوردند آنگاه ديدند که جز توصل به عشق براي شناخت خداي خود وراه ديگري غير از «اعتصمو به حبل الله...» نداشتند وبنأ اين راه را بايد مجبوراً وتا سرحد فنا وتباهي خودميرفتند تا به معبود حقيقي خود متوصل ميگرديدند. هدف از تغييرات جهان چه مادي وچه معنوي به هر شکل وصوري که ممکن باشد در آخرين تحليل پيوستن به جمال خداي آفريننده وهستيگر عالم ميباشد.

 « اين همه نقش عجب بر در وديوار وجود      يک فروغ رخ ساقيست که در جام افتاد»

 درحديث شريف قدسي آمده است که: ”ماگنج پنهان بوديم  ودوست داشتيم شناخته شويم پس خلق کرديم مخلوق را براي شناخت خود ». که منظور از هستي را درتجلي، شناخت ودوستي علت العلل خلقت وانمود مي نمايد وهمه تحرکات وتغييرات بدون  چون وچراي عالم را ازذره تا سماوات غيراز يک عشق سرسام آورو پيهم براي  ديدارخدا وياد خداچيز ديگري نميدانند.لذا درجهان هستي از ماه تا ماهي، از ذره تا کاينات، از حيوان تا انسان هيچ چيزي نيست که در سير وتلاش دايمي پيوسته متغييروفناپذيري دم به دم خود، سير عاشقانه خودرا بسوي معبود هستي گرخود، ازتاريکي به سوي نور طي نکند.

 «همه ذرات در شورند از عشق      همه افراد منصورند از عشق ».

 درعشق پاک انسان گرفتار عشق معبودي ميشودکه برايش عاري از هرگونه عيب وضرر بوده وسراپا مقدس ميباشد ومعشوق خودرا به الفاظ وعباراتي مورد خطاب قرار ميدهد که برايش از موثريت تام برخوردار بوده ورضاي عام وتام خودرا در رضاي خدايش مي بيند، وعاشق درين روند اظهار عشقش است که، متمايز از ديگرهمنوعان خود ميگردد وبه گفتار والفاظي دست مي يازد که براي مردمان عادي شايد به کفر شباهت داشته باشد (بي جهت نبود اگر منصورحلاج خودرا خدا ميگفت) وعرفا راه عبور به عشق حقيقي را همان عشق مجازي ناميده اند. وعشق مجازي چيز ديگري غيرازعشق وحيرت به چگونگي ساخت وعمل کرد معجز آساي تمامي پديده هاي عالم وجود،وعشق به راز خلقت بزرگ ودانستن اسما وصفات خداوند نيست، وهمين عشق گويا مجازيست که انسان را بسوي عشق حقيقي که مخصوص عرفا وسالکان راه حق است رهنمون ميگردد.عارفان دليل آفرينش واستمرار هستي را عشق ميدانند، عشق گستره هاي زميني وکيهاني بيحد وحدودي دارد و بديها وخوبيهاي نهايي عشق را فقط خود عشق وذات عشق ميداند، ما تنها از اثرات عشق محظوظ ويا مغموم ميشويم، شکست ميخوريم ويا به پيروزي ميرسيم.

مگر معروف نيست که «عاشق نصيحت نمي پذيرد»، مگرنشنيده ايم که «چشم عاشق کور وگوشهايش کراست».

عشق مجازي عشق به زيباييهاي طبيعت است که انسان راقدم به قدم درتحليل علل آنهابالآخره به عشق حقيقي ميرساند که همان بازتاب صفات خداوندوعشق به خداوند ميباشد. درزبان انگليسي مثل معروفي هست که ميگويد « هرکجا که زيبايي وجود دارد آنجا عشق هم وجود دارد ». رسول اعظم (ص) مي فرمايد که « سه چيز است که به چشم نيرو مي بخشد: نگاه کردن به سبزه، به آب روان و چهرهِ زيبا ». حضرت علي کرم الله وجهه ميگويد: « خدا زيباست وزيبايي را دوست دارد ». عشق وطن پرستان به صلح وآباداني دريک کشور،  عشق شاگرد به استاد، عشق مولاناي بلخ به شمس تبريزي،  عشق قهرمان احمدشاه مسعود وديگر مبارزين راه آزادي به وطن ومردم ايشان که به گفته مسعود حتي بودن دروطن، بيرون نشدن ودفاع نمودن از وطن  وعشق ورزيدن به وطن آبايي اش را در مبارزه بادشمنان داخلي وخارجي گاهي چنين تمثيل نموده بود:« که اگرحتي تا به اندازه کلاهش جايي دروطن محبوبش برايش باقي بماند وطنش را ترک نخواهدکرد» اين عشقها راه ديگري غير از راه عشق مجازي به سوي عشق حقيقي نميباشد، عشق به فقرا ويتيمان ازجمله عشقهاي مجازي وبالآخره رهنمون به همان عشق حقيقي وعشق به خداوند است که از لوث خواهشات گذراي جسماني فارغ بوده وهر مرحله آن به سالک وعارف فرحت ونيروي شاد کننده ديگري ميبخشد. درست آنچه شيخ عطار آنرادر منطق الطير خود در افسانه سيمرغ وهدهد به تمثيل گرفته است.و درست برخلاف آنچه يک عشق کاذب وزميني به آن ميرسد، بس ميکند وغير ازآن ديگر سمت وسوي برتر ندارد.به عبارت ديگرعشق کاذب همان عشق زميني ومتکي بر ارضاي غرايز شهواني وحيواني ميباشد. عشقيکه حيواني وزودگذر به وجود مي آيد وميگذرد.

 «هرکس نتوان گفت که صاحب نظر است        عشق بازي ديگر ونفس پرستي ديگر است»

 مولانا در مورد عشق دروغين ميگويد:

«عشق هايي کز پي رنگي بود           عشق نبود عاقبت ننگي بود»

 از نظر طبي عشق کاذب وعاشق شدن درمجموع باعث ترشح مقادير زياد وقابل توصيف هورمون دوپامين ميگردد  که عاشق بنابر خاصيت اين ماده، مجبور به يک وضع تلاش کننده وتصميم گيرنده ي ميشود که نخوردن ونه نوشيدن را درقبال آن يکي از پديده ها دانسته اند،توان وتحمل شخص عاشق در مقابله با احساس درد را افزوني بخشد، اندازه هورمون ديگري به نام ادرينالين در خون بلند ميرود اين هورمون باعث ازدياد نبض، ضربان قلب، ازدياد اندازه تنفس، لرزش در اعضا وعصبانيت ميگردد وميتواند اثرات ناخواسته ونامطلوب و آني راکه شباهت به حملات  واقعي قلبي از باعث نارسايي اوکسيجن  قلبي وتنگي شراين قلبي دارد به  وجود بياورد که به اصطلاح طبي عبارت از همان مجموع الاعراض قلب ستمديده ويا کارديو ميوپاتي ميباشدکه از نظر طبي علت آن در يک گوشه ي ازمجموع اثرات هورموني زاييده ازرنج و استرس توصيف ميشود، وبه بندش عضوي شرياني قلبي ارتباط نداشته بل محصول مقدار زياد کاتکول امينها وافراز پروتيين هاي مخصوص ناشي از تحرک جدي عصبي در دوران خون ميباشد، همچنان ترشح مقدار زياد هورمون اوکسي توسين در حالات جنسي وتولد به مقدار وسيع يکي ديگراز افرازات هورموني ميباشد. واز سوي د يگراندازه هورمون ديگري بنام سيروتونين در خون به کمترين مقدار خود رسيده که اثرات آن شباهت زيادي به علايم مريضي مريضان عقلي ميرساند وتوان خويشتن داري وازدياد اقدامات غير عاقلانه راشدت مي بخشد.

جبران خليل جبران  درکتابش بنام پيامبرمينويسد:

«هرکسيراکه شور عشق در برگيرد خود سراينده اش ميشود، عشق است که برتخت مي نشاندوبرصليب مي کشاند وهم اوست که سرچشمه رويش ها ميباشد».

«عشق ساکت است اما اگر دهن به سخن بکشايد از هر صدايي بلندتر است» مثل هسپانوي

«انسانهاييکه تنها هستند هميشه درمعرض خطر عشق قرار دارند» (زرتشت).

در برهان قاطع در مورد عشق آورده اند که درفرهنگ فارسي عشق را(اکسير) ناميده اند چه اگر اکسير به معني تبديل ماده ي به ماده ديگرباشد به نظر شعرا اکسير واقعي ايکه نيروي تبديل کننده دارد عشق ومحبت ميباشد که ميتواند ماهيتها را تبديل کند گفته معروفست که عشق به انسان طبيعت ديگري مي بخشد. وهم گفته اند که دل بدون عشق گِل است اين عشق است که نيرو وقوت، دل وجرأت ميدهد. عشق کودن را هشيار، جبون را شجاع، سنگين وتنبل را چالاک وزرنگ ميسازد، عشق بخيل را بخشنده،و کم طاقت را شکيبا ميسازد. عشق الهام بخش وفياض است.

 «بلبل از فيض تو آموخت سخن ورنه نبود      اين همه قول وغزل تعبيه در منقارش»

حافظ

اينک مفاهيم عشق، عقل، همت، و غفلت راکه در زيادترپنجاه هزار بيت از شعراي جديد وقديم به حساب جويبار باريکي از درياي ادب گرامي فارسي تجسس وگلچين گرديده است حضور خواننده هاي گرامي تقديم ميدارم وتمنا دارم که اين شاه فردهاي آموزنده را براي به کارگيري روزمره براي نشاط خاطر واحساس غرور به زبان وفرهنگ اجداد خود در حافظه بسپارند ودر موقع استفاده ازآن دلخوش کنند والهام بخش ديگران باشند: 

”از محبت تلخيها شيرين شود      از محبت مس ها زرين شود »

******

عشق جز دولت وعــــــنايت نيست         جز کـــــشاد دل وحمـــــايت نيست

عشـــق را بوحنـــــيفه درس نگفت         شــــــافعي را در او روايت نيست

مالـــــک از سرعشق بيخبر است          حنـــبلي را دراو رواـــــيت نيست

بوالعجب سوره ايست سورهِ عشق         چار مصحف در او حکايت نيست

لايجـــوز و يجـــــوز تا اجل است         عــشق را ابـــتدا وغــــــايت نيست

هرکـــــرا پرغــــــــم وترش بيني         نيست عاشـــــق ازين ولايت نيست

نيست شو نيست از خودي که ترا          بــدتر ازهستيت جنـــــــايت نيست

********

اي طبيب جمله علت هاي ما             شاد باش اي عشق خوش سوداي ما

اي تو افلاطون وجالينوس ما             اي دواي نخـــــوت ونامــــــوس ما

**********

عشقا تويي سلطان من           از بهر من داري بزن

روشن ندارد خانه را             قــــنديل نا آويخـــــته

*****

عشق بوي مشک دارد زان سبب   مشک را کي باشد ازچنين رسواشدن

******

خورشيد رخت زآسمان بيرون است         چون حسن تو کز شرح وبيان بيرون است

عشــــــق تو درون جان من جا دارد     وين طُرفه که از جان وجهان بيرون است

مولانا جلال الدين محمد بلخي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرگزنميردآانکه دلش زنده شد به عشق           ثبت است در جريدهِ عالم دوام ما

**********

يک قصه بيش نيست غم عشق واين عجب           کز هر زبان که مي شنوم نامکرر است

**********

ايکه از دفترعقل ايت عشق آموزي            ترسم اين نکته به تحقيق نداني دانست

**********

عجب علميست علم هيأت عشق             که چرخ هشتمش هفتم زمين است

*******

*******

عشقت نه سرسريستکه از سر بدر شود                 مهرت نه عارضيس که جاي ديگر شود

*******

 

مرا تاعشق تعليم سخن داد             حديثم نکته ِ هر محفلي شد      (حافظ)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درقيامت کززمين خيزند سربازان عشق             صد قيامت بيش خيزد از زمين کوي او

*********

الهي تا زحسن وعشق در عالم سخن باشد       به کام عشقبازان شاه حسنت کامران باشد

*********

عشق زد بر درِ دل دولت سلطان ديگر       کوچ کن کوچ که از صد طرف آوازه رسيد

*********                       (محتشم کاشاني)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يارب چه فرخ طالعند آنانکه در بازارعشق          دردي خريدند وغم دنياي دون بفروختند

**********

درکيش عشق بازان راحت روا نباشد      اي ديده اشک مي ريز، اي سينه باش افگار

*********

شراب عشق ميسازد ترا اگه زسرِ کار            نه تدقيقات مشايي نه  تحقيقات اشراقي

********

کي بود در راه عشق آسودگي          سر به سر درد است وخون آولودگي

*******                         (شيخ بهايي)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وافريادا زعشق فريادا        کارم به يکي طرفه نگار افتاد

******

ازمن اثري نماند اين عشق چيست          چون من همه معشوق شدم عاشق کيست

*****

ديوانه عشق را چه هجران چه وصال         از خويش گذشته را چه دوزخ چه بهشت

ابوسعيد ابوالخير

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با عقل آب عشق به يک جو نميرود         بيچاره من که ساخته از آب وآتشم

******

عشق وآزادگي وحسن وجواني وهنر          عجبا هيچ نه ارزد که بي سيم و زرم

******

در وصل هم زعشق تو اي گل در آتشم           عاشق نميشوي که ببيني چه ميکشم

حسين  شهريار

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتاب عشق را  جز يک ورق نيست            درآن هم نکته ي جز نام حق نيست

******

خوش آن رمزي که عشقي رانويد است             خوش آن دل کاندران نور اميد است

******

مترس از جان فشاني گر طريق عشق مي پويي         چو اسماعيل بايد سرنهادن روز قرباني

******                                        پروين اعتصامي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چنان عشقش پريشان کرد مارا              که ديگر جمع نتوان کرد مارا

*******

درکار عشق تو دل ديوانه را خرد          زان سان زيان کند که جنون مر دماغ را

******

عقل را باعشق تو در سر جنون           صبر را از دست تو پا در رکاب

*******                                         سيف فرغاني

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کسيکه همچو عراقي اسير عشق تو نيست          شب فراق چه داند که تا سحر چند است

*******

هردلي کو به عشق مايل نيست           حجرهِ ديو خوان که آن دل نيست

********

بدين صفت که منم از شراب عشق خراب         مرا چه جاي کرامات ونام ويا ننگ است

*******

زاغ گو بي خبر بمير ازعشق            که زگل عندليب غافل نيست      فخرالدين عراقي

داغ عشق تو نهان در دل وجان خواهد ماند           در دل اين آتش جان سوز نهان خواهد ماند

***********

هرچه داري اگر به عشق دهي             کافرم گر جوي زيان بيني

جان گدازي اگر به آتش عشق              عشق را کيمياي جان بيني

********                                         هاتف

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق آن چنان گداخت تنم را که بعد مرگ          برخاک مرقدم کف خاکستري نماند

*******

در آييم ازين در به نيروي عشق           چرا روز وشب حلقه بر در زنيم

******

عشقش سپه کشيد به تاراج صبرمن           آنگه که شب زمشرق بيرون کشد سپاه

*******                                              ملک الشعرابهار

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرکه عيبم کند از عشق وملامت گويد          تا نديدست ترا برمنش انکاري هست

*****

هرکرا عشق نباشد نتوان زنده شمرد          آنکه جانش زمحبت اثري يافت نمرد

*****

نه مني خام طمع عشق تو مي ورزم وبس          که چو من سوخته در خيل تو بسياري هست

عشق سعدي نه حديثيست که پنهان ماند          داستانيست که بر هر سر بازاري هسشت

********

من از حکايت عشق تو بس کنم ا هيهات          مگر اجل که ببندد زبان گفتارم

به عشق روي تو اقرار ميکـــــند سعدي           جهان به در آيند گو به انکارم

زان مي که ريخت عشقت درکام جان سعدي      تا بم داد محشر در سر خمار دارم

********

چه خبر دارد از حقيقت عشق              پاي بند هواي نفساني

*******

مطربان رفتند وصوفي درسماع        عشق را آغاز است انجام نيست

*****

عشق داغيست که تامرگ نيايد نرود      هرکه برچهره ازين داغ نشاني دارد

******                                  شيخ اجل سعدي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاکشيدن مشکل است از خاک دامن گير عشق           هر کرا چون سرو اينجا پاي درگِل ماند ماند

*********

شمع حريم عشقم پرواي کشتنم نيست           بسيار ديده ام من در زير پا سر خويش

*******

انتظار قتل نامرديست درآيين عشق         خون خود چون کوهکن پروانه مي ريزيم ما

**********

صايب ز اهل عقل شنيدن حديث عشق          اوصاف يوسف ازلب اخوان شنيدن اس

********

عشق يک سان ناز درويش وستمگر ميکشد        اين ترازو سنگ وگوهر را برابر ميکشد

صايب تبريزي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دل تو ارزني، عشق تو کوهي           چه سايي ارزني رازير کوهي

********

کسيکه آگهي از ذوق عشق جانان يافت             زخويش حيف بود گردمي بود آگاه

********

درعشق چو رودکي شدم سير از جان          از گريه خونين مژه ام شد مرجان

******                                                رودکي سمرقندي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پايدار ار بگيردت غم عشق             عشق بي گير ودار نتوان يافت

******

هواي عشق و اب چشم کي سازد غريبان را         زمن پرس اينکه من عمري درين آب وهوا بودم

********

بگذر به شهر عـــشق که بيني هزار جان         دل دل کنان! زهر سر کويي که واي دل

********                                        اوحدي مراغه ي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق هرجا که بيخ قايم کرد         شاخ از اندوه وميوه از غم کرد

کار من عشق وبار من عشق است         حاصل روزگار من عشق است

*********

هست يانيست عشق در پيوست     نيست زان عشق نقش هستي بست

********                                       جامي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در معرکه عشق تو عقلم سپر افگند         کان حمله که او آرد رستم نپذيرد

********

کار عشق از وصل وهجران درگذشت       دردما از درد ودرمان درگذشت

*******

درديست درد عشق که درمان پذير نيست        از جان گريز هست وزجانان گريز نيست

******                                       خاقاني

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خسرو عشق چون به قهر آيد           صبر مغلوب وعقل مقهور است

******

گر عشق من از پرده عيان شد عجبي نيست           پوشيدن اين آتش سوزنده محال است

*******

سروش عشق تو يک نکته گفت درگوشم         که بار هردو جهان را فگنده از دوشم

*******                                فروغي بسطامي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

عشق در ادبيات فارسی

 

(عشق واقعی )

 

از صداي سخن عشق نديدم خوشتر       يادگاري که درين گنبد دوار بماند

هرچه گويم عشق را شرح وبيان      چون به عشق آيم خجل گردم از آن

مولوي

عقل از مرتبه عشق ندارد خبري       چون ازين مرحله دور است خياباني چند

شکيب اصفهاني

  ”هماي همت من باز کرده بال طرب        دوکون وهرچه دراو زيريک پر آورده

فخرالدين عراقي

پيام شعر مي تواند بسيار متنوع باشد از مدح و مرثيه گرفته تا عشق و فخر و تعليم همه از مسائلي هستند كه در شعر مطرح مي شوند

آن که با شعر فارسي و يا عرفان اسلامي آشناست، تضاد ميان عشق و عقل را مي‌شناسد؛ تحقيري را مي شناسد که سرايندگان عشق ناسوتي و لاهوتي در اسلام با آن از عقل سخن مي‌گويند. اين سنتي است کهن که در آن تجربه آموزي و نظرپردازي به هم پيوند خورده اند. افلاطون در «فايدروس»1 عشق را «جنوني الهي» مي نامد، و سرودي که پولسِ رسول در نخستين نامه اش به قرنتيان در ستايش عشق مي خواند، به تعبيري معنوي، جهتي مشابه را نشان مي دهد.2

در شعر عربي - تقريباً از همان آغاز - با مقوله جنون عشق روبروئيم. مجنون در سرتاسر شعر عاشقانه ي اسلامي به شخصيتي اسطوره اي و به يکي از رموز کليدي تبديل مي گردد. عرفان اسلامي که قالب زباني شعر غنايي را تقريباً به طور کامل از آن خود ساخته است، ديوانگي عشاق را نيز مي شناسد. براي نمونه اين بيت از مولانا جلال الدين که مي فرمايد:

دور بادا عاقلان از عاشقان / دور بادا بوي گلخن از صبا

 مولانا در شعري ديگر ديوانگي را همچون راه رسيدن عاشقان به رستگاري چنين مي ستايد:

چاره اي کو بهتر از ديوانگي؟! /  بُسکلدصد لنگر از ديوانگي

اي بسا کافر شده از عقل خويش / هيچ ديدي کافر از ديوانگي؟!

رنج فربه شد، برو ديوانه شو / رنج گردد لاغر از ديوانگي

در خراباتي که مجنونان روند / زور بِستان لاغر از ديوانگي

اه چه محرومند و چه بي بهره اند/ کيقباد و سنجر از ديوانگي

شاد و منصورند و بس با دولتند / فارِسانِ لشکر از ديوانگي

بر رَوي بر آسمان همچون مسيح / گر تو را باشد پَر از ديوانگي

شمس تبريزي! براي عشق تو / برگشادم صد در از ديوانگي

 

به اين ترتيب، حافظ نيز با ابراز نظرهائي مشابه که درباره ي عشق و عقل دارد، متکي به سنتي کهن با شاخه هايي گوناگون است. منظور از توضيحاتي نيز که در پي مي آيد، روشنتر نمودن نظرگاه حافظ است در اين زمينه. در اين گفتار، ما با اشارات تلويحي گوناگوني که با اين مضمون مرکزي شعر حافظ ملازمت دارد، آشنا خواهيم شد تا احتمالاً در آخر کار به رهنمودهايي براي تفسير غزليات او دست يابيم.

اينکه عشق موضوع اصلي شعر حافظ است، قاعدتاً شناخته شده است. او بارها گفته است که سرشت و سرنوشت يک عاشق را دارد. حافظ در ابياتي بيشمار، عشق را در کنار «رندي» مي نهد؛ شيوه اي ديگر از زندگي که مُعرف شاعران فارسي زبان است. اين بيت به بهترين وجه معناي رندي را نشان مي دهد:

کجا يابم وصال چون تو شاهي / منِ بدنام رند لاابالي

 باري، رند کسي است که از نام و ننگ در جامعه نمي پرسد و بر خلاف هنجارهاي اجتماعي زندگي مي کند، و نهايتاً با در پيش گرفتن اين شيوه از زندگي، در خلاف عقل متعارف عمل مي کند. بنابراين، آنجا که حافظ در اشعارش عشق و رندي را به هم پيوند مي زند، تقابلِ عقل و عشق را نيز در نظر دارد.

عاشق و رند و نظر بازم و مي گويم فاش

تا بداني که به چندين هنر آراسته ام

 نفاق و زرق نبخشد صفاي دل حافظ

طريق رندي و عشق اختيار خواهم کرد

 در بيت اخير، رندي در تباين با نفاق ظاهر مي شود تا ديوانگي متضمن در شيوه‌ي رندانه زيستن، نخستين جنبه ي مثبت خود را بيابد. مي دانيم که حافظ نه تنها عاشق، بلکه سراينده ي عشق است و خود معترف است که او را عشق تعليم سخن داده و  شاعر ساخته است و شهرت شاعري خود را نيز مديون همين آموزش است:

مرا تا عشق تعليم سخن داد

حديثم نکته ي هر محفلي شد

زبور عشق نوازي نه کار هر مرغيست

بيا و نوگل اين بلبل غزلخوان باش

آنچه در بيت دوم جلب توجه مي کند، کلمه «زبور» است که حافظ با به کارگيري آن، شعر خود را همطراز متون وحياني قرار مي دهد؛ همچنانکه در ابيات ديگري، حتي از الهام گرفتن از جبرئيل، روح القدس و يا سروش، فرشته ي پيام رسان آئين زرتشتي، سخن مي گويد. گر چه به اين نکته در اينجا تنها به طور ضمني اشاره اي توان کرد.

به هر حال حافظ مدعي است که بيشتر از «واعظ» از عشق مي داند. او در ابياتي بسيار در برابر واعظ همانگونه به ميدان آمده است که در برابر زاهدان قشري.

حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ / اگر چه صنعت بسيار در عبارت کرد

 

اين موضوع بيانگر همان تقابل ديرين است که ميان طريقت و شريعت وجود دارد؛ ميان باطن و ظاهر و يا به عبارتي ديگر، ميان درک باطني از دين و دنيا و فهم ظاهري از آن. و يا ميان عشق و عقل که در ابياتي از اين دست مشاهده مي کنيم.

چنانکه پيشتر شنيديم، نکوهش نفاق و زرق هم متضمن اين نظرگاه است. بازي عشق، مکر و تزوير را پذيرا نيست. عشق با قفل نهادن بر باب دل منافقان و مزوران، کين خود از آنان مي ستاند و - آنچنانکه يوزف فان اِس در کتابش درباره «جهان انديشه هاي حارث ابن اسد محاسبي» به آن اشاره دارد - راه آنان را به «ژرفاي معنوي» مي بندد.3

صنعت مکن که هر که محبت نه راست باخت

عشقش به روي دل در معني فراز کرد

باري، عشق دربرگيرند ي همه ي آن لايه هاي عميقي است که در اشعار مولانا در واژه هاي «معني» و «معاني» و «معنوي» نهفته است؛ و اين بسيار بيش از پُرگويي هاي علماست و «وراي مدرسه و قال و قيل مسئله». چنانکه در غزلي از حافظ که گوته نيز ابيات نخستين آن را در «ديوان غربي - شرقي» خود با تعبيري ديگر به نظم کشيده، آمده است:

به کوي ميکده يارب سحر چه مشغله بود

که جوش شاهد و ساقي و شمع و مشغله بود

حديث عشق که از حرف و صوت مستغنيست

به ناله ي دف و ني در خروش و ولوله بود

مباحثي که در آن مجلس جنون مي رفت

وراي مدرسه و قال و قيل مسئله بود

ابياتي که حافظ در آنها عشق را فراتر از علم مَدرسّي قرار مي دهد، طنيني بي گزند و شوخ دارند:

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مُدَرس شد 

البته منظور حافظ در اينجا بيش از آن است که نگاري زيبا را که خواندن و نوشتن نتواند، فراتر از صف مدرسان قرار دهد. ابياتي نظير بيت زير به طور آشکار مؤيد اين ادعاست و منظور حافظ را به وضوح نشان مي دهد:

حريم عشق را درگه بسي بالاتر از عقل است

کسي آن آستان بوسد که جان در آستين دارد

اينجا براي نخستين بار بازتاب آن جهان نگري که تمام شعر حافظ بر آن بنياد شده است، پيش روي ما قرار مي گيرد؛ يعني مراتب وجود نوافلاطوني که از زمان ابويوسف يعقوب کندي و ابونصر فارابي به فلسفه اسلامي راه يافته بود و بعدها فيلسوفان متأخر، به ويژه فيلسوفان شرق چون ابن سينا، شهاب الدين سهروردي و نيز ابن عربي اندلسي، آن را بسط و توسعه دادند. در اين جهان نگري، عشق همچون بالاترين اصل جهان و فراتر از «جان انديشمند» (nous) است و برتر از عقل است با مراتب گوناگونش.

آنچه جهان را به جنبش مي آورد و ادامه حرکت آن را ممکن مي سازد، و در اساس وجود جهان را به اثبات مي رساند، عشق است؛ اشتياق بازگشت به مبداء و غم غربت ملکوتي است. نغمه ي ستايش عشق، همچون اساس و نيروي محرکه ي کل عالم وجود، بسيار پيشتر از حافظ در شعر فارسي يافت مي شد. براي مثال در پيشگفتار «خسرو و شيرين» نظامي با عنوان «کلامي چند درباره ي عشق» مي خوانيم:

فلک جز عشق محرابي ندارد / جهان بي خاکِ عشق آبي ندارد

غلام عشق شو کانديشه اين است / همه صاحب دلان را پيشه اين است

جهان عشقست و ديگر زرق سازي / همه بازي است الا عشقبازي

اگر نه عشق بودي جان عالم / که بودي زنده در دَورانِ عالم

 از جلال الدين محمد رومي نيز اشعاري مشابه مي خوانيم:

عشق امر کل، ما رقعه اي، او قلزم و ما جرعه اي

او صد دليل آورده و ما کرده استدلال ها

از عشق گردم مؤتلف، بي عشق اختر منخسف

از عشق گشته دال الف؛ بي عشق الف چون دال ها

 اما نيروي عشق که قادر است جهان را به جنبش درآورد، در نزد مولانا از آنجا که اغلب در رفيق طريق متجلي مي گردد، بيشتر در مدح شمس الدين تبريزي يا صلاح الدين زرکوب و يا حسام الدين نمايان مي شود. بيت زير نشان مي دهد که حافظ نيز نگاهي مشابه دارد:

جهانِ فاني و باقي فداي شاهد و ساقي

که سلطاني عالم را طفيل عشق مي بينم

 و يا در جاي ديگر مي گويد:

طفيل هستي عشقند آدمي و پري / ارادتي بنما تا سعادتي ببري

عشق ناسوتي رمزي است براي شوق وصال حق. اين انديشه ي در نهايت نوافلاطوني، بسيار پيشتر از حافظ جزئي از فرهنگ عرفاني و شعر متأثر از آن بوده است. مثلاً ابن عربي در يکي از اشعار عرفاني - نظري خود در «فتوحات مکّيه» اين انديشه را به طور واضح بيان مي دارد:

و اذا قلت هويت زينبا

أو نظاما او عنانا فاحکموا

 انّه رمز بديع حسن

تحته ثوب رفيع معلم

و انا الثواب علي لابسه

والّذي يلبسه مايعلم

واژه «رمز» که ريشه در ادبيات کيمياگري دارد، در اشعار مولانا نيز راه يافته است و براي او تمام تجليات خلقت، و طبعاً پيش از همه عشق، جنبه نمادي دارند.4

اين همه رمز است و مقصود اين بود / که جهان اندر جهان آيد همي

بيت زير از حافظ را نيز بر همين اساس بايد دريافت:

به درد عشق بساز و خوش کن حافظ / رموز عشق مکن فاش پيش اهل عقول

عشق ناسوتي گذراست و مشخصه ي آن ناکامي؛ ناکام ماندن شوق وصال لازمه ي عشق ناسوتي است. تنها مرگ و يا ترک نفس است که کاميابي غايي را با خود دارد. اما آموختن اين امر مشکل است؛ آن چيزي است که عقل حاضر به قبولش نيست. اهميت اين موضوع به حدي است که ديوان حافظ آشکارا با اين مشکل آغاز مي شود:

الا يا ايهاالساقي ادرکأساً و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها

شعر ديگري با همين مضمون گمان ما را تأئيد مي کند و دوباره با الفاظي مشابه از مشکلات عشق سخن مي گويد؛ همزمان اما توضيح بيشتري در معناي آن مي دهد:

تحصيل عشق و رندي آسان نمود اول

آخر بسوخت جانم در کسب اين فضايل

حلاج بر سر دار اين نکته خوش سرايد

از شافعي نپرسيد امثال اين مسايل

 حلاج در اين ابيات نمودار عرفان است، و شافعي نماينده علم کلام و اجماع فقه. مشکلي که اينجا مطرح است ايثار نفس است از سر عشق؛ درخواستي که در بيت پاياني نخستين غزل ديوان حافظ نيز نمايان مي شود:

حضوري گر همي خواهي از و غايب مشو حافظ

متي ماتلق من تهوي دع الدنيا و اهملها 

«حضور» اشاره اي مي تواند باشد به «علم حضوري» که سهروردي آنرا در برابر «علم حصولي» عقل قرار مي دهد. «علم حضوري»، يا معرفت شهودي و اشراق حضوري، تنها آنگاه حاصل مي شود که انسان روح را از قيود جوهر مادي برهاند.5  اما «خود» که همان نَفْس باشد، مانع راه است:

ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست

تو خود حجابِ خودي حافظ، از ميان برخيز

اين «خود» نمي خواهد دريابد که مسئله بيش از عالَم ناسوت و قلمرو جهان ماده است:

اي که دايم به خويش مغروري

گر ترا عشق نيست، معذوري

گِرد ديوانگان عشق نگرد

که به عقل عقيله مشهوري

مستي عشق نيست در سر تو

رو که تو مست آب انگوري

 

از اين رو که عشق مشکل مي افتد. اما اگر نَفْس را رها کني، حياتي تازه و زندگي حقيقي پاداش توست:

منِ شکسته ي بدحال زندگي يابم

در آن زمان که به تيغ غمت شوم مقتول

و در جاي ديگر:

طبيب عشق مسيحا دمست و مشفق ليک

چو درد در تو نبيندکه را دوا بکند

هر که به عشق زنده نيست، مُرده است:

هر آن کس که در اين حلقه نيست زنده به عشق

بَرو نمرده به فتواي من نماز کنيد

 حافظ چون عارفان ماسبق، در عشق آن امانت الهي را مي بيند که - آنچنان که در سورهء احزاب آيه 72 آمده است - خداوند نخست بر آسمان ها و زمين عرضه کرد و چون آنها از تحمل آن سر باز زدند و بار اين امانت بر دوش نتوانستن کشيد، آنگاه به انسان عرضه داشت:

آسمان بار امانت نتوانست کشيد

قرعه ي کار به نام من بيچاره زدند

و در جاي ديگر مي گويد:

عاشقان زمره ي ارباب امانت باشند

لاجرم چشم گهربار همانست که بود

ادامه دارد

 پانوشته ها:

1- سقراط در «فايدروس» مي گويد: «نه، اين سخن راست نيست که غير عشق را بر عشق برتري بايد نهاد؛ چون عشق مبتلاي ديوانگي است. اگر ديوانگي بد بود، در درستي آن ترديد نمي داشتم، ولي راستي اين است که ما آدميان بزرگترين نعمت ها را در پرتو ديوانگي به دست آورديم و مراد من آن ديوانگي است که بخشش الهي است... از اين رو فقط اين نکته را يادآوري مي کنم که پيشينيان ما که به هر چيز نامي داده اند، ديوانگي را ننگين نشمرده اند... زيرا ديوانگي بخششي است الهي در حال آنکه هشياري جنبه ي انساني دارد». (فايدروس. دوره ي آثار افلاطون. ترجمه محمدحسن لطفي.

2- «اگر من به زبان آدميان و فرشتگان سخن گويم، ولي عشق نداشته باشم، همچون سنجي پُرطنين و چون طبلي توخالي ام * و اگر پيامبرانه سخن گفتن توانم و از همه اسرار آگاه باشم و از دانش هاي گوناگون شناخت داشته باشم، و اگر چنان نيروي ايماني داشته باشم که با آن کوه را جا به جا توانم کرد، ولي عشق نداشته باشم، هيچم * و اگر تمام دار و ندارم را ببخشم و تن خود بر آتش افکنم، ولي عشق نداشته باشم، مرا چه سود * عشق شکيباست، عشق مهربان است، برانگيخته نمي شود، لاف نمي زند و فخر نمي فروشد، گستاخي نمي کند و خودخواه نيست، خشمگين نمي شود و کينه ي کس به دل نمي گيرد. از بي عدالتي خشنود نمي شود، ولي با راستي و حقيقت شادي مي کند. عشق هرگز پايان نمي گيرد، آنگاه که سخنان پيامبرانه به انتها مي رسند، زبان ها خاموشي مي گيرند و دانش ها به سر مي آيند؛ چرا که دانش ما جزء است و سخنان پيامبرانه ي ما جزء، و چون امر کل درآيد اينها تمام از ميان برخيزند

اگر ادبيات را مثل خون بدانيم و زبان ها و زيرشاخه هاي زباني را همچون رگ هاي يك پيكره و هويت فرض كنيم ، مي توانيم جريانات نوگرايي را همچون دميدن روح تازگي در رگ هاي هويت خويش بررسي كنيم اصولاً هر انساني در يك منظر با مؤلفه هايي مثل : فرهنگ ، نژاد ، قوميت ، زبان و ... تعريف مي شود و زبان به عنوان عنصري پويا و حياتمند تابلويي براي معرفي است. اين تابلو در صورتي مي تواند معرف خوبي باشد كه متن هاي قوي و مانايي داشته باشد. اكنون در گستره ي گيتي به وضوح شاهد اين امر هستيم. آنچه را كه براي توليد متن ، مهم تلقي مي شوند ، بسيارند . اما مي توان براي ورود به بحث ، دو اصل مهم را يادآور شد : 1- انديشه هاي نوين همراه با خلاقيت و آفرينشگري 2- انسان هاي انديشه مند و مستعد و خلاق.

شعر به عنوان رساترين هنر بشر در درازناي تاريخ حاصل انديشه ، نگاه تازه و آفرينشگري است كه اگر اين سه با هم همداستان گردند ، به توليد متون ادبي ( شعر ) مي توان بسيار اميدوار بود. اينجاست كه حاصل تلاش شاعر مثل همان خون تازه در رگ هاي زبان به جريان مي افتد و نوشدگي ودر تمام زواياي آشكار و نهان يك زبان متبلور مي گردد. اين يك امر طبيعي است كه جهان نو ، نگاه نو و انديشه ي نو مي طلبدو اين نگاه و انديشه در قالب نوشده ي زبان بازتاب مي يابد. آنچه را كه حدود يكصد ساله ي اخير در ادبيات جهان اتفاق افتاده ، حاصل اين گونه نگرشي است.

 

 

عشق در عرفان اسلامي

هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند                          و آنكه اين كار ندانست در انكار بماند
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
                       يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند (حافظ)
1- عشق چيست؟
موضوع بحث، عشق است، كه دريايي است بي‌كران، موضوعي كه هر چه درباره آن گفته آيد، كم و ناچيز خواهد بود. چنان‌كه مولوي عليه‌الرحمه مي‌گويد:
هر چه گويم عشق را شرح و بيان/ چون به عشق آيم خجل باشم از آن
به هر حال در اين بحث، طبعاً نخستين سوال بايد اين باشد كه: عشق چيست؟ اكثراً عشق را محبت و دلبستگي مفرط و شديد معني كرده‌اند. گويا عشق از «عشقه» آمده است كه گياهي است، چون بر درختي پيچد، آن را بخشكاند و خود سرسبز بماند.(1) از ديدگاه ماترياليستها، روانشناسان و پزشكان، عشق نوعي بيماري رواني است كه از تمركز و مداومت بر يك تمايل و علاقه طبيعي، در اثر گرايشهاي غريزي، پديد مي‌آيد، چنان‌كه افراط و خروج از حد اعتدال در مورد هر يك از تمايلات غريزي، نوعي بيماري است.
اما از ديدگاه عرفا، عشق يك حقيقت و يك اصل اساسي و عيني است وليكن اين حقيقت عيني به سادگي قابل تعريف نيست. اين دشواري تعريف و تحديد به اين دليل است كه:
اولاً، عشق چنان‌كه گفتيم يك حقيقت عيني است در نهايت وسعت و عظمت، و لذا اين حقيقت عظيم در ذهن محدود ما نمي‌گنجد و اين تنها عشق نيست، بلكه حقايق بزرگ ديگر نيز- از قبيل هستي، وحدت و غيره- در ذهن ما نمي‌گنجد.

 شعار اسلامي ما، الله اكبر، بدين گونه تفسير شده است كه خداوند بالاتر از آن است كه در وصف گنجد. چه وصف ما محصول ذهن ماست و ذهن ما فقط چيزهايي را درمي‌يابد و مي‌تواند توصيف كند كه قابل انتقال به ذهن ما باشند و متأسفانه، همه چيز قابل انتقال به ذهن ما نيست. ما در دو مورد كاملاً متضاد مجبوريم در ذهن خود چيزي بسازيم چون از واقعيت، چيزي به ذهن ما نمي‌آيد و آن دو مورد عبارتند از:
1- عدم
2- وجود(2)
در مورد اول، چيزي در واقعيت وجود ندارد تا به ذهن ما انتقال يابد. در مورد دوم آنچه هست عين واقعيت است و در متن خارج و واقعيت بودن برايش ذاتي است و لذا اين خاصيت ذاتي هرگز عوض نمي‌شود و عينيت با ذهنيت نمي‌سازد. از اينجاست كه در نظام فكري اسلامي، وقتي كه اصالت ماهيت جاي خود را به اصالت وجود مي‌دهد و در واقع يك اصل عرفاني به صورت يك اصل فلسفي پذيرفته مي‌شود، ضرورت سير و سلوك مطرح مي‌گردد. چنان‌كه ملاصدرا سير و سلوك را، در كنار عقل و استدلال، ضروري و لازم دانسته است.(3)
در نظام اصالت ماهيت، ذهن مي‌تواند با ماهيتها ارتباط برقرار كند. اما در نظام اصالت وجود، وجود يك امر واقعي و عيني بوده و هرگز قابل انتقال به ذهن نيست. در نتيجه فقط با مفاهيم انتزاعي سر و كار خواهد داشت. طبعاً براي رسيدن به واقعيت، راه و روش ديگري بايد در پيش گرفت كه همان سير و سلوك است. يعني به جاي تلاش براي انتقال واقعيت به ذهن بايد بكوشيم كه خود را به واقعيت برسانيم و به مرتبه اتصال و وحدت و فنا نايل آييم وگرنه از تلاش ذهني نتيجه‌اي نخواهيم گرفت.
به عقل نازي حكيم تا كي؟/ به فكرت اين ره نمي‌شود طي
به كنه ذاتش خرد برد پي/ اگر رسد خس به قعر دريا
بلي در مواردي رابطه ذهن با واقعيت، به دليل محدوديت ذهن و نامحدود و نامتناهي بودن واقعيت، رابطه خس و درياست. اين نكته در بيان اعجازآميزي از امام باقر(ع) درباره خدا چنين مطرح شده است:
"كل ما ميز تموه باوهامكم، في ادق معانيه، مخلوق مصنوع مثلكم مردود اليكم."(4)
ثانياً، هميشه ميان "تجربه" و "تعبير" فاصله هست. شما حوادث لذتبخش يا دردآوري را كه تجربه كرده‌ايد، هرگز نتوانسته‌ايد چنان‌كه بايد و شايد به ديگران منتقل كنيد. يعني در واقع نتوانسته‌ايد از آن تجربه تعبير رسا و كاملي داشته باشيد. حافظ مي‌گويد:
من به گوش خود از دهانش دوش/ سخناني شنيده‌ام كه مپرس!
آن شنيدن براي حافظ يك تجربه است كه به تعبير در نمي‌گنجد. عين‌القضات ميان علم معمولي و معرفت شهودي اين فرق را مطرح مي‌كند كه حقايق قلمرو عقل و علم با زبان قابل بيان هستند و به اصطلاح تعبيرپذيرند، اما حقايق قلمرو تجربه به بيان درنمي‌آيند.(5) و از اينجاست كه مولوي مي‌گويد:
گرچه تفسير زبان روشنگر است/ ليك عشق بي‌زبان روشن‌تر است
و اگر بكوشيم تجربه‌هاي بزرگ را به مرحله تعبير بياوريم، تنها از راه تشبيه و تمثيل و اشاره و ايما ممكن است و لذا حقايق قرآني را در قالب الفاظ، مثلي مي‌دانند از آن حقايق والا كه با قبول تنزلات مختلف و متعدد، به مرحله‌اي رسيده كه در قالب الفاظ چنان ادا شده كه در گوش انسان معمولي جا داشته باشد. اما اين مراتب به هم پيوسته‌اند و انسانها با طي مراتب تكاملي در مسير معرفت مي‌توانند از اين ظاهر به آن باطن و بلكه باطنها دست يابند و همين نكته اساس تفسير و تأويل آيات قرآن كريم است. اما پيش از سير در مدارج كمال نبايد انتظار درك حقايق والا را داشته باشيم. با توجه به نكات مذكور، تعريف عشق مشكل و دشوار است وليكن خوشبختانه حقيقتهاي بزرگ كه در تعريف و تحديد نمي‌گنجند غيرقابل شناخت نيستند. بلكه اين حقايق والا، از هر چيز ديگر روشن‌تر و آشكارترند و هر كسي كه بخواهد، مستقيماً مي‌تواند با آن حقايق ارتباط برقرار كند اما بي‌واسطه، نه با واسطه كه:
آفتاب آمد دليل آفتاب/ گر دليلت بايد از وي رخ متاب
و عشق هم آن حقيقت والايي است كه از سودايش هيچ سري خالي نيست و چنان‌كه خواهد آمد، يك حقيقت جاري و ساري در نظام هستي است و نيازي نيست كه عشق را با غير عشق بشناسيم كه حقيقت عشق، همچون حقيقت هستي، به ما از رگ گردن نزديكتر است. به همين دليل انتظار نداريم كه با مفاهيم ذهني درباره حقيقت عشق، مشكلي را آسان كنيم يا مجهولي را معلوم سازيم كه اين در حقيقت با نور شمع به جستجوي خورشيد رفتن است.
2- نقش عشق در عرفان اسلامي:
عشق در عرفان اسلامي، از جهات مختلف، به عنوان يك اصل، مورد توجه قرار مي‌گيرد كه اهم آنها عبارتند از:


الف- نقش عشق در آفرينش:
از ديرباز ميان متفكران اين سوال مطرح است كه انگيزه آفرينش چيست؟ جمعي در آفرينش جهان براي خدا انگيزه و اهدافي عنوان كرده‌اند و جمعي داشتن غرض و انگيزه را نشان نقص و نياز دانسته و خداوند را برتر از آن مي‌دانند كه در آفرينش غرض و هدفي را دنبال كند.
عرفا، در مقابل اين پرسش، عشق را مطرح مي‌كنند و همچون حافظ برآنند كه:
طفيل هستي عشقند آدمي و پري...
از نظر عرفا، جهان براي آن به وجود آمده كه مظهر و جلوه‌گاه حق بوده باشد. در يك حديث قدسي آمده كه حضرت داوود(ع) سبب آفرينش را از خداوند پرسيد. حضرت حق در پاسخ فرمود: «كنتُ كنزاً مخفياً لااُعرفُ فاحببتُ انْ اُعرف فخلقتُ الخلقَ لكي اعرف.»(6)
پس جهان بر اين اساس بوجود آمده كه حضرت حق خواسته جمال خويش را به جلوه درآورد. اين نكته را جامي با بيان لطيفي چنين مي‌سرايد:
در آن خلوت كه هستي بي‌نشان بود/ به كنج نيستي عالم نهان بود
وجودي بود از نقش دويي دور/ ز گفتگوي مايي و تويي دور
"جمالي" مطلق از قيد مظاهر/ به نور خويشتن، بر خويش ظاهر
دلارا شاهدي در حجله غيب/ مبرا ذات او از تهمت عيب...
رخش ساده ز هر خطي و خالي/ نديده هيچ چشمي زو خيالي
نواي دلبري با خويش مي‌ساخت/ قمار عشقي با خويش مي‌باخت
ولي زان جا كه حكم خوبرويي است/ ز پرده خوبرو در تنگ خويي است
نكورو تاب مستوري ندارد/ چو در بندي سر از روزن برآرد...
چو هر جا هست حسن اينش تقاضاست/ نخست اين جنبش از «حسن» ازل خاست
برون زد خيمه ز اقليم تقدس/ تجلي كرد بر آفاق و انفس...
ز هر آيينه‌اي بنمود رويي/ به هر جا خاست از وي گفتگويي...
ز ذرات جهان آيينه‌ها ساخت/ ز روي خود به هر يك عكس انداخت...
"جمال" اوست هر جا جلوه كرده/ ز معشوقان عالم بسته پرده...
به هر پرده كه بيني پردگي اوست/ قضا جنبان هر دلبردگي اوست...
دلي كان عاشق خوبان دلجوست/ اگر داند وگرني عاشق اوست(7)

جمال حضرت حق در آينه حضرات پنجگانه- كه عبارتند از: عالم اعيان ثابته، جبروت، ملكوت، ملك و انسان كامل- جلوه كرده و در هر موجودي، به نسبت مرتبه وجودي آن، برخي از اسماء و صفات الهي جلوه‌گر و نمايان شده است. مظهر كامل آن معشوق، وجود انسان كامل است كه خليفه اوست در جهان آفرينش، و آينه تمام‌نماي اسماء و صفاتش، و شايد حديث «خلق الله آدم علي صورته» اشاره به اين نكته باشد.(8)
ب- عشق در بازگشت:
عرفا عشق را در بازگشت هم مطرح مي‌كنند، به اين معنا كه اين عشق از ذات حق به سراسر هستي سرايت مي‌كند. البته عشق حق در مرحله اول به ذات خويش است و چون معلول لازم ذات علت است، پس به تبع ذات، مورد عشق و علاقه حق قرار مي‌گيرد. پس خدا آفريدگان را دوست مي‌دارد و از اين طرف نيز هر موجودي عاشق كمال خويش است. بنابراين، در سلسله نظام هستي چنان‌كه در قوس نزول عشق از بالا به پايين در جريان است، از آن جهت كه هر مرتبه پايين اثر مرتبه بالاست، در قوس صعود هم هر مرتبه‌اي از وجود، عاشق و طالب مرتبه بالاتر از خويش است چون كمال اوست، و چون بالاترين مرتبه هستي، ذات حضرت حق است پس معشوق حقيقي سلسله هستي، ذات مقدس اوست.(9) همين عشق به كمال و عشق به اصل خويش، انگيزه و محرك نيرومند همه ذرات جهان از جمله انسان به سوي حضرت حق است.
هر كسي كو دور ماند از اصل خويش/ باز جويد روزگار وصل خويش
و اين عشق، چنان‌كه گذشت، يك عشق دو سره است كه: «يحبهم و يحبونه.»(10)
ج- عشق در پرستش:
عرفا با گروههاي فكري ديگر، در روش شناخت و ابزار شناخت فرق دارند به اين معنا كه در كنار عقل، بصيرت را مطرح مي‌كنند و رسيدن به بصيرت و معرفت را نتيجه مجاهده و رياضت مي‌شمارند. اما در جنبه عبادت و پرستش نيز خود را از عابدان و زاهدان، در چگونگي و اهداف عبادت، جدا مي‌دانند. اينان عابدان و زاهدان را سوداگراني مي‌شمارند كه عبادت را به خاطر اجر و پاداش، انجام مي‌دهند با اين تفاوت كه عابدان، هم دنيا را مي‌خواهند و هم آخرت را و زاهدان از دنيا چشم مي‌پوشند و تنها آخرت را مي‌خواهند. اما عارفان، خدا را نه به خاطر دنيا و آخرت بلكه بدان جهت مي‌پرستند كه او را دوست مي‌دارند. چنان‌كه از مولاي متقيان علي(ع) نقل شده كه: «ما عبدتك خوفاً من نارك و لا طمعاً في جنتك لكن وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك.»(11)
در متون عرفاني هم از رابعه نقل است كه مي‌گفت:
«الهي، ما را از دنيا هر چه قسمت كرده‌اي، به دشمنان خود ده. و هر چه از آخرت قسمت كرده‌اي، به دوستان خود ده، كه مرا تو بسي.
خداوندا، اگر تو را از بيم دوزخ مي‌پرستيم، در دوزخم بسوز و اگر به اميد بهشت مي‌پرستيم، بر من حرام گردان. و اگر تو را براي تو مي‌پرستيم، جمال باقي دريغ مدار.»(12)

د- عشق در رابطه با ديگران:
از آنجا كه عرفا ذات حضرت حق را معشوق حقيقي مي‌دانند و آفرينش را جلوه‌گاه و مظهر آن معشوق، طبعاً همه جهان و جهانيان را دوست خواهند داشت. چنان‌كه سعدي مي‌گويد:
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست/ عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
و اگر بيشتر دقيق شويم از ديدگاه عرفا همه عالم «او» ست، نه «از او» چنان‌كه جامي گويد:
تو را ز دوست بگويم حكايتي بي‌پوست/ همه ازوست وگر نيك بنگري همه اوست(14)

3- نكته‌هايي در رابطه با عشق:
الف- سريان و عموميت عشق:
ابن‌سينا عشق را يك حقيقت فراگير نسبت به همه موجودات جهان، از جواهر و اعراض و بسائط و مركبات، مي‌داند و عشق را بر اين اساس توجيه مي‌كند كه «خير» معشوق بالذات است و در موجودات همين عشق ذاتي به كمال، عامل طلب كمال است پيش از يافتن كمال، و سبب حفظ آن كمال است پس از يافتن و رسيدن به آن.(14) پس همه موجودات از عشق بهره‌اي دارند و اين عشق براي آنان ذاتي است.
ملاصدرا با نقل بيان ابن‌سينا و تحسين آن، اظهار مي‌دارد كه بيان خودش در تحليل سريان و عموميت عشق، كاملتر است و آن اينكه بر اساس مكتب وحدت وجود، وجود يك حقيقت است با مراتب متفاوت از لحاظ نقصان و كمال، و وجود ذاتاً خير است. پس هر موجودي ذاتاً عاشق ذات و كمالات ذات خويش است چون خير و كمال، معشوق بالذات است و چون ذات هر علت، كمال معلول خويش است و چون هر معلولي از لوازم كمال علت است، پس هر علتي نسبت به معلول خود، و هر معلولي نسبت به علت خويش، عشق خواهد داشت.(15)

ب- عشق و اختيار:
ابن‌سينا عشق را طوري مطرح مي‌كند كه آزادي و ادراك را شرط نمي‌داند. او عشق را به طبيعي و اختياري تقسيم مي‌كند.(16) اما صدرالمتألهين عشق را به دور از حيات و شعور قابل تحقق نمي‌داند و اگر كسي كلمه عشق را در موجودات بي‌جان و بي‌شعور به كار برد، به عنوان تشبيه و مجاز خواهد بود.(17)
مرحوم طباطبايي در حاشيه همين قسمت از اظهارات ملاصدرا مي‌گويند: در سريان عشق حيات و شعور شرط نيست و چون در حقيقت، عشق همان وابستگي مراتب وجود به يكديگر است بنابراين، علم و شعور از مفهوم عشق خارجند. اگرچه از ديدگاه عده‌اي هرگز عشق از شعور جدا نبوده باشد.(18)
در اينجا تذكر چند نكته را لازم مي‌دانم. يكي اينكه در صورتي كه عشق را ذاتي بدانيم، ديگر مطرح كردن شرط شعور و حيات لازم نخواهد بود و عملاً هم عشق با عقل و انتخاب و اختيار چندان سازگار نيست. و ديگر اينكه از ديدگاه عرفا، حيات و شعور هم، در سراسر عالم هستي جريان دارد و اين شعور و حيات يك امر نسبي است كه تابع ميزان كمال موجودات است. به اين معنا كه هرچه موجود كامل‌تر باشد، آگاهي بيشتر است به موضوع عموميت حيات و شعور. در قرآن كريم و احاديث و اخبار هم اشاره شده و ملاصدرا و عرفا هم بر اين مطلب تأكيد دارند(19) چنانكه مولوي مي‌گويد:
گر تو را از غيب چشمي باز شد/ با تو ذرات جهان همراز شد
ما سميعيم و بصيريم و هشيم/ با شما نامحرمان ما خامشيم
بر اين اساس، شرط شعور و حيات هم منافاتي با سريان عشق ندارد.

ج- عشق حقيقي و مجازي:
چون عشق بر اساس كمال است، پس معشوق حقيقي همان كمال مطلق خواهد بود. اما در سريان عشق، در قوس نزول و صعود، طبعاً عشق هم داراي مراتب و درجات شده و عاشقها و معشوقها هم متفاوت خواهند بود و عشق براي هر موجودي نسبت به كمال آن موجود جلوه‌گر مي‌شود. اما از آنجا كه هر كمالي نسبت به كمال بالاتر از خويش ناقص است، عشق در هر مرتبه‌اي به مرتبه بالاتر از آن تعلق خواهد گرفت و چون بالاترين مرتبه كمال، كمال حضرت حق است پس معشوق حقيقي، ذات حضرت حق بوده و عشق حقيقي عشق به ذات او خواهد بود و بقيه عشقها و معشوقها به صورت مجازي و واسطه مطرح خواهند شد.(20)

د- غزالي و عشق:
امام محمد غزالي عشق را يك اصل اساسي مي‌داند و تمام درجات و مقامات را يا مقدمه عشق مي‌داند يا نتيجه آن. و عشق را مشروط به معرفت و ادراك دانسته و انگيزه عشق را چند چيز مي‌داند كه عبارتند از: حب نفس و علاقه انسان به خويش و محبت و علاقه انسان به كسي كه به او نيكي كند و علاقه به نيكان به طور مطلق و علاقه به زيبايي به خاطر زيبايي و علاقه به موجودات مناسب و مشابه با خويش. پس انگيزه محبت اين چند چيز است. سپس نتيجه مي‌گيرد كه اين انگيزه‌ها در مورد خدا از هر محبوب و معشوق ديگري بيشتر است، پس معشوق و معبود حقيقي، ذات حضرت حق است و بس.(21)

ه‍- عشق و شوق و اشتياق:
چنان‌كه گفتيم، عشق به كمال در موجودات يك حقيقت ذاتي و عمومي است. اين كمال اگر بالقوه باشد، عشق با شوق همراه خواهد بود و اگر بالفعل بوده باشد، در آن صورت عشق بدون شوق خواهد بود. با اين لحاظ در جهان ماده، كه كمال موجودات هرگز صورت فعليت كامل پيدا نمي‌كند، عشقها هميشه همراه با درد و رنج عاشق خواهد شد. پس در جهان ماده عشق هميشه با درد و رنج همراه است.
بنابراين، شوق مانند عشق عموميت و سريان نخواهد داشت.(22)
و اما اشتياق عبارت است از: حالتي كه پس از وصول به معشوق حاصل مي‌شود. در صورتي كه شوق، به پيش از وصول مربوط است و اين اشتياق عبارت است از تلاش عاشق براي رسيدن به نهايت اتحاد و فنا در معشوق. و لذا عرفاي بزرگ گفته‌اند: «شوق با ديدار خاموش مي‌شود، اما اشتياق فزوني مي‌گيرد.»(23)

و- آثار عشق مجازي:
چنان‌كه گفتيم، عشق در غير معشوق حقيقي عشق مجازي است. و عشقهاي مجازي، كه نمونه عمده آن عشق به زيباييها و زيبارويان است، در نظام هستي يك امر ضروري و ذاتي است. اما ببينيم اين موضوع، يعني عشق مجازي، چه نقش و اثري مي‌تواند داشته باشد. عرفا براي عشق مجازي آثار زير را مطرح مي‌كنند:
1- عشق يك بشارت است: از آنجا كه انسان موجودي است با تركيب مادي و معنوي، با نيمي از فرشته و نيمي از حيوان، طبعاً وجودش تحت تأثير گرايشهاي متضاد و مختلفي خواهد بود:
جان گشايد سوي بالا بالها/ در زده تن در زمين چنگالها
در اينجاست كه اگر نشانه‌هايي از عشق به كمال و جمال در او مشاهده شود، بشارتي است از حركت او به سوي كمال و بريدنش از جهان ماده. از اينجاست كه عرفا در عشق به زيبارويان، عفت را مطرح مي‌كنند. يعني عشقي كه در آن به تعبير ابن‌سينا شمايل معشوق حاكم باشد نه سلطه شهوت.(24)
و لذا عرفا توجه به زيباييها را مي‌ستايند و بي‌توجهي نسبت به آنها را نكوهش مي‌كنند. چنان‌كه شيخ بهايي مي‌گويد:
كل من لم يعشق الوجه الحسن/ قرّب الجلّ اليه و الرّسن!
يعني هر كس را نباشد عشق يار/ بهر او پالان و افساري بيار!(25)

2- عشق به عنوان يك رهبر و راهنما:
از آنجا كه ادراكها، لذتها و عشقها نسبت به مراتب وجود از لحاظ كمال و نقص متفاوتند لذا هر مرتبه‌اي از وجود، به نخستين مرتبه بالاتر از خويش بهتر و بيشتر متوجه شده و طالب آن مرتبه مي‌شود و پس از وصول به آن مرتبه طالب و عاشق مرتبه بعدي مي‌گردد. و همين‌طور در مدارج و مراتب كمال به سوي معشوق حقيقي پيش رفته، به آن مقصد اعلي و كمال مطلق نزديكتر مي‌شود و از اين لحاظ است كه گفته‌اند: «المجاز قنطرة الحقيقة.»(26)

3- عشق مجازي عامل تمرين براي تحمل زحمات عشق:
به اقرار همه عرفا، عشق با مشكلات و رنج و درد طاقت‌فرسايي همراه است كه سراپا آتش است و آتش‌افروز. بسا مردان كه در نيمه راه سلوك، به خاطر همين مشقات و دشواريها، از راه وامانده و به مقصد نرسيده‌اند. تصويري از اين مشكلات را در سفر مرغان در «منطق‌الطير» عطار مي‌توان مشاهده كرد. از اين روي، عرفا عشق مجازي را يك تمرين براي تحمل عشق حقيقي مي‌دانند. چنان‌كه اشتغال انبيا به شغل شباني تمريني بود براي تحمل مسئوليتهاي بزرگتر. عين‌القضات مي‌گويد:
«عشق ليلي را يك چندي از نهاد مجنون مركبي ساختند تا پخته عشق ليلي شود، آنگاه بار كشيدن عشق الله را قبول توان كردن.»(27)
غازيان طفل خويش را پيوست/ تيغ چوبين از آن دهند به دست
تا چو آن طفل مرد كار شود/ تيغ چوبينش ذوالفقار شود(28)

4- عشق مجازي عامل فهم زبان عرفا:
بي‌ترديد، عرفاي اسلام براي طرح مسائل عشق حقيقي از عشق مجازي و مسائل آن بهره گرفته‌اند. به تعبير مولوي «سرّ دلبران» را در «حديث ديگران» گفته‌اند. بنابراين، عشق مجازي در فهم مسائل عشق حقيقي مي‌تواند عامل مؤثري بوده باشد.

ز- دو مرحله‌ي عشق مجازي:
عشق مجازي در دو مرحله‌ي سير و سلوك عرفاني مطرح مي‌شود: يكي در آغاز سلوك و ديگري در پايان سلوك. در آغاز سلوك، چنان‌كه گفتيم، عشق مجازي يك بشارت و يك عامل جذبه و كشش گام به گام عاشق به سوي معشوق حقيقي است و اما در نهايت سلوك، عبارت است از عشق عارف به تمامي موجودات جهان به عنوان آثار معشوق و جلوه‌هاي معشوق. و از اينجاست كه چنين عشقي را هم براي مبتديان جايز مي‌دانند– كه در مبتديان نشانه حركت و آغاز سير و سلوك معنوي است– و هم براي كاملان– كه در كاملان هم نشانه كمال است.(29)
ح- مشروعيت عشق:
از ديرباز ميان علما و عرفا در مورد عشق اختلاف نظر وجود داشته است. جمعي آن را مذموم و ناپسند دانسته و نتيجه شهوات حيواني يا نوعي جنون و بيماري رواني به شمار آورده‌اند و جمعي آن را ستوده و از فضايل انساني شمرده‌اند. گروهي كاربرد كلمه عشق را در رابطه با خدا و خلق ممنوع دانسته و جمعي ديگر آن را، به استناد آيات و رواياتي، جايز شمرده‌اند.(30) ملاصدرا عشق را، از آن جهت كه در نفوس ملتهاي مختلف به صورت طبيعي و فطري وجود دارد، يك امر الهي دانسته كه حتماً به خاطر مصلحتي و هدفي در وجود انسانها نهاده شده است.(31) و اما عرفا، علاوه بر تأييدات حاصل از كشف و شهود، به دلالتهايي از قرآن و حديث هم استناد مي‌كنند. شيخ روزبهان بقلي اين نكته را گواهي بر تأييد عشق مي‌داند كه خداي تعالي قصه يوسف و زليخا را «احسن القصص» ناميده است.(32) پس از آن روايات متعددي را در تأييد مطلب مطرح مي‌كند.(33)
ط- تصعيد عشق:
عرفا عشق مجازي را در بدايت وسيله سير و ترقي گام به گام مي‌دانند و چنان‌كه گفتيم، مجاز را به عنوان پلي به سوي حقيقت ارزيابي مي‌كنند. از اين نكته نتيجه مي‌گيريم كه توقف در عشق مجازي روا نبوده، بلكه عارف بايد از معشوقهاي مجازي دست برداشته، ابراهيم‌وار، فرياد «لااحب الافلين» برآورد و اگر عارفي در عشق مجازي متوقف بماند، در حقيقت نوعي بيماري خواهد بود. چنان‌كه شمس تبريزي به اوحدالدين كرماني كه عشق مجازي خويش را اين‌گونه توجيه مي‌كرد كه: «ماه را در آب طشت مي‌بينم»، گفت: «اگر در گردن دمبل نداري، چرا بر آسمانش نمي‌بيني؟»(مناقب‌العارفين4/27)
مولوي مي‌گويد:
زين قدحهاي صور كم باش مست/ تا نباشي بت‌تراش و بت‌پرست
عشق آن زنده گزين كو باقي است/ وز شراب جان فزايت ساقي است
هر چه جز عشق خداي احسن است/ گر شكر خوارسيت، آن جان كندن است
عشقهايي كز پي رنگي بود/ عشق نبود عاقبت ننگي بود

ي- ذوق حضور:
چنان‌كه ابن‌فارض قصيده گرانقدر «تائيه»اش را با اين نكته آغاز مي‌كند كه: «من جام عشق را از دست چشمانم نوشيدم»(34) همه عرفا بر نقش ديدار در پيدايش عشق تأكيد دارند كه به قول باباطاهر: «هرآنچه ديده بيند دل كند ياد.»
اين ديدار و حضور پس از پيدايش عشق نيز همچنان ارزش خود را حفظ مي‌كند. به نظر مي‌رسد كه انسان به هيچ‌يك از قواي ادراكي خويش به اندازه چشمش اطمينان ندارد. اين نكته را در جريان حضرت ابراهيم(ع) كه درخواست كرد تا چگونگي زنده كردن مردگان را به چشم خود ببيند(35) و نيز در جريان درخواست ديدار حضرت موسي(36) در كوه طور آشكارا مشاهده مي‌كنيم. به نظر نگارنده اين ذوق حضور و علاقه به ديدار انسانها در رواج دو مكتب مؤثر بوده است:
1- مكتبهاي بت‌پرستي و مظهر پرستي
2- عرفان و تصوف.
در مورد اول انسانها چون هنوز به معشوق حقيقي دست نيافته‌اند غم فراق را با توجه به مظاهر و نشانه‌ها تسكين داده‌اند كه:
نقش تو اگر نه در مقابل بودي/ كارم ز غم فراق مشكل بودي
دل با تو و ديده از جمالت محروم/ اي كاش كه ديده نيز با دل بودي
و در مورد دوم مي‌توان گفت كه يكي از علل رواج و گسترش عرفان، همان وعده ديدار معشوق است كه در عرفان، انسان نه به خانه بلكه به صاحب خانه مي‌رسد.

ك- نكته‌اي از ابن‌عربي:
بدون شك، ابن‌عربي بزرگترين شخصيت عرفان اسلامي است و ابداعات و ابتكارات وي در عرفان غيرقابل ترديد است. پس چه بهتر كه اين مقال را با سخني از وي به پايان بريم.
ابن‌عربي علاوه بر رسالات و كتب مختلف خويش در جلد دوم «فتوحات مكيه»(ص362-319) بحث مفصلي دارد درباره عشق، و تحليلهاي جالبي كه مطرح كردن آنها در اين مختصر نمي‌گنجد. تنها به ذكر نكته‌اي اكتفا مي‌كنيم و آن اينكه تعلق عشق، به معدوم است نه به موجود. و اين اشتباه و غلط است كه موجود را معشوق بدانيم، بلكه موجود را هميشه به عنوان مظهري از معشوق حقيقي بايد در نظر گرفت و حتي گاهي خيالي از موجود به عنوان معشوق يا مظهر معشوق مطرح مي‌شود.(37) چنان‌كه آنچه در ذهن مجنون بود، خيالي از «ليلا» بود كه شايد چندان هم با واقعيت مطابق نبود. و شايد عامل تفاوت ديد مجنون با ديگران همين صورت خيالي ليلا باشد كه تنها در ذهن مجنون بود و لذا ديگران «مو» مي‌ديدند و مجنون «پيچش مو»!

علي عليه السلام  و زيبائيها

زيباترين ولادت: تنها کسي که در داخل خانه خدا بدنيا آمد، اوست.

 زيباترين نام: بنا بر روايات متعدد، نام علي مشتق از نام خداست.

 زيباترين معلم: علي تربيت شده دست پيامبر (ص) بود.

 زيباترين سخنان: به تعبير بسياري از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کريم است.

 تولد در خانه خدا

 مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. در ميان آنان، بانوي بزرگواري هم مشغول طواف بود، ولي نه چنان ديگران به کار پرستش بت ها. او با روحي لب ريز از خضوع و چشماني گريان از خدا مي خواست تا ولادت فرزندش را بر او آسان کرده و او را بر همگان مبارک گرداند. در اين هنگام، ناگهان ديوار کعبه شکافته شد و اين بانوي ارجمند به درون کعبه رفت و فرزندش را در آنجا، به ديدگان منتظر گيتي هديه داد. آن روز مبارک، جمعه سيزدهم رجب سي سال بعد از عام الفيل بود.

 نسب علي (ع)

 نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.

 پدر علي (ع)

 يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.

 مادر علي (ع)

 مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».

  کنيه علي (ع)

 در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيه­هاي مختلفي داشت: از جمله:

 ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.

 القاب علي (ع)

 در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:

 يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.

 مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و  کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

 نهج البلاغه علي (ع)

 يکي از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.

 

 

 

و علي (ع) مي آيد ...

 

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...

 

و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

 

 معشوق خدا

 

آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.

 

 طبيب دردمندان

 

ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.

 

 مردي از تبار نور

 

مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علي، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

عنايت حسين (ع) به زوار

 

 

     

چيزي كه شخص را مورد عنايت بزرگان دين قرار مي دهد ورضايت آنها را جلب مي كند صدق و اخلاص و محبت ورزي و خدمتگزاري به اهل ايمان خصوصا والدين و بالا خص ‍ زوار قبر حضرت ابي عبداللّه صلوات اللّه عليه است.

 

بعض از موثقين اهل علم در نجف اشرف نقل كردند از مرحوم عالم زاهد شيخ حسين بن شيخ مشكور كه فرمود در عالم رؤ يا ديدم در حرم مطهر حضرت سيدالشهداء عليه السّلام مشرف هستم و يك نفر جوان عرب معيدي وارد حرم شد و با لبخند به آن حضرت سلام كرد و حضرت هم با لبخند جوابش دادند. فردا شب كه شب جمعه بود، به حرم مطهر مشرف شدم و در گوشه اي از حرم توقف كردم ناگاه همان عرب معيدي را كه در خواب ديده بودم وارد حرم شد و چون مقابل ضريح مقدس رسيد با لبخند به آن حضرت سلام كرد ولي حضرت سيدالشهداء عليه السّلام را نديدم و مراقب آن عرب بودم تا ازحرم خارج شد، عقبش رفتم و سبب لبخندش را با امام عليه السّلام پرسيدم وتفصيل خواب خود را برايش نقل كردم و گفتم چه كرده اي كه امام عليه السّلام با لبخند به تو جواب مي دهد؟ گفت مرا پدر و مادر پيري است و در چند فرسخي كربلا ساكنيم و شبهاي جمعه كه براي زيارت مي آيم يك هفته پدرم را سوار بر الاغ كرده مي آوردم و هفته ديگر مادرم را مي آوردم تا اينكه داستانهاي شگفت/آيت الله دستغيب شب جمعه اي كه نوبت پدرم بود چون او را سوار كردم ، مادرم گريه كرد و گفت مرا هم بايد ببري شايد هفته ديگر زنده نباشم . گفتم باران مي بارد هوا سرد است مشكل است ، نپذيرفت ناچار پدر را سوار كردم و مادرم را به دوش كشيدم و با زحمت بسيار آنها را به حرم رسانيدم و چون در آن حالت با پدر و مادر وارد حرم شدم حضرت سيدالشهداء را ديدم و سلام كردم آن بزرگوار به رويم لبخند زد و جوابم را داد و از آن وقت تا به حال هرشب جمعه كه مشرف مي شوم حضرت را مي بينم و با تبسم جوابم مي دهد. ازاين داستان فهميده مي شود چيزي كه شخص را مورد عنايت بزرگان دين قرار مي دهد ورضايت آنها را جلب مي كند صدق و اخلاص و محبت ورزي و خدمتگزاري به اهل ايمان خصوصا والدين و بالا خص ‍ زوار قبر حضرت ابي عبداللّه صلوات اللّه عليه است.

گفتگو با خدا

گفتگو با خدا

خوابيده بودم ؛

در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم . به هر روزي كه نگاه مي كردم ، در كنارش دو جفت جاي پا بود. يكي مال من و يكي مال خدا . جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم . خاطرات خوب ، خاطرات بد ، زيباييها ، لبخندها ، شيرينيها ، مصيبت ها، ... همه و همه را مي ديدم .

 

اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است . نگاه كردم ، همه سخت ترين روزهاي زندگي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها ، ترس ها ، درد ها، بيچارگي ها .

با ناراحتي به خدا گفتم : «روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري . هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كني و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم . چگونه ، چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي توانستي مرا با رنج ها ، مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني ؟ چگونه ؟»

 

خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد . لبخندي زد و گفت : « فرزندم ! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود . در شب و روز ، در تلخي و شادي ، در گرفتاري و خوشبختي .

من به قول خود وفا كردم ،

هرگز تو را تنها نگذاشتم ،

هرگز تو را رها نكردم ،

حتي براي لحظه اي ،

آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني ، جاي پاي من است ، وقتي كه تو را به دوش كشيده بودم !!!»

 

از يك افسانه عاميانه برزيلي

 

روزي براي زندگي

 

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.

تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.

پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد.

به پر و پاي فرشته‌و انسان پيچيد خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت: عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.

لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ...

خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد. آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.

او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حركت كند. مي‌ترسيد راه برود. مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.

آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد. چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد. مي تواند ....

او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ....

اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفشدوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد. لذت برد و سرشار شد و بخشيد. عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

او در همان يك روز زندگي كرد، اما فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: امروز او درگذشت. كسي كه هزار سال زيسته بود!

 

عرفان نظر آهاري- چلچراغ شماره 145

 

كرم شب تاب

روز قسمت بود. خدا هستي را قسمت مي كرد. خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.

و هر كه آمد چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.

در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ. نه بالي و نه پايي ‚ نه آسمان ونه دريا. تنها كمي از خودت‚ تنها كمي از خودت را به من بده.

و خدا كمي نور به او داد.

نام او كرم شب تاب شد.

خدا گفت : آن كه نوري با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتي اگربه قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي.

و رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ‚ بهترين را خواست. زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.

××××

هزاران سال است كه او مي تابد. روي دامن هستي مي تابد. وقتي ستاره اي نيست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا آن را به كرمي كوچك بخشيده است.

 

نويسنده :عرفان نظر آهاري ؛ چلچراغ

 

ليلي ؛ نام ديگر آزادي

دنيا كه شروع شد . زنجير نداشت . خدا دنياي بي زنجير آفريد .

آدم بود كه زنجير را ساخت . شيطان كمكش كرد .

دل زنجير شد ؛ عشق زنجير شد ؛ دنيا پر از زنجير شد ؛ و آدم ها همه ديوانه زنجيري .

خدا دنياي بي زنجير مي خواست . نام دنياي بي زنجير اما بهشت است .

امتحان آدم همين جا بود . دست هاي شيطان از زنجير پر بود .

خدا گفت : زنجيرت را پاره كن . شايد نام زنجير تو عشق است .

يك نفر زنجيرهايش را پاره كرد . نامش را مجنون گذاشتند . مجنون اما نه ديوانه بود و نه زنجيري . اين نام را شيطان بر او گذاشت . شيطان آدم را در زنجير مي خواست .

ليلي مجنون را بي زنجير مي خواست . ليلي مي دانست خدا چه مي خواهد . ليلي كمك كرد تا مجنون زنجيرش را پاره كند . ليلي زنجير نبود . ليلي نمي خواست زنجير باشد .

ليلي ماند ؛ زيرا ليلي نام ديگر آزادي است .

 

نويسنده :عرفان نظر آهاري ؛ چلچراغ

 

بال هايت را كجا گذاشتي ؟

 

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم .

انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود .

پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟

انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد .

پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني .

پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود .

پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .

 

آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي .

راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟

انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست !!!!!

 

نويسنده :عرفان نظر آهاري ؛ چلچراغ

 

قشنگ كوچك

گفت : كسي دوستم ندارد. ميداني چقدر سخت است اين كه كسي دوستت نداشته باشد؟ تو براي دوست داشتن بود كه جهان را ساختي. حتي تو هم بدون دوست داشتن... !

خدا هيچ نگفت.

گفت : به پاهايم نگاه كن! ببين چقدر چندش آور است. چشم ها را آزار مي دهم. دنيا را كثيف مي كنم. آدم هايت از من ميترسند. مرا ميكشند براي اينكه زشتم. زشتي جرم من است.

خدا هيچ نگفت.

گفت : اين دنيا فقط مال قشنگ هاست.مال گل ها و پروانه ها‚مال قاصدك ها‚ مال من نيست.

خدا گفت : چرا مال تو هم هست.

دوست داشتن يك گل‚ دوست داشتن يك پروانه يا قاصدك كار چندان سختي نيست. اما دوست داشتن يك سوسك‚ دوست داشتن تو كاري دشوار است.

دوست داشتن كاري است آموختني؛ و همه رنج آموختن را نمي برند.

ببخش كسي را كه تو را دوست ندارد.زيرا كه هنوز مؤمن نيست. زيرا كه هنوز دوست داشتن را نياموخته. او ابتداي راه است.

مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زيرا همه از من است. و من زيبايم. من زيبائيم‚ چشم هاي مؤمن جز زيبا نميبينند. زشتي در چشم هاست. در اين دايره هرچه كه هست‚نيكوست. آن كه بين آفريده هاي من خط كشيد‚ شيطان بود. شيطان مسئول فاصله هاست.

حالا قشنگ كوچكم! نزديكتر بيا و غمگين نباش.

قشنگ كوچك حرفي نزد و ديگر هيچگاه نينديشيد كه نازيباست.

 

نويسنده :عرفان نظر آهاري ؛ چلچراغ

 

شكلات

با يك شكلات شروع شد . من يك شكلات گذاشتم كف دستش . او هم يك شكلات گذاشتم توي دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا كردم . سرش را بالا كرد . ديد كه مرا مي شناسد . خنديدم . گفت : « دوستيم ؟» گفتم :«دوست دوست» گفت :«تا كجا ؟» گفتم :« دوستي كه تا ندارد » گفت :«تا مرگ؟» خنديدم و گفتم :«من كه گفتم تا ندارد» گفت :«باشد ، تا پس از مرگ» گفتم :«نه ،نه،گفتم كه تا ندارد». گفت : «قبول ، تا آن جا كه همه دوباره زنده مي شود ، يعني زندگي پس از مرگ. باز هم با هم دوستيم. تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر جا كه باشد من و تو با هم دوستيم .» خنديدم و گفتم :«تو برايش تا هر كجا كه دلت مي خواهد يك تا بگذار . اصلأ يك تا بكش از سر اين دنيا تا آن دنيا . اما من اصلأ تا نمي گذارم » نگاهم كرد . نگاهش كردم . باور نمي كرد .مي دانستم . او مي خواست حتمأ دوستي مان تا داشته باشد . دوستي بدون تا را نمي فهميد .

×××

گفت : «بيا براي دوستي مان يك نشانه بگذاريم» . گفتم :«باشد . تو بگذار» . گفت :«شكلات . هر بار كه همديگر را مي بينيم يك شكلات مال تو و يكي مال من ، باشد ؟» گفتم :«باشد»

هر بار يك شكلات مي گذاشتم توي دستش ، او هم يك شكلات توي دست من . باز همديگر را نگاه مي كرديم . يعني كه دوستيم . دوست دوست . من تندي شكلاتم را باز مي كردم و مي گذاشتم توي دهانم و تند تند آن را مي مكيدم . مي گفت :«شكمو ! تو دوست شكمويي هستي » و شكلاتش را مي گذاشت توي يك صندوق كوچولوي قشنگ . مي گفتم «بخورش» مي گفت :«تمام مي شود. مي خواهم تمام نشود. مي خواهم براي هميشه بماند»

صندوقش پر از شكلات شده بود . هيچ كدامش را نمي خورد . من همه اش را خورده بودم . گفتم : «اگر يك روز شكلات هايت را مورچه ها بخورند يا كرم ها ، آن وقت چه كار مي كني؟» گفت :«مواظبشان هستم » مي گفت «مي خواهم تا موقعي كه دوست هستيم » و من شكلات را مي گذاشتم توي دهانم و مي گفتم :«نه ، نه ، تا ندارد . دوستي كه تا ندارد.»

×××

يك سال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال و بيست سال شده است . او بزرگ شده است . من بزرگ شده ام . من همه شكلات ها را خورده ام . او همه شكلات ها را نگه داشته است . او آمده است امشب تا خداحافظي كند . مي خواهد برود آن دور دورها . مي گويد «مي روم ، اما زود برمي گردم» . من مي دانم ، مي رود و بر نمي گردد .يادش رفت به من شكلات بدهد . من يادم نرفت . يك شكلات گذاشتم كف دستش . گفتم «اين براي خوردن» يك شكلات هم گذاشتم كف آن دستش :«اين هم آخرين شكلات براي صندوق كوچكت» . يادش رفته بود كه صندوقي دارد براي شكلات هايش . هر دو را خورد . خنديدم . مي دانستم دوستي من «تا» ندارد . مثل هميشه . خوب شد همه شكلات هايم را خوردم . اما او هيچ كدامشان را نخورد . حالا با يك صندوق پر از شكلات نخورده چه خواهد كرد ؟؟

 

نويسنده : زري نعيمي

 

شكلات

با يك شكلات شروع شد . من يك شكلات گذاشتم كف دستش . او هم يك شكلات گذاشتم توي دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا كردم . سرش را بالا كرد . ديد كه مرا مي شناسد . خنديدم . گفت : « دوستيم ؟» گفتم :«دوست دوست» گفت :«تا كجا ؟» گفتم :« دوستي كه تا ندارد » گفت :«تا مرگ؟» خنديدم و گفتم :«من كه گفتم تا ندارد» گفت :«باشد ، تا پس از مرگ» گفتم :«نه ،نه،گفتم كه تا ندارد». گفت : «قبول ، تا آن جا كه همه دوباره زنده مي شود ، يعني زندگي پس از مرگ. باز هم با هم دوستيم. تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر جا كه باشد من و تو با هم دوستيم .» خنديدم و گفتم :«تو برايش تا هر كجا كه دلت مي خواهد يك تا بگذار . اصلأ يك تا بكش از سر اين دنيا تا آن دنيا . اما من اصلأ تا نمي گذارم » نگاهم كرد . نگاهش كردم . باور نمي كرد .مي دانستم . او مي خواست حتمأ دوستي مان تا داشته باشد . دوستي بدون تا را نمي فهميد .

×××

گفت : «بيا براي دوستي مان يك نشانه بگذاريم» . گفتم :«باشد . تو بگذار» . گفت :«شكلات . هر بار كه همديگر را مي بينيم يك شكلات مال تو و يكي مال من ، باشد ؟» گفتم :«باشد»

هر بار يك شكلات مي گذاشتم توي دستش ، او هم يك شكلات توي دست من . باز همديگر را نگاه مي كرديم . يعني كه دوستيم . دوست دوست . من تندي شكلاتم را باز مي كردم و مي گذاشتم توي دهانم و تند تند آن را مي مكيدم . مي گفت :«شكمو ! تو دوست شكمويي هستي » و شكلاتش را مي گذاشت توي يك صندوق كوچولوي قشنگ . مي گفتم «بخورش» مي گفت :«تمام مي شود. مي خواهم تمام نشود. مي خواهم براي هميشه بماند»

صندوقش پر از شكلات شده بود . هيچ كدامش را نمي خورد . من همه اش را خورده بودم . گفتم : «اگر يك روز شكلات هايت را مورچه ها بخورند يا كرم ها ، آن وقت چه كار مي كني؟» گفت :«مواظبشان هستم » مي گفت «مي خواهم تا موقعي كه دوست هستيم » و من شكلات را مي گذاشتم توي دهانم و مي گفتم :«نه ، نه ، تا ندارد . دوستي كه تا ندارد.»

×××

يك سال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال و بيست سال شده است . او بزرگ شده است . من بزرگ شده ام . من همه شكلات ها را خورده ام . او همه شكلات ها را نگه داشته است . او آمده است امشب تا خداحافظي كند . مي خواهد برود آن دور دورها . مي گويد «مي روم ، اما زود برمي گردم» . من مي دانم ، مي رود و بر نمي گردد .يادش رفت به من شكلات بدهد . من يادم نرفت . يك شكلات گذاشتم كف دستش . گفتم «اين براي خوردن» يك شكلات هم گذاشتم كف آن دستش :«اين هم آخرين شكلات براي صندوق كوچكت» . يادش رفته بود كه صندوقي دارد براي شكلات هايش . هر دو را خورد . خنديدم . مي دانستم دوستي من «تا» ندارد . مثل هميشه . خوب شد همه شكلات هايم را خوردم . اما او هيچ كدامشان را نخورد . حالا با يك صندوق پر از شكلات نخورده چه خواهد كرد ؟؟

حچگونه مثبت اندیش باشیم ؟

حچگونه مثبت اندیش باشیم ؟

 همانطور که گفته‌ شد افکار از چنان قدرتی برخوردارند که می‌توانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابر‌این باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیت‌ها و کامیابی‌های بزرگی دست یابیم.

 1- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.

2- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه‌های تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.

3- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.

4- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»

5- افکار خود را متوجه خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت‌نگر شویم.

6- با خوش‌بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه‌های جدید مثبت شکل گیرند.

7- هر روز صبح که از خواب بر می‌خیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسما‌ء‌الله روز خود را با نشاط و خوش‌بینی آغاز کنیم.

8- از افراد منفی‌نگر یا موقعیت‌هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می‌شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.

9- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی‌های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیش‌بینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازه‌ای مهم هستند که ما آنها را مهم می‌پنداریم.

10-به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.

11- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.

12- به ندای منفی درونی خود و تلقین‌های مخرب و نگران کننده‌ی دیگران بی‌توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.

13-به قدرت بی‌کران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین‌ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.

 -14 از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.

 -15 در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.

-16 در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.)

-17 از چشم و هم‌چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.

-18 هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می‌رسیم.

 -19قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به ‌خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.

-20 برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می‌توانیم آنها را از بین ببریم.

-21 از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می‌شود خودداری کنیم.

-22 خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده‌ای داشته باشیم.

-23 از انزوا و گوشه‌گیری که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.

-24 هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.

-25 ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشده‌ایم به رختخواب نرویم.

-26 هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.

-27 اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.

-28 خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفی‌ جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهن

اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینه‌ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی‌شوند.

فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:

اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگی‌مان متحول می‌شود

زنان سريعترند يا مردان؟

زنان سريعترند يا مردان؟

 

از آنجا که برروي ورزشکاران زن تحقيقات دقيق و گسترده اي صورت نگرفته است،يک اتفاق نظر کلي در مورد سطح عملکرد آنها وجود ندارد.وجود اختلافات فيزيولوژيک و نيز ساختاري بين جنس زن و مرد هم مزيد بر علت شده است.اما با توجه به آنچه که تا به امروز ميدانيم،به تعدادب از خصوصيات و ويژگي هاي جنس مونث در ارتباط با ورزش و فعاليت بدني اشاره ميکنيم.

 اگر چه بر اساس نظر سنجي ها،اکثر ورزشکاران زن معتقد به افت عملکرد بدني در جريان دوران قاعدگي هستند،اما از لحاظ فيزيکي زنان بوده اند که در طي زمان قاعدگي قادر به شکستن رکورد هاي جهاني شده اند.

فعاليت ورزشي شديد باعث کاستن سطح استروژن خون مي شود،اما لزوماً روي سطح عملکرد بدني اثري نمي گذارد.

در تمرينات با شدت برابر،اختلافي در ميزان بروز آسيبهاي ناشي از ورزش در زن ومرد ديده نميشود.

قرص هاي ضد بارداري احتمالاً سبب تغييرات چشمگير فيزيولوژيک در بدن زن مي شوند،اما تاثير عمده اي روي عملکرد فرد نخواهند گذاشت.

حاملگي در 2 تا 3 ماه اول،اثر منفي روي عملکرد نمي گذارد.لابد ميدانيد در المپيک سال 1956 ملبورن،3 تن از برندگان مدال طلا حامله بودند.حتي بعد از طي حاملگي اگر وضعيت جسمي و شکل پيش از حاملگي زن بازگردد،مشکلي در رقابتهاي ورزشي نخواهد داشت.

ورزش سبب بهبود دانسيته تراکم استخواني زنان نميشود بلکه فقط سبب حفظ آن ميگردد.در صورت مصرف مقادير کافي کلسيم،ورزش احتمالاً در شکل گيري استخوانهاي قويتر کمک خواهد کرد.هيچ محدوديت سني براي شرکت در ورزشهاي استقامتي وجود ندارد.حتي زنان80 ساله هم توانايي شرکت منظم در دوهاي ماراتن را دارند،گرچه که مدت زمان طي شده بيشتر خواهد بود.دقيقاً معلوم نيست که آيا زنان سريعتر مي دوند يا مردان،فقط مي دانيم که در ازاي هر دهه عمر،زنان توانايي سرعت بخشي در دويدن به ميزان 14 متر در دقيقه دارند.در حاليکه اين رقم براي مردان 7 متر در دقيقه است البته با توجه به اختلافات فيزيکي به نظر نميرسد که زنان توانايي غلبه بر مردان در مسافتهاي کوتاه را داشته باشند.اما عکس اين موضوع در دوهاي در مسافت طولاني صدق مي کند که به نظر ميرسد به علت چربي بالاتر موجود در بدن زنان است که به عنوان منبع انرژي عمل ميکند.به علاوه تعريق ران در دماهاي بالاتر بدني،سبب حفظ و نگهداري بيشتر آب بدن خواهد شد.

آيا بين مردان و زنان ورزشکار اختلافات فيزيولوژي وجود دارد؟

بله اين اختلافات در زمينه سيستم اسکلتي و عوامل بيومکانيکي نمود دارند.ورزشکاران زن بطور معمول ولي نه هميشه کوچکتر و کوتاهتر بوده،لگني پهن تر دارند،زانوها به داخل متمايل شده و ساق پاها انحناي کمتري دارند.اين خصوصيات از جمله مواردي است که احتمال ايجاد بعضي از آسيبها مانند دردهاي کشککي-راني را بالا ميبرد.ورزشکاران زن درصد بالاتري از چربي بدن داشته و حدود30 درصد قدرت عضلاني کمتري نسبت به مردان دارند که خصوصاً مربوط به اندام فوقاني است.اما در هر صورت به رشته ورزشي خاص است تا اينکه جنسي خاص عاملشان باشد.

آيا ورزش کردن براي زنان سودمند است؟

تمرينات منظم ورزشي داراي فوايد مشابهي در زنان و مردان است.يعني کاهش فشار خون،پايين آوردن تعداد ضربان قلب و افزايش ظرفيت هوازي همراه با کاهش درصد چربي بدن،تمام تمام موارد فوق به پيشگيري از آترواسکلروز و بيماريهاي قلبي کمک ميکنند.به علاوه ورزشهاي توام با اعمال وزن روي بدن،سبب تقويت استخوانها و جلوگيري از پوکي استخوان مي شوند.

در چه مواردي بانوان نبايد ورزش كنند ؟

زماني تصور مي شد که ورزش شديد به سيستم توليد مثل زنان آسيب وارد ميکند.در ضمن عقيده داشتند که زنان خصوصاً در جريان عادت ماهيانه نبايد ورزش کنند.امروزه خلاف هر دوي اين موارد ثابت شده است.

اثرات ورزش روي قاعدگي

ورزشکاران زن مستعد اختلالات قاعدگي از جمله تأخير در شروع آن،فقدان اوليه و ثانويه ،افزايش فاصله بين دو سيکل قاعدگي و فقدان تخمک گذاري مي باشند.مثلاً فقدان قاعدگي در 3 تا 5 درصد کل جمعيت رخ ميدهد اما در 15تا60 درصد زنان ورزشکار مشاهده ميشود.از جمله علل آن وزن پايين بدن،از دست دادن سريع وزن،شروع سريع ورزشهاي سنگين،تغذيه ناکافي در مقايسه با احتياج به انرژي و وجود استرس هاي فيزيکي و رواني است.

خطر فقدان قاعدگي در چيست؟

در صورت فقدان قاعدگي به مدت طولاني،خطر کاهش دانسيته استخواني و ايجاد پوکي استخوان زودرس وجود دارد.به نظر ميرسد ساير اختلالات قاعدگي ناشي از ورزش هم در کاهش دانسيته استخوان در دراز مدت موثر باشند.فقدان هورمون استروژن،لااقل به صورت تئوريک سبب بالا رفتن چربيهاي خون و ايجاد آتروسکلروز زودرس ميشود.پس درمان مناسب اختلالات قاعدگي اهميت بسزايي دارد.

بهترين راه جلوگيري از حاملگي در يک زن ورزشکار در سنين باروري چيست؟

در کل روشهاي متعددي براي جلوگيري از بارداري وجود دارد.يکي از قابل پذيرش ترين اين روشها،استفاده از قرصهاي ضدبارداري است که با توجه
به نسل جديد آنها که داراي تعادل مناسبي از هورمونهاي استروژن و پروژسترون است،داراي عوارض کمتري ميباشند.از جمله فوايد ديگر آنان ميتوان به رفع علائم دردناک پيش از شروع قاعدگي،کاهش آنمي فقر آهن،ضايعات خوش خيم پستاني،بيماريهاي التهابي لگن،کيستهاي تخمداني و رماتيسم مفصلي اشاره کرد.به هر حال در صورت نياز،از طريق مشاوره با پزشک نوع و نحوه مصرف دارو معلوم خواهد شد.

فوايد فعاليت بدني و ورزش در يک زن باردار :

انجام تمرينات منظم بدني در طي حاملگي سبب بهبود خواب،بالا رفتن حس اعتماد به نفس،کاهش شدت و يا بروز درد کمر و وريدهاي واريسي،جلوگيري از افزايش بيش از حد وزن و حفظ سطح آمادگي بدني مادر ميشود.اگرچه از لحاظ تئوريک،ورزش شديد در جريان حاملگي ميتواند سبب ايجاد آسيب هايي به نوزاد و يا مادر شود.با توجه به تحقيقات انجام شده لزومي به کاهش شدت ورزش در زن باردار حس نمي شود.

چه ورزشهايي در يک حاملگي سالم و بي خطر توصيه ميشوند؟ ازانجام
چه ورزشهايي بايد خودداري کرد؟ آيا شکل ورزش براي تمام زنان باردار يکسان است؟

در جريان حاملگي،ورزشهاي با شدت کم تا متوسط انجام ميشود.ورزش منظم حداقل 3 بار درهفته به شکلهاي مقطع ترجيح داده ميشود.

بعد از سه ماه اول حاملگي از ورزش در حالت خوابيده به پشت خودداري ورزند.چرا که اين حالت سبب کاهش برون ده قلبي در بعضي زنان ميشود.در ضمن دوره هاي طولاني مدت ايستادن هم توصيه نميشود.

در صورت احساس خستگي بايد ورزش را قطع کنند.اصولاً فعاليت تا حدي توصيه ميشود که به خستگي نيانجامد.ورزشهاي بدون وزنه مثل دوچرخه سواري و شنا با حداقل خطر آسيب به مادر و جنين همراه بوده و ميتوانند
تا پايان دوران حاملگي ادامه يابند.

انجام هر گونه ورزش که با خطر برخورد ضربه و آسيب به شکم هر ماه باشد،ممنوع است.خصوصاً در سه ماه آخر حاملگي،با توجه به وزن رحم حامله و نيز اضافه وزن،مادر بايد مراقب از دست دادن تعادل بدن،ناشي از تغيير در محور ثقل باشد.

بايد رژيم غذايي مناسب در جريان حاملگي و ورزش تأمين شود،به علاوه تأمين آب مورد نياز بدن داراري اهميت است.

ورزشهاي دوران حاملگي وابسته به وضعيت هر فرد تفاوت خواهد کرد.نوع اين ورزشها بسته به سطح آمادگي بدني قبلي خانم باردار،وضعيت
پزشکي وي،در دسترس بودن وسايل تمريني و ترجيح خود وي است.

قطع ورزش در صورت وجود هر يک از علائم زير توصيه ميشود:تنگي نفس،سردرد،ضعف عضلاني، تهوع،خستگي، درد قفسه سينه، درد پشت، درد لگن، اشکال در راه رفتن، کاهش فعاليت جنين، انقباضات متوالي رحم، خونريزي از واژن و ترشح مايع آمنيوتيک.

منع مطلق انجام ورزش در حين حاملگي شامل موارد زير است :خونريزي هاي اخير رحمي، ديسترس جنيني، بيماريهاي قلبي، سابقه سقط يا زايمان زودرس بيش از يکبار، فشار خون حاملگي ديابت و بيماري کليوي کنترل نشده، پارگي اخير پرده ها.

از شيرجه زدن در آب،رفتن به مکانهاي با ارتفاع زياد و اکسيژن کم،شنا در آب بسيار گرم يا بسيار سرد و اسکي روي آب نيز خودداري شود.

 

منابع و ماخذ: سايت كميته ملي المپيك

چرا نماز بخوانيم ؟


نماز پيوند انسان با خدا، شستشوى روان ، و راز و نياز با آفريننده يكتاست در آن لحظه كه انسان احساس پوچى و بى ارزشى در خود مى كند، از همه كس و همه جا بريده ماءيوس و نااميد در انديشه آينده خويش است دل به معبود خويش ‍ مى سپارد، بر مى خيزد و وضو مى گيرد و با قلبى مطمئن و آرام رو به قبله مى ايستد و توجه خود را از همه جا مى برد و بخداى خويش توجه مى كند و با او راز و نياز مى نمايد در اين هنگام حس مى كند كه با راز و نياز، خود را سبك تر و آرام تر نموده و خويشتن را بخدا نزديك مى بيند.
بايد دانست كه همانطور كه جسم و بدن پس از مدتى كه مى گذرد كثيف و آلوده مى شود و با شستشوى جسم ، بدن سبك و آرام مى گردد، روح و روان همه كه در اثر عوامل بيرونى آلوده و كثيف شده انسان ، با نماز، آن را تميز و شفاف مى سازد اين است كه بزرگان گفته اند، نماز معراج مؤ من و وسيله نزديك شدن انسان به خدا و آرام بخش ‍ دلهاست .
اقسام نماز
نماز به دو دسته تقسيم مى شود:
1- نمازهاى واجب
2- نمازهاى مستحب
الف - نمازهاى واجب
عبارتند از:
1- نمازهاى يوميه (شبانه روزى )
2- نماز آيات
3 نماز ميت
4- نماز طواف واجب خانه كعبه
5- نماز قضاى خود و قضاى پدر و مادر كه بر عهده پسر بزرگتر است .
6- نمازى كه با اجير شدن يا به نذر و قسم واجب مى شود.
نمازهاى يوميه
در شبانه روز انسان بايد پنج بار نماز بخواند و اين نماز كه به نام نماز روزانه معروف است عبارتند از:
1- نماز صبح كه دو ركعت است كه نمازگزار از اذان صبح تا قبل از طلوع آفتاب فرصت دارد بخواند.
2- نماز ظهر كه چهار ركعت است
3- نماز عصر است كه همانند نماز ظهر چهار ركعت است و وقت اين دو نماز از اذان ظهر تا غروب است .
4- نماز مغرب - كه وقت شروع آن بعد از اذان مغرب است و پايان وقت آن تا نزديك نصف شب است .
5- نماز عشاء كه وقت آن بعد از نماز مغرب است تا نصف شب .
واجبات نماز
واجبات نماز يازده چيز است : كه بعضى ركن و بعضى غير ركن اند.
در ركن اگر چيزى اضافه يا كم شود حتى اگر اشتباه باشد نماز باطل است ولى در غير ركن اگر از روى فراموشى كم يا زياد شود نماز باطل نيست .
آنهايى كه ركن اند عبارتند از:
1- نيت :
يعنى نماز را بخاطر نزديك شدن بخداوند و اطاعت از فرمان او بخواند.
2- تكبيرة الاحرام :
يعنى پس از نيت مى گويد: الله اكبر
3- قيام :
يعنى ايستادن در موقع تكبيرة الاحرام و پيش از ركوع كه به آن قيام متصل به ركوع گويند.
4- ركوع :
يعنى بعد از قرائت حمد و سوره در ركعت اول و دوم و يا بعد از تسبيحات چهارگانه در ركعت سوم و چهارم نماز گزار ركوع مى كند يعنى در پيشگاه الهى به احترام او به قدرى خم مى شود كه كف دستها به زانوها برسد، آنگاه ذكر ركوع را مى خواند:سبحان ربى العظيم و بحمده
5- سجود:
يعنى نمازگزار بعد از هر ركعت دو سجده مى كند كه پيشانى و كف دو دست و سر دو زانو و سر دو انگشت شصت پا را بر زمين مى گذارد و ذكر سجده را مى خواند:
سبحان ربى الاعلى و بحمده
و آنهايى كه غير از ركن اند عبارتند از:
1- قرائت :
يعنى خواندن حمد و سوره در ركعت اول و دوم نماز
2- ذكر:
كه عبارت از ذكر ركوع و سجود است .
3- تشهد:
در ركعت دوم و ركعت آخر نمازها بايد نمازگزار بعد از سجده دوم بنشيند و تشهد بخواند:
اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، اللهم صل على محمد و آل محمد
4- سلام :
نمازگزار بعد از تشهد ركعت آخر، نماز سلام مى دهد و مى گويد:
السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته السلام علينا و على عبادالله الصالحين السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
5- ترتيب :
يعنى نمازگزار بايد نماز را به ترتيب بخواند يعنى حمد را قبل از سوره و ركوع را قبل از سجده و تشهد را قبل از سلام بخواند و چنانچه پس و پيش خواند نمازش باطل مى شود.
6- موالات :
يعنى نمازگزار تمام بخشهاى نماز را بايد بدون فاصله و پشت سر هم انجام دهد.

نکات مهم چاقی 3

چای بعد از غذا

چرا ما عادت کرده‌ایم بعد از غذا چای بنوشیم؟ اگر به این عادت توجه کنیم متوجه میشویم که ظهور این عادت نه به علت یک دلیل علمی یا حتی سنت گذشتگان که بر مبنی دستورات دینی یا .. بوده است بلکه مانند بسیاری عادات بشر که « بدون دلیل علمی و منطقی و بر اساس احساس نیاز فوری و پیدا کردن راه حل فوری و بدون تحقیق و اندیشه» بوده است. انسان بعد از صرف غذا بعلت باقی ماندن مزه غذا (که معمولأ همیشه مزه باقی مانده پس از مدتی مزه خوشایندی نخواهد بود حتی اگر خود غذا مزه مطلوبی داشته باشد) احساس نیاز به از بین بردن آن مزه غذا پیدا میکند. از نظر علمی بدیهی است که راه حل این مشکل (به همراه چندین فایده مهم دیگر) مسواک کردن است. اما نکته در این است حمل و نقل و نگهداری مسواک معمولأ با خمیردندان استفاده میشود بسادگی میسر نیست. خصوصأ در محلی که انسان بیشترین زمان زندگی خود را در آن محل بسر میبرد یعنی محل کار و سپس مهمانی‌ها امکان استفاده از مسواک فقط در صورتی میسر است که نیروی تشویق کننده‌ای از جانب بالاتر اعمال گردد. چون در قرن حاضر چنین نیروی تشویق کننده‌ای وجود ندارد لذا انسانها عملأ از مسواک زدن در محل کار و مهمانی‌ها منصرف شده و تصور کافی بودن مسواک زدن شبانه را در خود القاء میکنند. چون مسواک زدن بعد از غذا در محل کار و مهمانی‌ها منتفی میشود لذا فرد برای خلاصی از مزه باقی مانده در دهان بعد از غذا به صرف نوشیدنی داغی اقدام میکند. چای که با داشتن دمای بالائی مزه غذا را از دهان از بین میبرد فایده دیگری هم دارد ولی فایده دیگر آن یعنی رفع خستگی توسط تئین عملأ لزومی به مصرف چای بعد از غذا نمیباشد و میتوان در زمان دیگری استفاده کرد. اما در عوض مواد موجود در چای با اتصال به آهن غذا سبب عدم جذب آهن غذا شده که در خانمها و افرادیکه غلظت خون (هموگلوبین) کافی ندارند مشکل آنها را تشدید کند. باضافه مخصوصأ بعد از غذا که حجم معده افزایش یافته و به حداکثر حجم خود رسیده است مستعد شل شدن عضله فوقانی معده شده و احتمال پس زدن محتویات معده به طرف مری را افزایش میدهد که یکی از علائم ناراحتی‌های معده (گاستریت) میباشد. باضافه لزوم مصرف قند همراه چای سبب دریافت کالری بیشتر شده که غبرضروری بوده و فقط سبب تسهیل کننده فرد بطرف چاقی است. همچنین سرطان مری بیماری است که عوامل ایجاد کننده آن هنوز مشخص و قطعی ندارد ولی یکی از عللی که به عنوان مستعد کننده آن قویأ فرض میکنند مصرف چای داغ است. همچنین وقت انسان که جهت چای صرف میکند (چون مدت زمانی فرد برای کاهش نسبی دمای چای مجبور است صبر کند)

درحالیکه بسادگی تمامی این مشکلات در درجه اول با آوردن یک مسواک و خمیردندان و نگهداری آن در کمد محل کار خودمان حل میشود. در مهمانی‌ها میتوان از جویدن آدامس بدون قند به رفع مزه باقی مانده و نیز تخلیه مقدار زیادی از مواد غذائی مانده در روی دندانها اقدام کرد. در محل کار هم میتوان از این آدامسها بجای مسواک استفاده کرد. عملأ هزینه‌ای که فرد برای چنین آدامسی میپردازد از هزینه چای، قند، گرم کردن و دم کردن چای میپردازد، کمتر است.

کاش امکان داشت بدون کم خوردن لاغر شد! آیا واقعأ راهی هست؟ شاید!

چنین اعتقادی در بین مردم وجود دارد که افرادیکه اضافه وزن دارند برای لاغر شدن جز کم خوردن راهی ندارند درحالیکه در کم خوردن خطر کمبود برخی مواد غذائی مانند ویتامینها و عناصر نادر وجود دارد و در پر خوردن هم خطر بیماری چاقی پس تنظیم مقدار متعادل مشکل است. اتفاقأ همینطور است اما ضرب المثل {چون مسئله حل شود آسان شود} برای همین مسئله اکنون صدق میکند که خوشبختانه علم این مشکل را حل کرده است و لذا برای کسانیکه اهل کسب علم و دانش هستند مشکل چاقی ندارند و مسئله آسان حل شده است پس شما هم بیائید جزء کسانی شوید بعلت داشتن علم و دانش مسئله‌ای به نام چاقی ندارند.

برای داشتن بدنی با اندام متناسب و زیبا نیاز به کم خوردن نیست فقط نیاز به خوردن نه بر مبنی سنتها، بلکه بر مبنی علم و دانش است!

به عبارت دیگر کنار گذاشتن سنتها برای انسان کار ساده‌ای نیست بلکه کمی و اندکی همت و توجه میخواهد (مگر آنکه مجبور شود). به همین علت علیرغم دانستن چنین نکته مهمی مثلأ در خانه‌ای که دختر و زن خانواده دچار اضافه وزن (چربی) است اما مرد و پسر خانواده چنین مشکلی ندارد زن و دختر مایلند برای پیدا کردن اندام متناسب دیگر روش سنتی غذا خوردن را کنار گذاشته (دیگر با غذای خود پلو و نان نخوردن و ماکارونی و کره و مشابه را قطع کنند اما بجایش میوه سبزیجات لبنیات آجیل بخورند) اما مرد و پسر خانه چون مشکل فوق را ندارند احساس نیاز به تغییر عادت خود نمیکنند و (بعلت خودخواهی) با تصمیم آنان مخالفت میکنند و همچنان خواهان مصرف غذاهای سنتی هستند. ولی اگر مرد و پسر کمی بجای خودخواهی به فائده جمع خانواده اهمیت دهند یا اینکه توجه کنند اگر آنان اکنون چنین مشکلی ندارند بهرحال روش غذا خوردن سنتی نارسائی‌های شدید و مهمی دارد روزی آنان هم (حتی اگر دچار چاقی نشوند)  بعلت افزایش چربی خون یا بیماری فشار خون و بیماری عروق قلب و بیماری قند، مجبور خواهند شد رژیم غذائی سنتی خود را به رژیم علمی تغییر دهند.

یک نکته در رژیم غذائی علمی است که برعکس رژیم غذائی سنتی که باید هر فرد در انتهای هر وعده غذائی احساس سیری کند (به عنوان یک معیار مهم و ارزشمند در تعیین کافی بودن مقدار غذا خوردن) اما در رژیم غذائی علمی فرد با اطلاع از اینکه احساس سیری معیار قدیمی کافی غذا خوردن است و اکنون بجایش از مقدار غذای مناسب استفاده کرده که عبارتند از مقدار حجم غذایی که نسبت به مقداریکه فبلأ در آن حد سبب احساس سیری میشد منهای 1-3 لقمه کمتر باضافه اینکه فرد مطلع است از اینکه بدن انسان پس از احساس گرسنگی اگر مقداری غذا بخورد که احساس گرسنگی قطع شود بدون آنکه احساس سیری ظاهر گردد تا مدتی (حدود وعده بعدی غذا) احساس گرسنگی نخواهد کرد! پس اصلأ نیاز به {رسیدن به احساس سیری} برای اطمینان از اینکه {تا وعده بعدی غذا احساس گرسنگی بی‌مورد و بی‌جا نخواهد کرد} ندارد.

پس پاسخ سوال فوق اینست که میتوان بدون کم خوردن لاغر شد (و از مبتلا شدن به عوارض احتمالی کم خوردن مطمئن بود) بشرطی که رژیم غذای سنتی را کنار گذارده و رژیم غذای علمی را بجایش انتخاب کنیم و از اینکه مانند بقیه غذا نمیخوریم خجالت نکشیم. اگر همه خود را بداخل چاه بیاندازند ما هم باید همین کار را کنیم؟!!

غذای سنتی یا علمی؟

اگر ما به میزان نوع مواد موجود در غذاهای سنتی خود آگاه شویم و تفاوت آن را با میزان لازم در غذاها که طبق علوم پزشکی مطلع شویم متوجه لزوم شدید و فوری تغییر نحوه غذا خوردن خود از غذاهای سنتی به غذاهائی که بر مبنی علم روز باید باشد میشویم!

در غذاهای سنتی عمومأ میزان کربوهیدرات 50٪ مواد پروتئینی آنهم عمدتأ‌ حیوانی که آغشته به چربی جامد است، 30٪ ویتامینها (بصورت قابل جذب) 10٪ عناصر نادر و آنتی‌اکسیدانها 10٪ هستند. درحالیکه طبق علم پزشکی در افرادیکه در معرض خطر گرسنگی نیستند (مانند شهرنشینانی که حداقل درآمدی دارند که احتمال ابتلاء به امراض ناشی از کمبود مواد غذائی بعلت فقر مادی تقریبأ وجود ندارد) و نیز در شرایط کار بدنی یا ورزشی شدیدی نیستند مانند ورزشکاران حرفه‌ای یا کارگران ساختمانی ساده باید میزان کربوهیدرات 10٪ مواد پروتئینی (آنهم عمدتأ گیاهی مگر اندکی حیوانی برای بانوان یا ورزشکاران حرفه‌ای و اطفال در حال رشد) 30٪ ویتامینها (بصورت قابل جذب) 30٪ عناصر نادر و آنتی‌اکسیدانها 30٪ باشد!  این افزایش مصرف مواد کربوهیدراتها به میزان 40٪ بازاء کاهش مصرف مواد آنتی‌اکسیدان و عناصر نادر و ویتامینها به همین مقدار عامل اصلی بروز ناگهانی بیماری چاقی و عوارض حاصله (مانند امراض قلبی عروقی دیابت کمردرد) شده است.

اگر دچار لاغری مفرط شویم چه کنیم؟

افرادیکه تصمیم میگیرند به چاقی خود خاتمه بدهند معمولأ این نکته به ذهنشان خطور میکند هرچند چاقی عوارض مهمی دارد اما اگر دچار لاغری مفرط و شدید شویم آنهم عوارض بسیار خطرناک دیگری دارد، در آنصورت چه کنیم!؟

این فکر همیشه به ذهن افرادیکه در حال شروع به تصمیم گرفتن برای لاغر شدن هستند خطور میکند، اما باید این افراد به چند نکته توجه کنند:

·         ظهور لاغری مفرط ناگهانی نیست بلکه تدریجی است و فرد فرصت کافی برای متوجه این مشکل شدن دارد.

·         لاغری مفرط به سادگی قابل برگشت است و نیاز به هیچ درمان تخصصی مشکل و درمان با داروهای خاصی نیست.

·     لاغری مفرط بیماری نهفته و مخفیانه‌ای نیست و تشخیص آن برای هر فرد شهرنشینی که آنقدر اطلاعات و علم دارد {که به لزوم لاغر شدن خود در زمانیکه چاق است آگاه است و تصمیم به اینکار گرفته است} ساده و سریع میباشد.

پس به هیچ وجه در زمانیکه لازم است وزن چربی خود را کاهش دهیم (از یک دیدگاه چاق هستیم) نباید از خطر لاغری مفرط بترسیم و لاغر شدن چربی را مشابه افتادن از چاه به چاه دیگری فرض کنیم‍. هرچند بدیهی است لاغری مفرط عوارض واضحی و شدیدی دارد اما این موضوع به تصمیم افرادیکه میخواهند وزن چربی خود را کاهش دهند همانقدر ارتباط دارد که از خطر ابتلاء به اسهال ناشی از شسته نبودن میوه‌ها بترسند و چنین نتیجه‌گیری کنند: «پس با احتمال وجود چنین خطری بجای خوردن میوه‌ها به خوردن پلو و نان بپردازند!»

روش محاسبه کالری در مواد غذائی

{ضرورت محاسبه کالری مواد غذائی (برای جلوگیری از بروز چاقی همزمان با جلوگیری از بروز کمبود کالری) برای هر فرد شهرنشین} نکات مهمی دارد. شامل

o    محاسبه کالری مواد غذائی کار آسانی نیست و عملأ فقط متخصصین تغذیه به این روش آموزش لازم را دیده‌اند و توان کافی برای انجام اینکار را دارند. حتی برای پزشکان داخلی (مگر در این مورد کار کرده باشند) هم کار آسانی نمیباشد.

o    انجام کاری (محاسبه کالری غذاها) که فقط از عهده افراد اندکی از متخصصین جامعه مقدور است آیا برای اکثر افراد جامعه مقدور است مگر با صرف هزینه فراوان و گزاف و صرف وقت زیاد!

o    تشویق افراد جامعه به انجام چنین کار مشکلی به هدف حل مشکل چاقی چه تاثیری میگذارد؟ آیا سبب خستگی مردم و بالاخره منصرف شدن آنها از حل مشکل چاقی یا حداقل منصرف شدن بخشی از جامعه نمیشود؟!

o    درحالیکه راه حل عملی‌تر و آسان‌تری وجود دارد. اینکه توجه به اینکه افراد چاق یعنی هم‌اکنون چاق هستند و مشکل فعلی آنان چاقی است! درنتیجه باید:

1.    در درجه اول به حل این مشکل اندیشید خطر کمبود کالری (لاغری) خطری نیست که این افراد چندان در معرض باشند و اهمیت به این مشکل بدهیم!

2.    خطر لاغری فردی که اکنون چاق است ناگهان رخ نمیدهد، درنتیجه این افراد زمان کافی برای بررسی خود در مورد احتمال تبدیل از وضعیت چاقی به لاغری را دارند و بیهوده این افراد که هم‌اکنون درگیر مشکلی هستند که آن را لاینحل می‌بینند از عارضه حل آن مشکل نترسانیم. مانند بیماری که نیاز فوری به درمان دارد و از عوارض بیماری در رنج است، از خطر عوارض داروی آن چنان بترسانیم که از تصمیم خود به درمان بیماری فعلی منصرف گردد و به تحمل بیماری فعلی، خود را عادت دهد!

3.       محاسبه کالری را به متخصصین تغذیه واگذار کنیم و بیهوده دیگران را درگیر کاری که چندان به روش آن مطلع نیستند تشویق نکنیم!

سوالات

1- آیا در نحوه غذا خوردن علمی برای رسیدن به بدن سالم و حل مشکل چاقی باید خود را از خوردن بسیاری از مواد غذائی محروم کرد و فقط به خوردن تعداد محدودی غذا مجاز هستیم؟

جواب: مواد مضر فقط 5 نوع ماده و مواد کم‌فایده 10 مورد است درحالیکه مواد مفید بیش از 58 مورد است. آیا چنین رژیمی محدودیت خوردن است؟

2-آیا مواد مضر برای انسان مواد مضری هستند؟! منظور از مواد مضر این نیست که این مواد بطور مطلق و در هر شرایط مضر هستند، بلکه منظور برای افراد شهرنشین که توان مالی متوسط یا بالائی دارند و در معرض خطر چاقی هستند (هرچند ممکنست چاق هم نباشند) مانند افرادیکه ضریب توده بدن آنها از 20 بیشتر است، مواد مضری هستند و در سایر افراد بشر ممکنست مواد نه تنها مضری نباشند بلکه مفید هم باشند.

3-چه نوع پنیری کم چربتر است: پنیرهای نرمتر یا سفت تر؟

جواب: پنیرهای سفت تر کم چرب تر هستند.

4-چگونه با این رژیم غذائی غذای خوشمزه درست کنیم؟

مصرف مکرر غذاهاي خوشمزه سبب ميشود ما غذاي بيشتري ميل کنيم و در نتيجه برنامه تنظيم وزن به شکست ميخورد لذا متناوبأ غذاهائي که چندان خوشمزه نيستند بپزيم. از اینکه دیگران ممکنست فکر کنند ما بلد نیستیم غذای خوشمزه طبخ کنیم و ما را فرد بیعرضه‌ای فرض کنند نترسیم. مطمئن باشیم اگر برخی از اطرافیان ما (خصوصأ آنها که اصولأ به ما بدبین هستند) فکر کنند ما در آشپزی ناتوان هستیم، بهتر از اینست که سلامتی خود را نابود کنیم.

3-خوردن گوشت بچه ترتیبی سریعتر باعث دفع چربی اضافه میگردد؟

ماهي آبپز (یا بخارپز) همراه با فلفل و آبليمو و ادويه و زنجبیل و پياز و سرکه روغن زیتون. ميتوان ماهي را  بجاي آب‌پز كردن كباب كنيد. اگر ماهي در دسترس نبود كه غيرممكن است, گوشت  مرغ (و نه گاو) تا حدودي مجاز است.

4-بهترین فرم مصرف گندم چیست؟

درصورت استفاده از جوانه گندم و سبوس گندم از فواید نان (خیلی بیشتر از مقداری که در نان وجود دارد) بهره‌مند شده و از مضرات نان پرهیز خواهیم کرد.

5- در مهمانیهای بزرگ یا کوچک ممکنست نتوانیم نحوه غذا خوردن جدید خود را حفظ کنیم؟ راه حل چیست؟

از حضور در مهماني‌هاي كوچك كه ما را به يك وعده غذائي دعوت كرده‌اند در صورت امكان خودداري كنيم در غير اين صورت هنگام سرو غذا ضمن معذرت‌خواهي از صاحبخانه با گفتن اين مطلب كه اصلاً ميل  به غذا نداريم فقط سوپ و كمي ميوه مصرف كنيم. برخی از مردم از اينكه شما  نحوه غذايي جديد براي سلامتي گرفته‌ايد که آنان نتوانسته‌اند چنين کاری کنند، گرفته‌ايد چندان خوششان نمي‌آيد. مهماني‌هاي بزرگ معمولا صاحبخانه متوجه نحوه غذايي ما نميشود يا بعلت تعدد مهمانها اهميتي نميدهد.

6-اهمیت ورزش در برنامه تنظیم وزن چیست؟

بدون ورزش احتمال موفقیت برنامه تنظیم وزن بسیار مشکل است و ممکنست عوارضی هم ایجاد گردد.

7-معیار ورزش کردن چیست؟

معیار ورزش این میتواند باشد که بیش از حداکثر هرگونه تحرک روزانه شما ایجاد حرکت کند و کاملأ به نفس نفس بیافتید و (اگر در استخر نیستید و هوا تقریبأ گرم نیست) واضحأ عرق کنید.

8-آیا نرمش و ورزش تفاوت واضحی دارند؟

نرمش فقط برای حفظ نرمی و عملکرد مفاصل و جلوگیری از خشک شدن مفاصل موثر است. بسیاری افراد مدت زمانیکه بعنوان ورزش صرف میکنند عملأ نرمش میکنند که تاثیری در فواید ورزش (در جلوگیری از جمع شدن چربی در بدن و تقویت عضلات و سفتی استخوانها و ممانعت از پوکی استخوانها و ترشح هورمون رشد و بهبود عملکرد مغز و حافظه) ندارد. فواید نرمش با ورزش متفاوت است. آن دو را باهم اشتباه نگیرید و هردو لازم است.

10-افرادیکه بسیار چاق هستند یا آرتروز زانو دارند چه ورزشی برای آنان مفید است؟

افرادیکه بسیار چاق هستند یا آرتروز زانو دارند بهتر است در استخر راه بروند یا ترجیحأ شنا کنند.

11- راه رفتن بعنوان ورزش برای چه افرادی مفید است؟

راه رفتن بعنوان ورزش فقط برای افرادیکه بیماری قلبی واضحی دارند یا بسیار کهنسال هستند ارزش دارد ولی برای بقیه بسیار تاثیر ضعیفی دارد. انجام کاری که تاثیر ضعیفی دارد ما را از انجام کارهای موثر باز میدارد!

12- اگر بعلت کارهای مهمتر وقت ورزش نداشته باشیم چه راه حلی وجود دارد؟

کسیکه آنقدر کارهای مهم دارد که به ورزش نمیرسد مسلمأ وقت غذا خوردن و آب نوشیدن و خوابیدن هم تقریبأ ندارد! پس چطور زنده است؟ (مگر آنکه او فقط روبات باشد!) علت نداشتن وقت فقط اینست که فرد تصمیم به حفظ سلامتی خود ندارد و فقط توقع از علم پزشکی دارد که تمام مشکلات او را فقط با خوردن قرص یا انجام عمل جراحی‌های آسان و بی‌خطر حل کند! که کاملأ غیرممکنست. بهرحال چنین فردی نباید توقع بدن و فکر سالمی را داشته باشد.

13-وضعیت نگه داشتن شکم در زمانی که میایستیم چگونه است و چه اهمیتی دارد؟

14- آیا این دلیل که {چون مردی هستم که چاق نیستم (و حتی لاغر هستم)  پس تقریبأ مطمئن  هستم که در عروق قلب من رسوب چربی و گرفتگی آن وجود ندارد} فکر درستی است؟

خیر، چون این فکر فقط در زنان صحت دارد و در مردان هیچ دلیل نیست که اول چربی در زیر پوست رسوب کند (و بصورت چاقی ظاهری به ما هشدار دهد!) و بعدأ در عروق قلب. این موضوع فقط در زنان قبل از یائسگی صحت دارد.

14-آیا لازم است مردان از سن 30-35 به بعد هرچند سال یکبار وضعیت خونرسانی عروق قلبی خود را بررسی کنند؟

آری. هزینه اینکار (که هر 5-7 سال یکبار کافیست) در توان اکثر شهرنشینان است و اطمینان خوبی هم دارد و تهاجمی هم نیست.

15- آیا این فکر که اگر ما متوجه گرفتگی عروق قلب خود بشویم چون کاری بجز عمل جراحی پیوند عروق به قلب وجود ندارد و اینهم عمل جراحی خطرناک و پرهزینه و بازحمت زیادی است پس عملأ کاری نمیشود کرد پس اگر دچار این مشکل هستیم و خودمان نمیدانیم بهتر است حداقل در ناآگاهی از این مشکل خود باشیم تا این چند سال زندگی را با خیال راحت باشیم، منطقی است؟ چرا؟

خیر بجز عمل جراحی فوق راه حل غیر عمل جراحی موثری وجود دارد و آنهم کنترل موثر چربی های خون است که با استفاده از 2 روش اصلاح روش غذا خوردن و مصرف داروهای پائین آورنده چربی ها مقدور است.

16- اهمیت نان و پلو در رژیم غذائی چطور است؟

نان و پلو ضمن آنکه از کم ارزشترین مواد غذائی موجود هستند حجم زیادی از معده را هم اشغال کرده احساس سیری حاصله مانع مصرف کافی مواد غذائی مفید مانند میوه سبزی لبنیات آجیل حبوبات میگردند.

17- این عادت فعلی ما ایرانیها که حتمأ باید پلو و نان بخوریم که 1) سیر شویم. 2) نان را نعمت خدا میشماریم چقدر درست است؟

احساس سیری هیچ تضمین کننده مناسب خوردن نیست فقط تضمین کننده پرخوری ما! است. همچنین آیا فقط نان نعمت خداوند است. شرایط ضعیف اقتصادی مردم در قدیم لزوم مصرف بیشتر نان را اقتضاء میکرد. اما اکنون شرایط اقتصادی عامه مردم در حدی نیست که مردم نتواند عمدتأ بجز نان چیزی را خرید کنند! پس بیهوده خود را از نعمتهای خداوند محروم نکنیم.

18- آیا «صرف احساس خوشایند ناشی از احساس سیری» دلیل میشود که ما موظف هستیم در انتهای خوردن غذا هر وعده غذائی این احساس را تجربه کنیم و سیر شویم؟

«چیزیکه عیان است چه حاجت به بیان است؟»

19-چه نکته مهمی در پیشرفتهای صنایع غذائی صدساله اخیر بوده است؟

از 100سال پیش پیشرفتهای عظیمی در صنایع غذائی ایجاد شده است اما در محدوده تولید و نگهداری مواد غذائی بوده است اما در نحوه مصرف مواد غذائی چون پیشرفت مشخصی نداشته ایم هنوز سنتهای ما نحوه مصرف مواد غذائی ما را تعیین میکنند! سنتهائی که مطلق به بیش از 400-800 سال قبل یا حتی قدیمی‌تر هستند.

20- آیا مشکل مزه خوب کره‌های محلی و سایر لبنیات آنها را در مقایسه با کره‌های مناسب رژیم سلامتی مانند کره بادام زمینی راه حلی دارد؟

کره های محلی و سایر لبنیات آنها چون از حیوانات اصیل و محلی تهیه میشوند درنتیجه مزه خوشمزه ای دارند که کره های بادام زمینی و ماستهای جدید فاقد چربی (یا با درصد پائین) متأسفانه چون ماشینی هستند مزه خوبی ندارند و نیز خالص نیستند.

  • علت آنکه برخی (غالبأ افراد مسن) این چنین احساس میکنند اینست که آنها چنین اعتقاد دارند
    1. مزه غذاها احساسی ثابت و قطعی است که هیچ عاملی در کنترل آن موثر نیست.
    2. هر آنچه از قدیم است بهتر و طبیعی‌تر است و درنتیجه سالمتر است و هرچه مربوط به فن‌آوری جدید است غیرطبیعی و ناخالص + انسانهائی که در کارشان دقتی نمیکنند در تهیه آن دخالت دارند، پس چندان فایده‌ای ندارند.
    3. ناآگاهی آنان از این نکته که «مزه هر غذائی تحت تاثیر عوامل خاصی است» از جمله شامل: 1-غذائی که اولین بار بخوریم به عنوان مزه اصلی و واقعی آن غذا در ذهن ما ثبت میشود. مثلأ اگر بچه‌ای را اولین باری که شیر میخورد شیری با صفر% ! چربی بدهیم و بعد از چند سال شیر پرچربی به او بدهیم از مزه این شیر پرچرب تعجب میکند و میپرسد چرا این شیر چنین مزه غیرعادی و غیرطبیعی میدهد؟ من از مزه این شیر خوشم نمیآید و همان شیر قبلی که میخوردم دوست دارم! 2- وقایعی که در دوران جوانی انسان رخ میدهد چون در سنینی است که انسان دارای قدرت و شادابی و نشاط است همیشه همراه با خاطره خوشی در ذهن انسان میماند و درنتیجه به آن وقایع تا آخر عمر علاقه‌مند میمانیم. ازجمله اگر ما در سنین جوانی غذاهای سنتی ایرانی بخوریم چون خاطره خوشی در ذهن ما میماند. سپس در سن بالا طبق شرایط محیطی مجبور به صرف غذاهای جدید و متفاوتی شویم (چون انسان همیشه علاقه‌مند جوانی است در سن بالا هم افسوس جوانی داریم) وهمیشه علاقه‌مند این نوع غذاهای سنین جوانی خواهیم ماند و با دید بدبینی به غذاهای جدید مینگریم.
    4. بسیاری از افراد با بالا رفتن سن قدرت تغییر عادت خود را از دست میدهند و نمیتوانند به تنهائی و برپایه تصمیم خودشان عادات خود را تغییر دهند (مگر قدرتی از بیرون افکارشان آنان را مجبور کند) درنتیجه برای توجیه که به چه علتی همچنان نحوه غذا خوردنی که دارند تغییر نمیدهند مزه غذا را دلیل اعلام میکنند. مخصوصأ که هنوز در علم فعلی مزه غذا دارای معیار اندازه‌گیری نیست که بتوان بصورت بیطرفانه و علمی مشخص کرد که چه غذائی واقعأ خوشمزه است و چه غذائی بدمزه یا کم مزه است! درنتیجه متوسل به بهانه مزه غذا میشوند.

21-مسئولیت مدیران جامعه در حل بیماری همه گیر چاقی چیست؟

با توجه به اینکه مسئولیت مدیران جامعه به راه اندازی روشهای جدید زندگی فقط این نیست که افراد جامعه را به انجام روشهای جدید توصیه کنند بلکه آنها را به انجام این روشها عملأ (و نه با حرف) تشویق کنند.

22- لاغری یا چاقی برای مردان بهتر است؟

لاغری یا چاقی بستگی به این دارد که لاغری جزء عضلانی – استخوانی باشد یا اینکه جزء چربی باشد. لاغری عضلانی – استخوانی ملاک ضعف قدرت بدنی میباشد و نه لاغری چربی! بلکه لاغری چربی دلیل قدرت بدنی است. پس چاقی عضلانی,استخوانی + لاغری چربی بهتر است.

23- چرا ما عادت کرده‌ایم بعد از غذا چای بنوشیم؟ عادتی که بدون تفکر در خود ایجاد کرده‌ایم و بر طبق افکار آنی، اولیه و ضعیف عمل کرده‌ایم.



[4] خسته نباشی با اين سعی کردنت!! سعی نکن خسته میشی!!

نکات مهم بیماری چاقی 2

لاغری یا چاقی برای مردان بهتر است؟

این سوال مهمی است که چون کلی‌گوئی است بسیار سبب گمراه شدن ما شده و سبب شروع یک اشتباه مهم در زندگی ما میشود. این موضوع بیشتر در مردان سبب اشتباه مهمی میشد. با توجه به اینکه مردان در جامعه مظهر قدرت هستند و زنان مظهر زیبائی هستند. مردان به علت مسئولیتی که در حفظ قدرت خود دارند به این موضوع بیشتر اهمیت میدهند. قدرت تحت عوامل متعددی است شامل قدرت مالی، اجتماعی-فکری و بدنی. هرچند قدرت مالی، اجتماعی-فکری در زمان حاضر مهمتر است درحالیکه در 100-200 سال قبل برعکس بوده و قدرت بدنی و رزمی مهمتر بود. در زمان حاضر که قدرت بدنی کمتر از بقیه عوامل برای مردان ارزش محسوب میشود اما بهرحال این قدرت در زمان حاضر از بین نرفته است و باز هم برای مردان ارزش محسوب میشود و مردان موظف به حفظ این جنبه از قدرت خود هستند و مردیکه به این موضوع اهمیتی ندهد عملأ به وظیفه خود (در قبال اول خانواده و دوستان و سپس جامعه خود) عمل نمیکند. نکته مرتبط با مسئله چاقی در اینست که ما بدون توجه به اینکه قدرت بدنی در لاغری و چاقی مطلق نیست دچار اشتباه میشویم. بدین صورت که لاغری به معنی ضعف قدرت بدنی، برای مرد فقط در صورتی واقعیت دارد که لاغری عضلانی و استخوانی باشد و نه اینکه لاغری بطور کلی! لاغری کلی را اصلأ نمیتوان ملاک ضعف قدرت بدنی حساب کرد زیرا که لاغری یا چاقی بستگی به این دارد که لاغری جزء عضلانی – استخوانی باشد یا اینکه جزء چربی باشد. لاغری عضلانی – استخوانی ملاک ضعف قدرت بدنی میباشد و نه لاغری چربی! بلکه لاغری چربی دلیل قدرت بدنی است. پس مردیکه وزن کم کند و لاغر شود نمیتوان نتیجه گرفت دچار ضعف بدنی شده است بلکه باید به این نکته توجه کرد لاغری او در بخش عضلات و استخوانهایش ایجاد شده یا در چربی؟  فقط در صورتیکه در جزء عضلات و استخوانی باشد او دچار ضعف بدنی شده اما اگر در جزء چربی باشد نه نتها دچار ضعف نشده است بلکه برعکس بعلت اینکه از شر وزن اضافی (چربی) که نه تنها هیچ عملکردی نداشته بلکه وزن اضافی به او تحمیل میکرده خلاص و رها شده است در حقیقت قدرتش هم اضافه شده است! صرف این دلیل که مردی ظاهرأ درشت بنظر میرسد (حجم نسبتأ زیادی دارد) نباید ناخودآگاه به معنی قدرت مطلوب بدنی برایش حساب شود و از بدن او راضی باشیم. مهم در اینست که بدن مرد عمدتأ از عضله و استخوان تشکیل شده یا چربی؟ این نکته مهم است و باید کاملأ افتراق دهیم! فقط در صورتیکه مردی عمده حجم بدنش عضله و استخوان باشد برایش ارزش محسوب میشود درغیر اینصورت چربی است که نه تنها ارزش محسوب نمیشود بلکه برعکس چون چربی سبب وزن اضافی بدون هیچ عملکردی میشود ضد ارزش محسوب میشود و مترادف ضعف عضلانی برای مرد است. پس بجای اصطلاح لاغر شدن کوچک شدن شکم بکار ببریم زیرا اصطلاح «لاغری به تنهائی»، غالبأ ناخودآگاه مترادف ضعف بدنی میشود. همچنین پاسخ سوال این بخش اینست که تقریبأ

چاقی عضلانی,استخوانی + لاغری چربی بهتر است.

از (احساس) گرسنگی نترسیم

اگر روزی چندبار کمی احساس گرسنگی کنیم یا گاهگاهی کاملأ احساس گرسنگی کنیم هیچ فاجعه‌ای ببار نمی‌آید. درعوض این امید را داریم که بسوی سلامتی حرکت میکنیم و از خطر چربی اضافه خلاص شده و خطر سکته قلبی دور میشویم و اندامی متناسب داشته باشیم و شکم چاقی نداشته باشیم تا مجبور باشیم حتمأ البسه گشاد بپوشیم تا دیگران کمتر متوجه شکم چاق ما شوند.

من از ترس این فکر باید حتمأ آنقدر بخورم تا کاملأ سیر شوم: «اگر من پس از غذا سیر نشوم حتمأ یا فقیر هستم یا خسیس! پس برای اینکه مطمئن شوم فقیر یا خسیس نیستم همیشه آنقدر غذا میخورم که کاملأ سیر شوم»

مردان    بیشتر    توجه    کنند!

نکته مهمی است که خصوصأ مردان باید بیشتر توجه کنند: اگر به این نکته مهم توجه نکنند عملأ مردان زندگی مفیدشان تا سن 30 – 40 سالگی خواهد بود و بعد از آن زندگی آنان در سراشیبی خواهد رفت! اگر ما مردان نحوه غذا خوردن ما بعد از سن 30 سالگی همچنان سنتی باشد باعث میشود اضافه غذائی که میخوریم بصورت چربی در رگهایمان رسوب میکند، ولی زنان شانسی که آورده اند اینست که تا سن 40 سالگی (تا زمانیکه یائسه نشده اند، بعلت ترشح هورمون زنانه) این اضافه غذا بصورت چربی اضافه در زیر پوستشان جمع میشود مگر اینکه خیلی زیاد بخورند که دراینصورت بعلاوه در سایر مناطق بدنشان هم رسوب میکند. ولی بعد از این سن مانند مردان میشوند. نکته بسیار مهم در اینست که این تفکر که چون مردی هستم که چاق نیستم (و حتی لاغر هستم)  پس تقریبأ مطمئن  هستم که در عروق قلب من رسوب چربی و گرفتگی آن وجود ندارد بسیار فکر اشتباهی است چون این فکر فقط در زنان صحت دارد و در مردان هیچ دلیل نیست که اول چربی در زیر پوست رسوب کند (و بصورت چاقی ظاهری به ما هشدار دهد!) و بعدأ در عروق قلب. این موضوع فقط در زنان است که اول چربی در زیر پوست رسوب کند و مدتی بعد در قلب اما در مردان متاسفانه هر دو محل از ابتدا شروع به رسوب میکنند و در بسیاری مواقع در قلب زودتر و البته بعضی اوقات اول در زیر پوست.

اهمیت این غذای اضافی که بصورت چربی در رگهایمان رسوب میکند در اینست که عامل زنده بودن هر جزء بدن انسان به خونرسانی به آن بافت است و بافتی که دچار کم خونی بگردد به همان اندازه که دچار کم رسیدن خون شده است از کار میافتد، آنهم بدون اعلام خطر نابودی اش به ما که ما را از خطر آگاه کند!! مردانیکه بعد از سن 30 سالگی بیش از مقدار مصرفشان غذا میخورند غذای اضافی بصورت چربی در عروق بدن رسوب کرده و بافت مربوطه شروع به از بین رفتن میکند. یکی مهمتر از همه «قلب» است که بافتی دارد که بسته شدن عروقش سبب نابودی او میگردد و فرد بتدریج دچار وابستگی به داروهای قلبی میگردد. آنهم بطوریکه دیگر نه تنها از فعالیتهای پرتحرک زندگی محروم میشود بلکه همیشه مجبور است مواظب خود باشد که فعالیت زیادی انجام ندهد که به قلبش فشار آید درحالیکه ارزش زندگی مردان به حرکت و فعالیتهای پرقدرت است، اما مجبور میگردد دائمأ به فکر داروهای قلبی اش باشد! یکی دیگر از بافتهای مهم بدن اندام تناسلی مردان است درحالیکه قطر عروق آن فقط یک میلیمتراست درحالیکه قطر عروق قلب 3-4 میلیمتر است! یعنی مردان در ابتدا دچار نارسائی خونرسانی  به این عضو و کاهش تدریجی ضعف عملکرد اندام تناسلی خود میگردند (هرچند چون اکنون دستگاهی که عملکرد این اندام را اندازه گیری کند هنوز اختراع نشده است مردان متوجه کاهش تدریجی عملکرد اندامی که خیلی به کیفیت عملکرد آن اهمیت میدهند، نمیشوند!) و بعدأ دچار نارسائی خونرسانی قلب میشوند! مگر آنقدر دچار کاهش ضعف عملکرد اندام تناسلی خود بشوند که واضحأ و بدون نیاز به دستگاه اندازه‌گیری (کننده کمیت عملکرد آن اندام) متوجه این مشکل خود گردند! که در اینصورت مشکل بسیار پیشرفت کرده است.

مردانیکه در سن 40 – 50 سالگی که تازه به قدرت مالی و اقتصادی و مقام و منزلت اجتماعی و آگاهی های باارزش اجتماعی رسیده اند چقدر افسوس‌آور و غم‌انگیز است که درحالیکه این همه قدرت دارند ولی از 2 عضو مهم خود نمیتوانند استفاده کنند!! نه فعالیتهای پرتحرک و پرقدرت اجتماعی و نه فعالیتهای زناشوئی! آیا تاسفی بیشتر از این وجود دارد؟

بسیاری از مردان از جمله پزشکان به این دلیل متوجه اهمیت موضوع نیستند که در متون پزشکی هیچ توصیه‌ای نشده است که لازم است مردان از سن 30-35 به بعد هرچند سال یکبار (مثلأ  4-5 سال) وضعیت خونرسانی عروق قلبی خود را بررسی کنند (عملأ تنها روشی که در حال حاضر موجود هست آنهم غیرتهاجمی و اتفاقأ کیفیت خوبی هم دارد سی‌تی آنژیوگرافی قلب است) درنتیجه چنین استنباط میکنند چون هیچ دستورالعمل پزشکی به ما توصیه نکرده پس ایرادی ندارد ما نسبت به این موضوع بی‌تفاوت باشیم. درحالیکه اگر متون پزشکی چنین توصیه‌ای نکرده‌اند نه به این دلیل که این کار کارائی خوبی ندارد بلکه فقط به این دلیل است که هزینه‌ای که بر سازمانهای بیمه‌ای تحمیل میشود بیش از سرانه سرمایه‌گذاری که دولتها برای افزایش عمر شهروندان میکنند است. ولی آیا شما فکر میکنید که زندگی شما ارزش پرداخت هزینه حدود 500هزار تومان (بدون بیمه) برای آگاهی و پیشگیری از این بیماری بسیار مهم و خطرناک را ندارد؟ یا شما قدرت پرداخت چنین هزینه‌ای را ندارید؟

دلیل دیگری که باعث میگردد همین افراد نسبت به این موضوع بی تفاوت باشند و سعی کنند موضوع به این مهمی را فراموش کنند اینست که چنین فکری به ذهن بسیاری خطور میکند که برفرض که ما متوجه گرفتگی عروق قلب خود بشویم چون کاری بجز عمل جراحی پیوند عروق به قلب وجود ندارد و اینهم عمل جراحی خطرناک و پرهزینه و بازحمت زیادی است پس عملأ کاری نمیشود کرد پس اگر دچار این مشکل هستیم و خودمان نمیدانیم بهتر است حداقل در ناآگاهی از این مشکل خود باشیم تا این چند سال زندگی را با خیال راحت باشیم. درحالیکه نکته مهم در اینست که اتفاقأ بجز عمل جراحی فوق راه حل غیر عمل جراحی موثری وجود دارد و آنهم کنترل موثر چربی های خون است که با استفاده از 2 روش اصلاح روش غذا خوردن و مصرف داروهای پائین آورنده چربی ها مقدور است که پس از حدود یکسال یا کمی بیشتر مشکل گرفتگی عروق قلب مرتفع گردد و اصلأ جای ناامیدی نیست! 

ولی چون همیشه جای امید هست شاید در این شرایط بتوان همانند آبی که از شدت شکر موجود در آن پر از نبات شده و مسیرش مسدود شده است با ریختن آب در آن و دیگر نریختن شکری در آن بتوان مسیرش را باز کرد. بدین صورت که با جلوگیری از اضافه وزن (چربی) عروق این بافتها و بقیه بافتهای بدن که ما از آسیب آنها بیخبر هستیم بتوان سالم کرد. زنان بعلت ترشح هورمونهای زنانگی از رسوب چربی در عروق خود تا زمانیکه هنوز ترشح این هورمونها را دارند یعنی تا زمانیکه یائسه نشده اند در امان هستند و در صورت مصرف بیشتر کالری آنها بصورت چربی فقط در زیر پوست خود رسوب میکنند که در صورتیکه متعادل مصرف کنند فقط باعث نرمی و لطافت پوستشان شده، البته در صورت مصرف بیش از حد آنهم پس از مدتی در عروق رسوب میکند و همان مشکلی که در مردان پیش میآید در مورد آنها هم همینطور خواهد شد.

اما در مردان بعلت فقدان هورمنهای زنانگی (در آن حد) در صورت مصرف بیشتر کالری آنها بصورت چربی هم در زیر پوست خود و هم در عروق رسوب میکنند. نکته حساس در اینست که هیچ دلیلی نیست که کدام جا بیشتر یا کمتر رسوب میکند. هرچند ممکنست مردی چربی عمدتأ در زیر پوست رسوب کند و چندان در عروقش رسوب نکند اما برعکس آن هم ممکنست و یعنی مردی ممکنست در حالیکه بنظر اصلأ چاق بنظر نمیرسد اما تقریبأ عمده کالری بیشتر مصرف کرده اش در عروقش رسوب کند. البته ممکنست این دو جا بطور یکسان و مساوی رسوب کند. این موضوع را خصوصأ پزشکان جراح قلب کاملأ متوجه شده اند و بارها گزارش کرده اند مردانیکه اصلأ چاق نبوده اند دچار تنگی عروق قلب شده بودند و وقتی تحت عمل قلب قرار گرفتند دیده اند که اطراف قلب و داخل عروقش کاملأ چربی رسوب کرده است و باعث تنگی شدید عروق قلب شده است. تا زمانیکه مردی تمام عروق بدنش را آنژیوگرافی نکرده است اصلأ هیچ اطلاعی از وضعیت عروقش نخواهد داشت. او اگر تمام آزمایشات پزشکی چک آپ را انجام دهد هیچ فرقی نمیکند زیرا فقط و فقط انجام آنژیوگرافی تمام عروق بدن این موضوع را مشخص خواهد کرد. متاسفانه بعلت هزینه بسیار بالا (و حتی خطر عارضه عکسبرداری) حتی خود پزشکان هم برای خودشان انجام نمیدهند! پس بقیه نباید هیچ انتظاری برای انجام چنین چک آپی داشته باشند (حتی اگر پول زیادی هم به پزشک بدهند). نکته مهم دیگر در اینست که سلامتی تمام بافتهای بدن در گرو رسیدن خون به آن بافت است و راه رسیدن خون به بافتهای بدن فقط از طریق عروق است و نه هیچ مسیر دیگر. وقتی عروق بدن (بعلت رسوب چربی) به تدریج دچار تنگی شود بتدریج بافت دچار نرسیدن مواد غذائی و اکسیژن شده و مرگ تدریجی بافت آغاز میشود! بدتر اینکه این واقعه بدون هیچ اعلام خطر بدن ( که این روش در بدن معمولأ توسط بروز درد و اعلام خطر انجام میشود) رخ میدهد یعنی همه ما مردان از سن 20 -30 به بعد کاملأ در معرض مرگ تدریجی تمام بافتهای خود هستیم بدون آنکه هیچ کس به ما این خطر را اطلاع دهد. اما خوشبختانه اکنون علم به کمک ما آمده است (اگر ما از آن پیروی کنیم). در قلب سبب سکته قلبی، در مغز سبب سکته مغزی و کند شدن فعالیتهای مغزی، در کلیه سبب نارسائی کلیه و در آلت تناسلی سبب کوتاه شدن زمان نعوظ و سپس عدم توان انجام نعوظ میشود.

پس بطور خلاصه لازم است تمام مردانیکه استطاعت مالی متوسطی دارند از سن 35 به بالا هرچند سال یکبار سی تی آنژیوگرافی قلب کرده و در صورتیکه گرفتگی عروق قلب در حال ظهور است با استفاده از 2 روش فوق مشکل را حل کنند.

اهمیت نان و پلو در غذای ما

دستور العمل خلاصه برای افرادیکه فرصت مطالعه برای سلامتی خود ندارند!!

حذف نان و پلو + حتی المقدور جایگزین کردن گوشت قرمز با سفید+ مصرف بیشتر میوه، سبزی و آجیل

نان و پلو ضمن آنکه از کم ارزشترین مواد غذائی موجود هستند (غذائی را مثال بزنید که از ایندو ارزش غذائی کمتری دارند؟ مگر غذاهای مضر مانند کره حیوانی یا گیاهی‌جامد یا مشروب الکلی چیز دیگری پیدا نمیشود!) حجم زیادی از معده را اشغال کرده احساس سیری حاصله مانع مصرف کافی مواد غذائی مفید مانند میوه سبزی لبنیات آجیل میگردند باضافه سبب اتساع و کش آمدن معده و روده‌ها میشوند.

 این عادت فعلی ما ایرانیها که حتمأ باید پلو و نان بخوریم که:

1) سیر شویم.

 2) نان را نعمت خدا میشماریم و چون نعمت خدا است باید هرچه بیشتر بخوریم تا خداوند را بیشتر شکر کنیم!!! نان خوردن نوعی قداست و عمل به اخلاق است. و نوعی مبارزه با نفس و شهوت شکم است.

3)خوردن نان نوعی صرفه‌جوئی است و وقتی ما میتوانیم با خوردن نان که بسیار ارزان است چرا مواد گران قیمتی مانند میوه‌جات و سبزی و آجیل بخوریم؟ مخصوصأ که این مواد نگهداری مشکلی دارند و باید در یخچال آنهم کوتاه مدت نگه‌داری شود.

همگی عامل موثری در ایجاد چاقی ما شده است. درحالیکه هرچند احساس سیری هیچ تضمین کننده مناسب خوردن نیست (مگر برای انسانهای غارنشین! که معیار دیگری برای خوردن ندارند) فقط تضمین کننده پرخوری ما! است، ولی میتوان با مواد غذائی دیگر خود را سیر کرد، تا حداقل تنوعی در مواد غذائی خود داشته باشیم.

آیا برای مبارزه با نفس و شهوت شکم راه بهتری از « نان خوردن بجای مواد مفید» نیست؟ آیا بجای اینکار بهتر نیست همانطوریکه امیرالمومنین علی (ع) فرموده‌اند 1-3 لقمه قبل از سیر شدن از غذا خوردن دست برداریم. کدام یک از بزرگان دین به ما توصیه کرده‌اند که نان (و پلو) بجای سایر مواد غذائی مفید بخوریم؟! مگر برای افرادیکه توان مالی بسیار کمی دارند که بجز نان و پلو ماده غذائی دیگر را به سختی میتوانند تهیه کنند.

همچنین آیا فقط نان نعمت خداوند است و بقیه مواد غذائی نیستند؟! علت اینکه چنین از قدیم عادت شده بود نان را نعمت خداوند تبلیغ کنند این بود که از بسیار قدیم مسلمأ عامه مردم توانائی خرید مواد غذائی کمتری داشتند درنتیجه ارزانترین ماده غذائی که هزینه نگهداری آن هم (غله) ارزانترین فرم بود، نان بود درنتیجه برای اینکه مردم به ارزانترین فرم ماده غذائی عادت کنند اظهار نارضایتی از آن نکنند و حتی‌المقدور کمتر به فکر خرید سایر مواد غذائی بیافتند درحالیکه توان خرید بقیه را بسختی دارند، نان را مکررأ نعمت خداوند تبلیغ میکردند (هرچند نمیگفتند بقیه غذاها نعمت خدا نیست تا دروغی هم نگفته باشند). اما شرایط ضعیف اقتصادی در آن دوران برای عامه مردم (البته نه برای پولدارها) لزوم مصرف بیشتر نان را ضروری میکرد. اما باید توجه داشته باشیم اکنون شرایط اقتصادی عامه مردم در حدی نیست که مردم نتواند عمدتأ بجز نان چیزی را خرید کنند! پس بیهوده خود را از نعمتهای خداوند محروم نکنیم تازه بعد هم از خداوند طلبکار باشیم: «خدایا من با نان خوردن خواستم شکر تو را کنم». اما عملأ خودم را از بیشتر نعمتهای تو محروم کردم!

یکی از مواد مفید موجود در نان اسید فولیک (نیاسین) است {نیاسین نه تنها یکی از ویتامینهای گروه ب است بلکه از مواد موثر در جلوگیری از رسوب چربی (آتروسکلروز) در عروق بدن است} که مقدارش هم از اکثر غذاها بیشتر است (در هر 100گرم گندم قابل خوردن 5 میلیگرم نیاسین موجود است) اما متاسفانه 70-100% نیاسین موجود در نان و ذرت قابل دسترسی بدن و حتی حفظ نیاز روزانه نیست زیرا در اینها موادی (شیمیائی) باند و متصلی به نیاسین است که قابل دسترسی بدن[8] نمیباشد.[1] یکی از عناصر باارزش غذائی منیزیم است که در سبزیجات آجیل و غلات فراوان است. ولی روند تهیه نان سبب میشود این عنصر از نان بشدت تخلیه گردد و فقط 3-28% آن باقی بماند[2] اما اگر غلات را بصورت جوانه بخوریم این ماده باارزش آنها حفظ میگردد. اگر به مواد موجود در گندم توجه کنیم متوجه میشویم که عمدتأ شامل مقدار بسیار زیادی کربوهیدرات، اندکی پروتئین، مقداری مناسبی ویتامینهای گروه بی، میباشد. اما در روند تبدیل آن به نان در ابتداء سبوس آن که مقدار بسیار فراوانی از ویتامینهای گروه بی در سبوس وجود دارد از آن جدا میشود! آنگاه در آسیاب به شدت خرد میگردد. در این خرد شدن مقداری از مواد مفید آن از دست میرود. سپس در سیلو به مدت نسبتأ طولانی نگه‌داری میشود که باز از میزان مواد مفید آن کاسته میگردد. آنگاه در نانوائی در حرارت بسیار بالای تنور پخته میگردد و دیگر معلوم نیست از ماده‌ای که در ابتدا چندان هم مقوی نبود، چه چیز باارزشی از آن باقی میماند؟! علت در اینست که اولأ گندم ماده بسیار مفیدی نیست بلکه نسبتأ مواد مفیدی دارد. اما نکته مهمتر اینست که در روند تبدیل گندم به نان فقط هدف از روند تغییرات حاصله بر آن امکان نگه‌داری آسان، مناسب و جلوگیری از خراب شدن آن بوده است و نه افزایش ارزش غذائی آن! درحالیکه ما میتوانیم گندم را بجای مصرف بصورت نان بصورت جوانه گندم مصرف کنیم.

اگر به رژیم سنتی موجود توجه کنیم که روزی چندبار نان یا پلو میخوریم و روزی چند بار میوه و سبزی میخوریم متوجه موضوع عجیبی میشویم:

ما هر روز نان در حداقل صبحانه و اکثرأ با نهار و شام میخوریم و پلو را در نهار و شام در اکثریت قریب به اتفاق میخوریم. آنهم بصورتی که حجم نان در صبحانه حدود 70-80% حجم صبحانه را اشغال میکند و 20-30% پنیر و یا مربا و چای هم که مایع است و تقریبأ در معده باقی نمیماند. در نهار70 -80% حجم را پلو و غالبأ 10-15% نان و بقیه که 20% یا کمتر است سبزی پخته یا گوشت یا تخم مرغ یا حبوبات است. همین نحوه در شام تکرار میشود. در حقیقت بیش از 70% حجم غذای ما یا نان یا پلو است!

اما صبحانه یا نهار و شام چند درصد هویج است؟ سیب چطور؟ پرتقال چطور؟ تره چطور؟ گشنیز چطور؟ کاهو چطور؟ گردو چطور؟ فندق چطور؟ کره بادام زمینی چطور؟ هر کدام از 58 ماده غذائی مفید چطور؟

به عبارت دیگر کسانیکه به رژیم غذائی کمی توجه میکنند و کره نمیخورند و در خوردن شیرینی خامه‌ای هم به ندرت میخورند، تازه این افراد، 2 ماده بسیار کم ارزش نان و پلو را در 70-80٪ حجم غذای خود میخورند و هر ماده مفید را هر چند روز یکبار آنهم در حد 5-10٪ حجم غذای خود میخورند یعنی در حقیقت یک پنچم 5-10٪ که 1٪ (آنهم اکثرأ پخته یا حداقل پوست کنده) میشود!! افراد قدیمی و سنتی که در خوردن کره و شیرینی و تخم مرغ دقت خاصی نمیکنند که حسابشان پاک و کارشان ساخته است! که اثر آن را بصورت جمعیت کم انسانها در قدیم علیرغم عدم استفاده نسبتأ مطلق از روشهای جلوگیری از حاملگی می‌بینیم در حالیکه بشر امروز دچار انفجار جمعیت شده است.

فوائد نان، پلو و بیسکوئیت

اگر ما به فوائد مصرف نان پلو بیسکوئیت توجه کنیم و اهمیت بدهیم متوجه میشویم که....

  1. سبب سیری میشود احساس سیری، احساس مقدسی! که در ما تثبیت شده بطوریکه مقدس‌ترین معیار ما در نحوه غذا خوردن است! بدین ترتیب که هر معیار غذای خوب را شاید بتوان در آن تردید کرد اما در این معیار هیچکس نمیتواند تردید و شک کند! در اینکه غذائی دارای ویتامینهای متعدد و قابل جذب و فراوان باشد یا دارای املاح ضروری و نادر باشد یا باعث رسوب چربی در عروق نمیگردد یا دارای آنتی‌اکسیدان باشد میتوان شک و تردید کرد یا حدقل باید در آن مورد اندیشید اما در صحت و لزوم ایجاد احساس سیری هیچکس حق ندارد تردید کند! احساس سیری که عملأ از اتساع و کش آمدن جدار معده (و نیز افزایش مقدار قند خون و رسیدن به یک مقدار خاصی) ناشی میگردد و این اخطار را به ما میکند که بیش از ظرفیت معده در آن غذا وارد کرده ایم و درحقیقت زنگ خطر است! زنگ خطری که روزی 3بار رخ میدهد، چطور توقع داریم که بعد از 30-40 سال مبتلا به سکته قلبی، فشارخون، دیابت، سکته مغزی؛ چاقی پنهان شده در لباسهای گشادمان (که حتی در هنگام رابطه جنسی با همسرمان چراغ را خاموش میکنیم که او و خصوصأ خودمان شرمنده شکم برآمده و زشت خود نشویم! و «حقیقت خطرناک» را فراموش کنیم) نشویم؟!! دائمأ پزشکان را بعلت ناتوانی در درمان بیماریهای قلبی فشارخون دیابت سرکوفت میزنیم که اطلاعات پزشکی ضعیفی دارند (البته بطور غیرمستقیم یا در خفا، نه ظاهرأ، زیرا که به آنان نیاز داریم!) درحالیکه مقصر خودمان هستیم.
  2. بوی خوش و مطبوعی دارد. (البته نان تازه طبخ شده و پلوهای تقریبأ گرانقیمت همراه با نحوه پخت مخصوص)

میشود هم دائمأ غذای خوشمزه خورد و هم خوش هیکل و زیبااندام بود؟

آیا یا باید دائمأ غذاهای خوشمزه خورد و از خوشمزگی غذاهایمان لذت ببریم ولی درعوض هیکل و اندامی چاق و زشت (شکم‌گنده!) داشته باشیم؟ درنتیجه سعی کنیم همیشه لباسهای گشاد بپوشیم تا زشتی هیکل و انداممان را در پوشش آنها مخفی کنیم و برای دلیل تراشی برای موجه جلوه دادن اینکار 2 راه وجود دارد:

  • یا به فکر مذهب بیافتیم و از مذهب کمک بگیریم بدین صورت که هرچند مذهب دستوراتی در رابطه با لباس پوشیدن به ما نداده است ولی میتوانیم اندک دستوراتی که پیشوایان مذهبی به ما؟ نه به ما بلکه در زمان خاصی و در شرایط خاصی به انسانهای خاصی داده بودند و مختص آن زمان بوده است که شرایط آن زمان کاملأ با زمان ما متفاوت است، میتوانیم این دستورات را مطلق قلمداد کنیم و با انجام دادن آن دستورات میتوانیم یک تیر و 2 نشان بزنیم!!

1.    با «مطلق قلمداد کردن آن دستور رهبر مذهبی» ارادت خود را به او نشان دهیم و درنتیجه احساس کنیم در خط مذهب و دستورات خداوند حرکت میکنیم و درنتیجه «احساس راحتی وجدان» داشته باشیم. باعث خوشحالی وجدانمان هم بشویم که ما آدم مذهبی هستیم و در راه راست قدم برمیداریم!

2.    «نحوه لباس پوشیدنی» را برگزینیم که با پوشیدن هرچه بیشتر اندام خود به هدف واقعی خود که پوشیده نگه داشتن اندام به منظور دیده نشدن زشتی اندام خود خصوصأ بزرگی (افتادگی) شکم و باسن و..که فقط ناشی از ناتوانی؟ نه بلکه عدم تصمیم به منظور حرکت بسوی سلامتی است و اینکه نمیخواهیم سلامت خود را بدست آوریم.

 پس دستوراتی که «سنت گذشتگان» به ما گفته است ظاهری مذهبی دهیم و سپس به آن کاملأ اهمیت بدهیم و آنها را به شدت و با حداکثر توان انجام دهیم بدینصورت که «باید لباسهای گشاد بپوشیم تا نگاه نامحرم به ما نیافتد (چه زن چه مرد فرقی نمیکند)».

·      یا اگر شرایط زندگی و اطرافیان ما طوری است که اصلأ نمیتوانیم از مذهب کمک بگیریم مجبوریم فقط از «سنت گذشتگان بدون کمک مذهب» کمک بگیریم: سنتهائی که میگوید «لباس گشاد شخصیت و وقار میآورد و انسان را باارزش نشان میدهد و البسه تنگ جلف و بچه گانه است و انسان را خوار و خفیف میکند» و با این استدلال در عمل نه تنها لباسهائی که فقط کمی تنگ هم هستند بلکه حتی لباسهای معمولی هم نپوشیم!! فقط البسه کاملأ گشاد بپوشیم.

یا خوش هیکل و زیبا اندام و خوش اندام باشیم و در هنگام پوشیدن هر لباسی بتوانیم خودمان هر نوع لباسی که خواستیم، چه تنگ یا چه گشاد یا بینابینی، با خیال راحت و بدون نگرانی از اینکه اگر کسی از روی لباس هیکل ما را دید، شرمنده و خجالت‌زده شویم و همچنین از ورزشهائی که بدن و هیکل ما را کاملأ مشخص میکند (مانند ورزشهای درآب) به سادگی استفاده کنیم و مجبور به پرهیز از آنها نباشیم. اما درعوض همیشه غذاهائی بخوریم که به خوشمزگی آن چندان اهمیت ندهیم؟

و هر2 باهم نمیشود.؟ آری میتوانیم هم دائمأ غذای خوشمزه خورد و هم خوش هیکل و زیبااندام بود بشرط آنکه به این دو موضوع آگاه باشیم:

1) سیر شدن 2) لذت از غذا

1.    به مقدار غذا خوردن خود اهمیت دهیم و بسیار مواظب باشیم که مطلقأ سیر نشویم. همانطوریکه همیشه دقت میکنیم غذائی که به کثافات آلوده شده یا روی زمین افتاده نخوریم و در این مورد استثناء هم قائل نمیشویم و هرگز نمیگوئیم: «هرچند این غذا روی زمین افتاده یا به کثافات آلوده شده است یا نیمه‌خورده افراد ناآشنا است ولی گاهی و ندرتأ خوردن این غذاها ایرادی ندارد. اگر دائمأ این جور غذاها بخوریم غلط است ولی گاهگاهی ایرادی ندارد!!!» همینطور هرگز سیر نشویم.

آیا «صرف احساس خوشایند ناشی از احساس سیری» دلیل میشود که ما موظف هستیم در انتهای خوردن غذا هر وعده غذائی این احساس را تجربه کنیم و سیر شویم؟؟ هر احساس (به نظر ما خوشایند) باید حتمأ مکررأ تجربه شود؟!

2.    احساس لذت از خوردن غذا مانند احساس لذتهای دیگر در محدوده خاصی تحت کنترل افکار بشر است. فقط نکته مهم در اینست ما نباید اجازه دهیم عوامل محیطی احساس لذت ما را تعیین و تثبیت کنند و آنها بجای ما تصمیم بگیرند که ما از چه لذت ببریم و از چه لذت نبریم! بلکه ما باید خودمان (و خود ما فقط همان افکار و اندیشه های خردمندانه و تعقل و تفکر منطقی است) تصمیم بگیریم از چه لذت ببریم و از چه لذت نبریم. همانطوریکه برخی از تماشای فیلم لذت میبرند اگر بهر دلیل صلاح بدانند که از این به بعد به نفع آنان است که بجایش به ورزش بیشتری بپردازند میتوان با توجه بیشتر و اهمیت دادن به آن ورزش مورد نظر و عدم توجه و اهمیت ندادن به تماشای فیلم، به تدریج و گام به گام (مسلمأ نمیتوان ناگهان لذت بردن را تغییر داد و اگر کسی بتواند چنین کاری بکند مسلمأ قدرت تفکر بالائی دارد) لذت بردن خود را از تماشای فیلم به ورزش خاصی تغییر دهیم.

پیشرفت فن‌آوری در صنایع غذائی؟

از 100سال پیش تا اکنون هرچند پیشرفتهای عظیمی در علوم ایجاد شده همینطور در صنایع غذائی ولی اکثرأ در محدوده تولید و نگهداری مواد غذائی بوده است اما در نحوه مصرف مواد غذائی چون پیشرفت مشخصی نداشته ایم هنوز سنتهای ما نحوه مصرف مواد غذائی ما را تعیین میکنند! سنتهائی که مطلق به بیش از 400-800 سال قبل یا حتی قدیمیتر هستند سنتهائی که نه تنها متناسب زمان ما نیستند بلکه برپایه علوم و دانشی است که نسبت به علوم زمان ما بسیار عقب تر و ناقص تر هستند! مثلأ انواع پلوخورشتها کبابها ...غذاهای جدیدی هم که اخیرأ آمده مانند پیتزا هات داگ، غذاهای سریع آماده شونده، نه برپایه علوم جدید و بلکه برپایه تغییراتی که توسط آشپزهای سنتی غربی به هدف ایجاد فقط تنوع و جدید بودن آن بوده است تهیه شده اند. پس در اصل موضوع که جدید بودن غذا برپایه «علوم جدید» باشد نبوده است. ظهور و کشف چنین غذاهای جدید غربی مانند اینست که فرض کنید انسان در زمانی باشد که هرچند چرخ لاستیک شیشه های قوی الکتریسیته بسیاری از فلزات فعلی اصول فیزیک (مکانیک آئرودینامیک و ...) کشف شده باشد اما اتومبیل (سواری) هنوز اختراع نشده باشد. درنتیجه انسان همچنان از اسب و الاغ شتر برای حمل و جابجائی استفاده کند. در این زمان فردی ادعا کند: «من یک وسیله نقلیه جدید پیدا کرده ام و دیگر لازم نیست انسان از این حیوانات که سالها برای حمل و جابجائی استفاده میکرد، استفاده کند. بگوید به مناطق دوردست آمریکای جنوبی (کوهستانهای آند) رفتم و سوغات با ارزشی آورده‌ام : لاما

درحالیکه این همانند روش قدیم جابجائی انسان بر پایه استفاده از حیوانات دست آموز است و تفاوت مهمی نشده است. هرچند لاما توانائی بر اسب و الاغ دارد که میتواند در کوهستانها هم کار کند اما همین کار را انسان با استفاده از قاطر انجام میداد، فقط توانائی تولید مثل مستقل نداشت و آنهم مسئله مهمی نیست. درحالیکه در این زمان که  چرخ لاستیک اصول فیزیک و.. کشف شده است باید فردی اتومبیل را اختراع کند. تا انسان بتواند قدرت جابجائی سریع و با امکان حمل وسایل سنگینتر را داشته باشد!

پس ما هنوز غذاهای مناسب زمان خود نداریم! و غذاهای ما بر پایه سنتهای صدها سال قبل است!! غذاهای ما باید برپایه کشفیات جدید پزشکی باشد. مانند مضر بودن برخی چربیها و مفید بودن برخی چربیهای دیگر مضر بودن تغییرات ایجاد شده در روند انواع پخت فعلی غذاها مفید بودن سبزیجات و لبنیات کم چرب یا بدون چربی و آبزیان. مضر بودن شیرینهای خامه‌ای درحالیکه مزه آنها بسیاری را از نخوردن آنها نمیتواند باز دارد.

آیا ما توان آن را نداریم که بتوانیم سنتهای غذا خوردن خود را تغییر دهیم؟ ما برای این تغییر از « که » میترسیم؟ ما از چه کسی خجالت میکشیم؟ چه کسی به ما اجازه نمیدهد سنتهای غذا خوردن را تغییر و اصلاح کنیم؟ این کس فقط «افکار منفی» است!

یک خرده غذا بخور جون بگیری!

غذا خوردنی که به زیاد شدن چربی (بدن) منجر شود قدرتی نمیآورد. مگر چربی قدرت میآورد!! ورزش و غذای سالم قدرت میآورد

·         آیا شما رژیم گرفته اید که لاغر شده اید؟

·     منظور از رژیم چیست؟ اگر کم خوری است، خیر. اصلأ کم نمیخورم. گاهی اوقات حتی مواظب هستم که زیاد نخورم. اما غذاهای سنتی را کنار گذاشته ام و بجایش غذاهای علمی (بهداشتی و سالم) میخورم!

لذت زندگی را در مزه غذا خلاصه نکنیم.

 نعمتهای خداوند خیلی بیشتر از این است. این لذت کمترین لذت است. لذتهای بیشتر را در موسیقی، ورزش، جنسی، هیجان، شجاعت وخصوصأ علم و دانش بسیار بیشتر و قویتر است و مخصوصأ علم و دانش غیرقابل مقایسه با بقیه است و در حد بینهایت است و تمامی ندارد.

این طرز تفکر که «مزه خوب کره‌های محلی و سایر لبنیات در مقایسه با کره‌های بادام زمینی و اینکه کره‌های محلی و سایر لبنیات آنها چون از حیوانات اصیل و محلی تهیه میشوند درنتیجه مزه خوشمزه‌ای دارند که کره‌های بادام زمینی و ماستهای جدید فاقد چربی (یا با درصد پائین) متأسفانه چون ماشینی هستند مزه خوبی ندارند و نیز خالص نیستند» ناشی از ناآگاهی برخی از ما چند نکته است.

  • علت آنکه برخی (غالبأ افراد مسن) این چنین فکر میکنند اینستکه آنها چنین اعتقاد دارند:
    1. مزه غذاها احساسی ثابت و قطعی است که هیچ عاملی در کنترل آن موثر نیست.
    2. هر آنچه از قدیم است بهتر و طبیعی‌تر است و درنتیجه سالمتر است و هرچه مربوط به فن آوری جدید است غیرطبیعی و ناخالص + انسانهائی که در کارشان دقتی نمیکنند در تهیه آن دخالت دارند، پس چندان فایده‌ای ندارند.
    3. ناآگاهی آنان از این نکته که «مزه هر غذائی تحت تاثیر عوامل خاصی است» از جمله شامل: 1-غذائی که اولین بار بخوریم به عنوان مزه اصلی و واقعی آن غذا در ذهن ما ثبت میشود. مثلأ اگر بچه ای را اولین باری که شیر میخورد شیری با صفر% ! چربی بدهیم و بعد از چند سال شیر پرچربی به او بدهیم از مزه این شیر پرچرب تعجب میکند و میپرسد چرا این شیر چنین مزه غیرعادی و غیرطبیعی میدهد؟ من از مزه این شیر خوشم نمیآید و همان شیر قبلی که میخوردم دوست دارم! 2- وقایعی که در دوران جوانی انسان رخ میدهد چون در سنینی است که انسان دارای قدرت و شادابی و نشاط است همیشه همراه با خاطره خوشی در ذهن انسان میماند و درنتیجه به آن وقایع تا آخر عمر علاقه مند میمانیم. ازجمله اگر ما در سنین جوانی غذاهای اصیل و سنتی ایرانی بخوریم چون خاطره خوشی در ذهن ما میماند. سپس در سن بالا طبق شرایط محیطی مجبور به صرف غذاهای جدید و متفاوتی شویم (چون انسان همیشه علاقه‌مند جوانی است در سن بالا هم افسوس جوانی داریم) وهمیشه علاقه مند این نوع غذاهای سنین جوانی خواهیم ماند و با دید بدبینی به غذاهای جدید مینگریم.
    4. بسیاری از افراد با بالا رفتن سن قدرت تغییر عادت خود را از دست میدهند و نمیتوانند به تنهائی و برپایه تصمیم خودشان عادات خود را تغییر دهند (مگر قدرتی از بیرون افکارشان آنان را مجبور کند) درنتیجه برای دلیل تراشی که به چه علتی همچنان نحوه غذا خوردنی که دارند تغییر نمیدهند مزه غذا را دلیل اعلام میکنند. مخصوصأ که هنوز در علم فعلی مزه غذا دارای معیار اندازه گیری نیست که بتوان بصورت بیطرفانه و علمی مشخص کرد که چه غذائی واقعأ خوشمزه است و چه غذائی بدمزه یا کم مزه است! درنتیجه متوسل به بهانه مزه غذا میشوند.

اگر هرچه که از قدیم است طبیعیتر و درنتیجه سالمتر است پس آیا کسی حاضر است مانند قدیم بر الاغ سوار شود و شیر غیرپاستوریزه بخورد برای درمان بیماریهای خود فقط از جوشانده گیاهان استفاده کنند و در آفتاب دراز بکشد، شنیدن موسیقی را محدود به شنیدن آواز پرندگان کنند. زنان توسط ماماهای محلی زایمان کنند. پس باید تمام بیمارستانها و ادارات و هتلها و فرودگاهها و بنادر تخریب یا حداقل تعطیل گردند!

مسئولیت مدیران جامعه

با توجه به اینکه مسئولیت مدیران جامعه به راه اندازی روشهای جدید زندگی فقط این نیست که افراد جامعه را به انجام روشهای جدید توصیه کنند بلکه آنها را به انجام این روشها عملأ (و نه با حرف) تشویق کنند. لذا برای همه گیری و گسترش فرهنگ مصرف مناسب مواد غذائی توسط انسانها و غلبه بر مشکل اپیدمی بیماری چاقی لازم است مدیران جامعه به این مهم توجه کنند و برای حل مشکل تنها نظاره گر و موافق حل این مشکل نباشند بلکه برای حل مشکل خود را مسئول بدانند و قدم جلو نهاده و مردم را به اینکار تشویق نمایند. تا آن زمان حداکثر 20-30% افراد جامعه به توصیه های پزشکی عمل خواهند کرد و بقیه 70-80% افراد جامعه توان فکری لازم برای قبول و عمل به روشهای جدید زندگی را ندارند و تا تحت کمک تشویق قرار نگیرند همچنان روشهای سنتی غذا خوردن را ادامه میدهند.

برای انسان گرسنه نان و سیب هر 2 لذیذ است!

بسیاری مواقع ما در مغازه ها و سایر اماکن مواد غذائی میبینیم که بر اصول سنتی ساخته و تهیه شده اند و طاهرأ ایراد خاصی هم در آنان به نظر ما نمیرسد. مثلأ در برابر مغازه نانوائی نانهای تازه پخته شده و بوی مطبوعی هم از آنان به مشام ما میرسد یا اینکه به میهانی میرویم یا درب منزلی عبور میکنیم که بوی پلوی خوش بوئی به مشام ما میرسد که قطعأ این برنج مرغوبی بوده است. در این مواقع این سوال به ذهن ما میرسد: «قطعأ این برنج مرغوب است یا قطعأ این نان تازه پخته شده است و سالم است. چه ایرادی دارد من از این غذا خوشمزه بخورم؟ بسیاری از انسانها از همین غذا سالها و حتی قرنها خورده اند!»

اما اگر فردی بتواند بلافاصله چنین پاسخ جدیدی (پس از اندکی اندیشیدن) به این سوال بدهد، فقط به این دلیل است که آن فرد خود را عادت داده است همیشه به سوالاتی که به ذهن خود میرسد اندکی اندیشه کند تا پاسخ صحیح را بدست آورد و برده و بنده عادتهای جامعه نباشد. آن فرد به دنبال حقیقت است.

برای یک انسان گرسنه چه نان تازه پخته شده بخوریم، پلوی گرانقیمتی بخوریم یا اینکه سیب سالم و تمیزی، گلابی سالم، انگور و هزاران میوه دیگر آجیل شیر بخوریم هر دوی این گروه ها لذیذ و خوشمزه هستند؟ هیچ انسان گرسنه ای احساس نمیکند میوه ها آجیل شیر بدمزه و نامطبوع هستند اما پلو و نان لذیذ است یا برعکس، پلو و نان بدمزه و نامطبوع است اما میوه لذیذ است. هر دوی این گروه ها لذیذ و خوشمزه هستند.

نکته در 2 موضوع است

  • اولأ هر انسان گرسنه ای غذاهای معمولی را لذیذ احساس میکند و فرقی ندارد.
  • نکته دوم اینکه احساس لذیذ بودن به شدت تحت تاثیر و القائات محیط و جامعه و دورانی است که انسان در آن زندگی میکنیم! کله پاچه‌ای که ایرانی های قدیمی بسیار دوست دارند برای اروپائیان بسیار مشمئز‌کننده است! بسیاری از مواد غذائی هندیها برای ما بدمزه و نامطبوع است! غذاهای زردپوستان شرق آسیا (مخصوصأ غیرمسلمانهای آنها) برای ما ایرانی ها اصلأ آنقدر مشمئز کننده است که ما جرات نمیکنیم اسم آنان را به عنوان غذا ذکر کنیم! و هر ایرانی که برای اولین بار آگاه گردد که در شرق دور چنین غذاهائی – آنهم با قیمت بالائی!!- مردم مصرف میکنند از تعجب در ابتدا باور نمیکند و احساس میکند گوینده موضوع او را به مسخره گرفته و شوخی میکند و حقیقت ندارد. اما بعد که متوجه شود واقعیت دارد تا مدتی بهت زده به این موضوع با ناباوری فکر میکند که چطور چنین چیزی ممکن است؟! پس احساس لذیذ بودن غذا را نباید یک مطلب قطعی و واقعی و ثابت و غیرقابل تغییر تصور کنیم، بلکه فقط ناشی از عادتهای انسان است که این احساس کاملأ قابل تغییر است که با تغییر دادن عادتهای خودمان میتوانیم احساس لذت خود را از یک غذا به غذای دیگری تبدیل کنیم.  

ولی کدامیک برای یک انسانی که بدنبال تندرستی و سلامت است مفیدتر است؟ غذائی که عمدتأ قند(کربوهیدرات) است و بسیاری از مواد تحت تاثیر پختن و آسیاب کردن و پوست کندن از بین رفته است (نان و پلو) مفیدتر است یا غذائی که ویتامینهای فراوان و مواد آنتی اکسیدان متعدد و عناصر نادر فراوانی دارد و هیچیک از اقدامات پختن و آسیاب کردن و پوست کندن بر آن عمل نشده است که موادی از آن کاسته گردد، مفیدتر است؟؟

علم در برابر سنتها

ما هر روز در مقالات علمی مجلات و سایر منابع معتبر علمی مشاهده میکنیم که از فواید با ارزش میوه ها و سبزیها انواع آجیل، حبوبات و لبنیات گزارشاتی چاپ میگردد و مردم هم ضمن خواندن آنها از اهمیت این مواد آگاه میشوند. برعکس سالیان دراز است که هیچ مقاله ای (حتی مقالات غیرعلمی!) در مورد فواید مواد قندی اعم از شیرین مزه‌ها مانند انواع شیرینی و آبنباتها و شکر و قند حبه و غیرشیرین مزه‌ها مانند نان و پلو و سیب زمینی سرخ کرده (و حتی آب‌پز آن) و ماکارونی و اسپاگتی و پیتزا نمیخوانیم و حتی برعکس متناوبأ از مضرات این مواد مقالاتی چاپ میگردد.

اما سوال جالبی که به ذهن کسی خطور نکرده است اینست که چرا ما انسانهای قرن حاضر اکنون که علم و دانش پیدا کرده ایم و آگاه به مضرات این مواد شده ایم و از فواید مواد آن مواد آگاه شده ایم چرا تقریبأ هیچ تاثیری در نحوه عملکرد ما در شیوه غذا خوردن ما اثری نکرده است؟!! و ما تبدیل به انسانهای (ظاهرأ) آگاهی شده ایم که از علم و آگاهی خود هیچ فایده ای نمیبریم!؟ هنوز میوه ها در روش غذا خوردن ما جزء مواد ضمنی و جانبی است که اگر بعضی روزها نخوریم هیچ مسئله مهمی حساب نمیکنیم! هنوز میوه خوردن ما در زمان مهمانی رفتن انجام میشود و جزء خود غذا محسوب نمیشود! مصرف آجیل هم همینطور و حتی نادرتر مصرف میکنیم! اگر کسی به ما بگوید: «میشود غذای اصلی ما میوه یا آجیل باشد؟» ما کاملأ تعجب میکنیم! و نمیتوانیم قبول کنیم! شیر فقط جزء غذای کودکان حساب میکنیم و بعد از 10-12 سالگی دیگر مصرف شیر را کوچک شمردن خود حساب میکنیم و نوشیدن شیر را بچه شدن خود تصور میکنیم! هنوز در مصرف میوه ها صرفه جوئی میکنیم! اما هر روز باید 1-2 قطعه بزرگ نان و یکی دو بشقاب پر پلو بخوریم! هر روز هر چقدر در صف نان بایستیم اهمیتی ندارد اما در خرید میوه ها که صفی نیست خریدی تجملی حساب میکنیم! هر روز بسیاری از سبزیجات را حتمأ بصورت پخته و سرخ کرده بنام خورشت مصرف میکنیم فقط گاهگاهی سبزی خوردن تازه مصرف میکنیم!علت چیست؟

علت ناتوانی ما در تغییر عادتهای ما است! اکثر قریب به اتفاق ما اسیر عادتهای خود هستیم! هرچند از اشتباه بودن نحوه غذا خوردن خود آگاه هستیم اما با اهمیت ندادن به آگاهی و علم و دانشی که خداوند به ما داده است و با اندیشه نکردن به این موضوع و سعی در فراموش کردن آنها و اندیشیدن در حد همان چند ثانیه‌ای که آن مقاله علمی را مطالعه میکنیم و دیگر به آنها اندیشه و تفکر نمیکنیم که چگونه از این علم ودانش خود در زندگی استفاده کنیم ! از اینکه کاری برخلاف عرف و عادات جامعه انجام دهیم خجالت میکشیم! اما انجام کارها برخلاف علم و دانش برای ما خجالت آور نیست!!

همیشه جوامع بشری با سرعت آهسته‌ای به حرکت تکاملی خود ادامه میدهند. مثلأ سالیان طولانی گذشت تا بالاخره برخی جوامع مواد مخدر را از زندگی جامعه خارج کردند و اکنون کم کم همین سرنوشت برای سیگار در حال انجام است و در آینده همین روند برای نحوه غذا خوردن سنتی ما انجام خواهد شد اما اگر رهبرانی در جامع ظهور کنند {رهبرانی دانشمند و شجاع} (که برخلاف اکثریت) از حرکت برخلاف عرف و عادات جامعه نهراسند و به سعادت و خوشبختی جامعه خود اهمیت واضح‌تری دهند و به علم و دانش اهمیت واقعی و عملی‌تری دهند آن جامعه ناگهان جهش و حرکت تکاملی واضح و شدیدی خواهد کرد که باعث تعجب سایر جوامع خواهد شد.

 

نکات مهم بیماری چاقی1

فهرست :

چه بخوریم و چه نخوریم؟

مشکل مهماني‌ها

اهمیت ورزش

وضعیت شکم

معیار غذا خوردن

Uفرمول تعيين وزن مناسب

مثالی از توصیه مرکز قلب تهران

¼غذا

شما رژیم دارید؟

از (احساس) گرسنگی نترسیم

مردان بیشتر توجه کنند!

اهمیت نان و پلو در غذای ما

میشود هم دائمأ غذای خوشمزه خورد و هم خوش هیکل و زیبااندام بود؟

1) سیر شدن 2) لذت از غذا

پیشرفت فن‌آوری در صنایع غذائی؟

یک خرده غذا بخور جون بگیری!

لذت زندگی را در مزه غذا خلاصه نکنیم.

مسئولیت مدیران جامعه

علم در برابر سنتها

چای بعد از غذا

کاش میشد بدون کم خوردن لاغر شد! آیا واقعأ راهی هست؟ شاید!

غذای سنتی یا علمی؟

اگر دچار لاغری مفرط شویم چه کنیم؟

روش محاسبه کالری در مواد غذائی

سوالات

چه بخوریم و چه نخوریم؟

مواد غذائي مناسب U(مقدار مصرف به مقدار دلخواه): 1-هويج 2 –كرفس 3–فلفل دلمه‌اي 4- قارچ 5– خيار 6–گوجه‌فرنگي 7-پرتقال 8–اسفناج 9–گل‌كلم 10-کلم 11–پياز 12–كيوي 13-هندوانه (حتي‌المقدورشيرين نباشد) 14-گوجه سبز–15 -آلبالو 16- گیلاس 17-«زيتون (بي‌هسته راحت‌تر ميتوان خورد[1])” 18-روغن زيتون 19-کره بادام زمينی 20–گردو21-سويا 22–حبوبات 23-جوانه گندم و ...24-كدو (برخي در سالاد كدوي سبز را خام ميخورند) 25–سبوس گندم 26-کاهو 27-عسل 28-لیمو 29-گریپ فروت 30-نارنگی 31- شوید 32-تره 33-جعفری 34 تربچه 35-شنبلیله (خلاصه انواع مركبات و سبزيجات) 36-باقالی 37-لوبیا 38-بادمجان 39-بامیه40-اسفناج 41-خرما 42-انجیر 43-آلو 44-ماش (انواع بونشنها) 45-شیر سویا 46-دوغ 47-ماءالشعیر 48-پسته 49-کنجد 50-شاهدانه 51-بادام 52-بادام زمینی 53-بادام شامی 54- انواع آجیل (برگه هلو و عنّاب و..) 55-خربزه 56-طالبی 57-سنجد 58-لبنیات کم چرب یا بدون چربی

مواد مضر: 1-کره 2-لبنیات چرب(ازجمله سس) 3- شیرینی خامه‌ای 4-روغنهای جامد 5-نوشابه‌های قنددار همچنین دو عادت: لزوم احساس سیری (یا همان پرخوری) و اهمیت به مزه غذا! «مهمترین و خطرناکترین عادات غلط»

مواد کم‌فایده(در مقایسه با وفور مواد مفید) موادیکه هرچه کمتر بخوریم به نفعمان است: (این مواد مخصوصأ برای افرادیکه چاق هستند و میخواهند بدن سالمی بدست آورند و درمان شوند مضراست) 1-شیرینی و لبنیات چربی متوسط 2-قند شکر(انواع آبنبات) 3-گوشت قرمز به استثناء خانمهای دوران قبل از یائسگی4- زرده تخم مرغ 5-پلو! 6– نان! و مشابه (مانند ماکارونی، اسپاگتی، لازانیا و سایر غذاهائی که عمده مواد آن از «گندم قدیمی» تهیه شده است) 7-روغنهای مایع با عددترانس بالا مانند روغنهای سنتی- 8-کله‌پاچه 9-سیب زمینی 10-ذرت

توجه کنید مواد مضر فقط 5 نوع ماده و مواد کم‌ارزش 10 ماده است درحالیکه مواد مفید بیش از 58 ماده است. آیا چنین رژیمی محدودیت خوردن است؟!! یا روش فعلی غذا خوردن (سنتی) محدودیت خوردن در خودمان ایجاد کرده ایم؟!

البته منظور از مواد مضر این نیست که این مواد بطور مطلق و در هر شرایط مضر هستند، بلکه منظور برای افراد شهرنشین که توان مالی متوسط یا بالائی دارند و در معرض خطر چاقی هستند (هرچند ممکنست چاق هم نباشند) مانند افرادیکه ضریب توده بدن آنها از 20 بیشتر است، مواد مضری هستند و در سایر افراد بشر ممکنست مواد نه تنها مضری نباشند بلکه مفید هم باشند. اما از آنجائیکه خطاب این مقاله فقط چنین افرادی است، برای این افراد مواد مضری است.

نوشابه‌هاي  مناسب U(مقدار دلخواه): دوغ – ماءالشعير – شیر(عصاره)سویا-آب‌معدني- آب هويج – آب مركبات – شير بي چربي –نوشابه‌های مصنوعی غیرگازدار و غیرشکردار حاوی ویتامینهای مختلف[2] قهوه - چاي : بدون قند مصرف كنيد , هرچند ميتوان قند غيرقابل جذب از داروخانه‌ها خريداري كرد  ولي توصيه ميشود اينكار را نكنيد زيرا براحتي پس از مدت كوتاهي ميتوانيد خود را عادت دهيد كه همراه چاي قند يا مواد قندی نخوريد (مزه چای به تلخی ماءالشعیر نیست) درنتيجه خود را به خريد اين مواد عادت نخواهيد داد. هرچند قیمتی هم ندارد. مواد کمک کننده جانبی: ميتوان از شکلات يا آبناتهای با قند غيرقابل جذب (خصوصا در فرمهائی که مواد جانبی مفيد مانند ويتامين سی يا عنصرهای نادر دارند)[3] استفاده کرد: قبل از غذا برخی اوقات فرد احساس گرسنگی ميکنند و تحمل گرسنگی برای اغلب افراد دارای اضافه وزن آسان نيست اما اين آبنباتها با ايجاد احساس مزه شيرينی باعث ترشح گلوکز از کبد شده هم مانع تمايل فرد به صرف غذا کرده و نيز  قند ذخيره شده در کبد به مصرف ميرسد.

صبحانه :

  1. چاي +يك قاشق مرباخوري عسل (اگر نیازمند کاهش وزن نیستید) در مورد نوع عسل وسواس بخرج ندهيد این وسواس فقط سبب کاهش مصرف عسل میگردد + 1-2 میوه مناسب به مقدار دلخواه +يك ليوان شير بي‌چربي. افرادیکه تحمل شیر را ندارند میتوانند خود را به آن عادت دهند تا دومرتبه آنزیم مربوطه در بدن ساخته شود بدین صورت که با یک قاشق غذاخوری شیر در روز در هفته اول و سپس هر هفته یک قاشق اضافه کنند. درصورتیکه موثر نبود شیر بدون لاکتوز و نیز شیر سویا مصرف کنند + یک قطعه پنیر کم‌چرب (پنیر کم چرب خشک‌تر و سفت‌تر است اما پنیر چرب، نرم است)+ چند عدد گردو
  2. يك ليوان شير سویا + يك قاشق مرباخوري عسل + ميوه‌هاي مناسب به تعداد دلخواه (در صورت تمايل شديد به مربا از مرباهاي با قند غيرقابل جذب مصرف كنيد.)+ 4 عدد انجير يا آلو يك شب خيس خورده (خصوصأ اگر در صورتيكه يبوست داريد) + 1 عدد بستنی ماهی (این نوع بستنی از پروتئین ماهی بجای شیر است اما مزه ماهی اصلأ نمیدهد)
  3. عدسی (عدس پخته) + یک لیوان شیر + 2 میوه مناسب

نهار:

  1. چند عدد مواد غذائي مناسب + تخم مرغ آب‌پز + نوشابه مجاز
  2. چند عدد مواد غذائي مناسب + ماهي آب‌پز (یا بخارپز) همراه با فلفل و آبليمو و ادويه و زنجبیل و پياز و سرکه. ميتوان ماهي را  بجاي آب پز كردن كباب كنيد. اگر ماهي پيدا نكرديد كه غيرممكن است, گوشت  مرغ (و نه گاو) تا حدودي مجاز است+ نوشابه مجاز+ زیتون (هم روغنش و هم خودش)
  3. اگر بجای خورشت قورمه سبزي این اراده را داشته باشیم که فقط گوشت و قارچ و لوبیای آن را پخته و سبزی آن را مانند سبزی خوردن (نپخته) بخوریم تا بسیاری از مواد مناسب آن تخریب نشود، بسیار به نفع سلامتی خود عمل کرده‌ایم. سبزی يا كرفس يا آلو يا كدو يا بادمجان اصلا  سرخ  نشود بلكه آبپز (یا بخارپز) شود اگر به  طعم آن عادت ندارید از فلفل و آبليمو و ادويه اضافه كنيد. ادویه و سس هر دو برای طعم دادن به غذا هستند، تفاوت آنها در اینست که سس چربی هم دارد. درحالیکه هدف از مصرف این مواد طعم خوشمزه دادن به غذا است. ادویه به اندازه کافی طعم مناسب دارد. اگر میخواهیم خود را به طعم چربی عادت دهیم که برای احساس خوشمزگی به ماده طعم دهنده ای نیازمند باشیم که حتمأ طعم چربی هم احساس کنیم، میتوان از چربی مفید مانند کره بادام زمینی روغن کانولا و ..استفاده کرد. + ماست بي‌چربي
  4. یک عدد خیار و گوجه فرنگی و هویج + یک کاسه کوچک آجیل + یک لیوان شیر بی‌چربی + یک قاشق غذاخوری روغن زیتون و کلزا + 2برش هندوانه + یک قرص روغن ماهی (دارای اُمگا3) +چند عدد قارچ
  5. خورشت فسنجان که با روغن مفید طبخ شده باشد. (مسلمأ بدون پلو) که گوشت بدون چربی و قارچ هم داشته باشد + سالاد + ماست بیچربی + نوشابه مناسب
  6. چند عدد میوه مناسب + چند عدد قارچ + ماست بی‌چربی (یا کم چرب) + نوشابه مناسب

شام: یک میوه و آجیل و کمی نوشیدنی (هرچند بسیاری این اراده را پیدا کرده‌اند که اصلأ شام نمیخورند روزی 2وعده غذا، ولی شاید اینکار برای کسانیکه تقریبأ ورزش نمیکنند مناسب باشد)

درصورت استفاده از جوانه گندم و سبوس گندم از فواید نان (خیلی بیشتر از مقداری که در نان وجود دارد) بهره،مند شده و از مضرات نان پرهیز خواهیم کرد.

مصرف مکرر غذاهاي خوشمزه سبب ميشود ما غذاي بيشتري ميل کنيم و در نتيجه برنامه تنظيم وزن به شکست ميخورد لذا متناوبأ غذاهائي که چندان خوشمزه نيستند بپزيم. از اینکه دیگران ممکنست فکر کنند ما بلد نیستیم غذای خوشمزه طبخ کنیم و ما را فرد بیعرضه‌ای فرض کنند نترسیم. مطمئن باشیم اگر برخی از اطرافیان ما (خصوصأ آنها که به ما بدبین هستند) فکر کنند ما در آشپزی ناتوان هستیم، بهتر از اینست که سلامتی خود را نابود کنیم.

مشکل مهماني‌ها

از حضور در مهماني‌هاي كوچك كه شما را به يك وعده غذائي دعوت كرده‌اند در صورت امكان خودداري كنيد در غير اين صورت هنگام سرو غذا ضمن معذرت خواهي از صاحبخانه با گفتن اين مطلب كه (از چند ساعت قبل کمی دچار دل درد شده ايد)يا اصلاً ميل  به غذا نداريد فقط سوپ و كمي ميوه مصرف كنيد. برخی از مردم از اينكه شما  نحوه غذايي جديد براي سلامتي گرفته ايد که آنان نتوانسته اند چنين کاری کنند، گرفته‌ايد چندان خوششان نمي‌آيد. مهماني‌هاي بزرگ معمولا صاحبخانه متوجه نحوه غذايي شما نميشود يا بعلت تعدد مهمانها اهميتي نميدهد.

ورزش

ورزش حتما هفته‌اي حداقل 2 و ترجيحأ 3 بار انجام دهيد. بدون ورزش احتمال موفقیت برنامه تنظیم وزن بسیار مشکل است و ممکنست عوارضی هم ایجاد گردد.

  • معیار ورزش این میتواند باشد که بیش از حداکثر هرگونه تحرک روزانه شما ایجاد حرکت کند و کاملأ به نفس نفس بیافتید و (اگر در استخر نیستید و هوا تقریبأ گرم نیست) واضحأ عرق کنید.
  • نرمش را با ورزش اشتباه نکنید! نرمش فقط برای حفظ نرمی و عملکرد مفاصل و جلوگیری از خشک شدن مفاصل موثر است. بسیاری افراد مدت زمانیکه بعنوان ورزش صرف میکنند عملأ نرمش میکنند که تاثیری در فواید ورزش (در جلوگیری از جمع شدن چربی در بدن و تقویت عضلات و سفتی استخوانها و ممانعت از پوکی استخوانها و ترشح هورمون رشد و بهبود عملکرد مغز و حافظه) ندارد. فواید نرمش با ورزش متفاوت است. آن دو را باهم اشتباه نگیرید و هردو لازم است.
  • افرادیکه بسیار چاق هستند یا آرتروز زانو دارند بهتر است در استخر راه بروند یا ترجیحأ شنا کنند.
  • راه رفتن بعنوان ورزش فقط برای افرادیکه بیماری قلبی دارند یا بسیار کهنسال هستند ارزش دارد ولی برای بقیه اتلاف وقت است (گول زدن خود).
  • اکنون علم ثابت کرده است که پس از خوردن آب و غذا و خواب شبانه ورزش اهمیت دارد. دیگر بجز افرادیکه در قعر روستاهای گمنام که در نقشه‌ها هم وجود ندارد کسی نمیتواند بگوید من نمیدانستم ورزش برای زندگی سالم برای همه بسیار ضروری است! پس فقط کسی میتواند بگوید: «من متاسفانه اکثرأ وفت نمیکنم ورزش کنم!» که آن شخص وقت خوابیدن و غذا خوردن هم نداشته باشد و این فرد فقط فردیست که در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان بستری است و تحت تنفس مصنوعی قرار دارد! یا اگر کسی بگوید: «من اگر وقت کنم!! (کسی هم نیست در زندگی من که آمار آن را در بیاورد من چند بار در هفته ورزش میکنم) سعی میکنم![4] حتمأ ورزش کنم! » اما  با این وجود (با کمال پرروئی) از شما آقای دکتر میخواهم هزاران درد و بلا و بیماری صعب‌العلاج من و فامیل من را درمان کنی! نباید توقع بدن و فکر سالمی را داشته باشد. در زمان حاضر بجز افراد ورزشکار بعلت رشته تحصیلی یا اجبار کاری بقیه افراد اهمیت کار جهت کسب درآمد و پول را دلیل وقت نداشتن توجیه میکنند درحالیکه اولأ پول و ثروت بدون سلامت بدن ارزشی دارد؟! ثانیأ این افراد وقت زیادی را جهت تماشای برنامه های تلویزیونی و دید و بازدید اقوم و دوستان و مسافرتهای غیرکاری صرف میکنند که هیچ تاثیری بجز تصور اینکه چنین کارهای با عنوان «تفریح» واجب‌تر از سلامت بدن و فکر توسط ورزش است!! به عبارت دیگر در بیشتر افراد تفریح واجب‌تر از سلامت بدن و فکر(توسط ورزش) است!! کسی که می‌گوید «من وقت نمیکنم ورزش کنم» در حقیقت علت اینکه نمیتواند وقت برای ورزش پیدا کند اینست که برای ورزش وقت نمی‌گذارد! واقعیت اینست که اختصاص وقت و هزینه برای ورزش سرمایه‌گذاری پرسودی برای افزایش کیفیت زندگی خودمان است. ما اگر بدون ورزش از سن 30 سالگی تا 75 سالگی بتوانیم زندگی مؤثر -پربازده و که خودمان از زندگی‌مان نسبتأ راضی باشیم -داشته باشیم این مدت 45 سال با ورزش منظم و مؤثر به بیشتر از 70 سال میرسد (از 30 سالگی تا 100 سالگی). نکته حساسی که در این مورد وجود دارد اینست که ما چندین سال آخر زندگی خود را در صورت ورزش نکردن بعلت ناتوانی جسمی و فکری حاصله بصورت ‹ ناتوانی سنین کهنسالی› طی میکنیم که نه تنها بطور کلی دوران بسیار ناخوشایندی است بلکه مخصوصأ چون پس از دوران بسیار زیبا و طلائی دوران قدرتمند سنین 20-50 سالگی است (زیرا که دورانی است که انسان هم دارای بیشترین قدرت مالی اجتماعی فکری بدنی و جنسی است و هم بعلت داشتن حداکثر دانش دوران زندگی خود است هم دارای بیشترین امکانات و هم بیشترین استفاده را میکند) از دست دادن اینهمه امکانات به این سرعت بسیار برای انسان ناخوشایند است (اصطلاح ‹ از نخورده بده به خورده› اشاره به این موضوع هم است). علت نداشتن وقت فقط اینست که فرد تصمیم به حفظ سلامتی خود ندارد و فقط توقع از علم پزشکی دارد که تمام مشکلات او را فقط با خوردن قرص یا انجام عمل جراحی‌های آسان و بی‌خطر حل کند! که کاملأ غیرممکنست.

ورزش نه یک تفریح، بلکه ضرورت زندگی هر شهرنشین است که میخواهد بیشتر از 30-40 سال زندگی کند و مجور نباشد در این سنین بسیاری از وقت خود را در مطب پزشکان و در مسیر داروخانه و بر تخت بیمارستان سپری کند و دائمأ در افسوس جوانی باشد.

وضعیت شکم

همچنين اکنون اين موضوع مورد تحقيق است که آيا افزايش گنجايش احشاء شکمي ناشي از شل نگهداشتن دائمي عضلات شکمي بطوريکه باعث افزايش قوس ستون فقرات در ناحيه شکمی نيز ميگردد،[5]  (عادتي که نزد افراد چاق بسيار شايع است) باعث اتساع بيشتر احشاء شکم از جمله معده و روده‌ها ميگردد؟ و در نتيجه فرد بعد از صرف غذائي فقط با حجم بيشتر احساس سيري ميکند. در نتيجه بيشتر غذا ميخورد. پس بهتر است انقباض دائمي[6] در عضلات شکم ايجاد کنيم که وضعيتي مشابه وضعيت ظاهر ايستادني که در موقع سربازي به همه ياد داده‌اند، باشد. البته تا زمانیکه ما به این روش ایستادن عادت نکرده‌ایم ممکنست نتوانیم دائمأ اینگونه بایستیم ولی تا زمانیکه عادت کنیم باید سعی کنیم هرگاه به یاد آوردیم اینگونه صحیح بایستیم. با هر بار بخاطر آوردن این موضوع تا مدتی عضلات شکم تاحدي «منقبض شده» نگه داریم (شل و رها نباشد) که بسیار مفید است. بطوريکه قوس ستون فقرات در ناحيه کمری حداقل باشد. خصوصاً فايده ديگري که چنين وضعيتي دارد باعث جلوگيري از بروز کمر دردهاي شایع در سنين بالاتر از 20 سال ميشود. بازهم فایده دیگری که دارد اینست که باعث تقویت عضلات جدار شکم میگردد. یک معیار خوب برای اینکه بدانیم صحیح ایستاده‌ایم اینست که وزن شکم و بالا تنه را به کمربند خود منتقل نکنیم.

اگر ما وضعیت شکم و ستون فقرات لومبار را از حالت 1-دائما شل و رها بودن. به حالت 2-بيشتر اوقات عضلات شکمی را تاحدي «منقبض شده» نگه داریم و همزمان عضلات پشت سینه و کمر را بطوري منقبض کنيم که آن ستون فقرات «انحناء بطرف جلو» کمتري پيدا کند، مانند اینکه احساس کنیم قد ما کمی بلند شده است، علاوه بر کاهش شيوع کمر دردها، باعث کاهش گنجایش شکم (شامل فضاي داخل معده و روده ها و چربي احشاء) گرديده در نتيجه ما تمايل و امکان خوردن غذا و تجمع چربي در احشاء کمتري خواهیم داشت.

معیار غذا خوردن

اکنون مشخص شده است که اين تفکر که :« اگر انسان احساس سيري بکند يعني غذا به اندازه کافي خورده است.» کاملا اشتباه است. بلکه :« اگر انسان احساس سيري بکند يعني آنقدر غذا خورده است که معده او هم متسع وکش آمده است.» -لازم به ذکر است معده از عضله ساخته شده است و قابليت کشش دارد- و در نتيجه آنقدر خورده است که پس از پر شدن معده او مقدار بيشتري خورده است که باعث کش آمدن معده او شده است. همچنين مهم است که بدانيم معده نيز مثل ساير اشياء با هر بار کش آمدن تقریبأ به اندازه قبلي خود بر نميگردد مگر مدتهاي طولاني از هرگونه کش آمدن جلوگيري کنيم. گرسنه بودن هم به معني کمبود مواد غذائي ما نيست بلکه فقط به معني احساس گرسنگي ( خالي بودن معده و کاهش قند خون از مقداري که قبلا در آن حد مغز ما تنظيم کرده بود) است. معيار آنکه غذا به اندازه کافي خورده‌ايم اين است که بر طبق اطلاعاتي که از علم پزشکی داريم مواد غذائي کافی خورده باشيم.

کسی که معیاری برای مقدار غذا خوردن خود ندارد ناگزیر از ابتدائی ترین معیار که خداوند در تمامی موجودات اعم از انسان و حیوان قرار داده است یعنی احساس سیری، استفاده میکند. احساس سیری که ناشی از: 1- اتساع و کش آمدن جزئی جدار معده در فرد ایجاد میشود. 2- مرحله بعد ناشی از بالا رفتن قند خون است. یک احساس میباشد  که در هر فرد موجود است  ولی آیا انسان که برتر از حیوانات است و برتری انسان بر حیوان بر عقل و اندیشه اوست، شایسته است از همان احساس و روشی که حیوانات برای نحوه غذا خوردن خود استفاده میکنند، او هم استفاده کند؟؟ خصوصأ یک شهرنشین که سواد دارد و اندکی اطلاعات عمومی در مورد کار کرد بدن و نیازهای خود دارد و او این اطلاعات را در طی تحصیل و آموزشهای قبل از دیپلم کسب میکند آیا او هم شایسته است از همان احساس و روشی که حیوانات برای تصمیم گیری نحوه غذا خوردن خود استفاده میکنند او هم استفاده کند ؟؟ وقتی انسان خصوصاً انسانهای شهر نشین این مقدار اطلاعات دارد که در طی یک روز:

  1. تنوع مواد غذائی لازم است.
  2. حجم غذا متعلق به مواد موجود در غذا است. اما میتوان این مواد را به 3 گروه تقسیم کرد: 1) موادی که جذب نمیشوند مانند فیبرهای غذائی (موجود در بسیاری میوه‌ها و سبزیجات) اما به تحرک مواد غذائی در دستگاه گوارشی کمک میکنند. 2) موادیکه جذب میشوند و عمدتأ قندی هستند و حجیم هستند. مانند نان پلو سیب‌زمینی ماکارونی لازانیا اسپاگتی. 3) موادیکه جذب میشوند و مقدار قند آنها اندک و عمدتأ شامل پروتئین، ویتامینهای قابل جذب و عناصر نادر هستند. مواد گروه دوم در مرحله اول در زمانیکه در معده هستند بعلت حجم زیادی که دارند در طولانی مدت باعث اتساع معده شده و درنتیجه فرد فقط پس از حجم بیشتری نسبت به قبل احساس سیری کرده، درنتیجه روز بروز حجم غذای بیشتری خواهد خورد و فرد را بطرف چاقی میبرند. هم چنین پس از ورود به بقیه دستگاه گوارش یعنی روده‌ها جذب میشوند و اثر مفید مواد گروه اول یعنی فیبرها در کمک به حرکت مواد غذائی را اعمال نمیکنند! باضافه چون عمدتأ مواد قندی هستند پس جذب در بدن بصورت چربی رسوب میکنند و از این طریق هم فرد را بطرف چاقی میبرند (مگر آنکه فرد تحرک بالائی داشته و مکررأ ورزشهای سنگین انجام دهد). درنتیجه بدون در نظر گرفتن نوع ماده غذائی سعی کنیم غذای کم حجم بخوریم تا مانع اتساع معده شویم. اتساعی که برگشت معده به حجم اولیه کامل نیست! مواد گروه دوم چنین اشکال مهمی را ایجاد میکنند.

هر نوع مواد غذائی دارای اثرات خاصی است (مثلاً کره باعث افزایش وزن چربی بدن و بیماری عروق قلب میشود) دیگر چه نیازی است که آن نوع و آنقدر غذا بخورد که :

1-حتماً در انتهای  هر وعده غذائی حداقل کمی احساس سیری کند؟! «احساس سیری در انتهای هر وعده غذا» قداست خاصی دارد که حتمأ باید به آن اهمیت و احترام قائل شویم. اگر هم خیلی احساس سیری کرد فقط با اظهار (نارضایتی از اینکه غذای زیادی خوردم) این مطلب به دوستانمان، عملأ  از آنها طلب درددل کنیم! اما اصلأ نباید احساس شرمساری کنیم.

2-نوع غذا بر مبنای سنتها و آداب اجدادش باشد که اطلاعات پزشکی و.....آنان بسیار کمتر از او بوده است. همچنین شرایط زندگی آنان با او متفاوت بوده و قطعاً نیازهای غذای آنان با او متفاوت بوده است.

آیا احساس گرسنگی دلیل بدبخت بودن است؟! ممکنست اگر ما احساس گرسنگی کنیم این احساس را دلیل فقیر و بیچاره بودن خود حساب کنیم. ولی آیا در این زمان که حتی فقیرترین انسان بالاخره چیزی برای خوردن در حدی که احساس سیری کند بدست می‌آورد، باز هم باید ما به خود اجازه دهیم وقتی چنین افکار غیرمنطقی به ذهن ما خطور میکند به این افکار توجه کنیم؟! بدیهی است که احساس گرسنگی دلیل فقیر و بدبخت بودن ما نیست بلکه دلیل تصمیم و اراده قوی ما در بدست آوردن بدنی سالم و خوش اندام و خلاص شدن از خطرات ناشی از چربی اضافی در بدن (مانند سکته قلبی، فشار خون بالا و خطرات اضافی هنگام بیهوشی اعمال جراحی و...) است. همانطوري  که حضرت اميرالمومنين علي (ع) فرموده‌اند:«1-3 لقمه قبل از آنکه احساس سيري کنيد از غذا خوردن دست بکشيد.»

لازم است برای عدم اتساع معده و روده‌ها حجم غذائی که میخوریم را کمتر از عادات فعلی خود (رژیم غذائی سنتی) کنیم و کاملأ قبل از آنکه احساس سیری کنیم دست از غذا بکشیم. اما میتوان در فواصل غذاها اگر احیانأ احساس گرسنگی واضحی (که سبب شود کیفیت ما را در انجام کارهای روزمره ما واضحأ کاهش دهد) در ما ایجاد شد -هرچند بعید است و ندرتأ ممکنست بوجود آید- میتوان از مواد غذائی مختلف مفیدی که ذکر شده است همراه خود داشته باشیم مخصوصأ انواعی که امکان نگهداری (یا حمل ونقل) آسانی دارند مانند آجیل یا نوشابه‌های مفید، و آنها میل کنیم. ضمنأ یک نکته مهم دیگر اینست که خوشبختانه نوشابه‌ها نه تنها تقریبأ حجمی از معده را اشغال نمیکنند بلکه در رفع احساس گرسنگی مؤثر هستند.

سوالی ممکنست در ذهن ما برسد با توجه به اینکه خوردن مواد چرب سبب بروز احساس سیری طولانی مدتی میگردد پس اگر غذای ما چرب باشد مشکل عدم احساس سیری حل میشود. اما نکته‌ای در این راه حل نهفته است: اصلأ چرا انسان شهرنشین قرن 21 ( و نه انسان روستا نشین قرون گذشته) باید بعد از خوردن غذا احساس سیری کند؟ چرا ما به این احساس اینقدر احترام، توجه و قداست میگذاریم؟ آیا اگر شما در زمانیکه میدانید باید کار مهمی کنید مثلأ به سر کار بروید یا مهمانی زنگ درب را میزند یا ...، تلویزیون روشن باشد و یک برنامه سرگرم کننده‌ای نشان میدهد کار را فراموش میکنید و بجایش به تماشای تلویزیون میپردازید؟! وقتیکه ما میدانیم احساس سیری نه تنها هیچ فایده‌ای ندارد بلکه غالبأ مضر میباشد چرا اصرار داریم در خاتمه غذا حتمأ احساس سیری کنیم؟ باضافه مصرف چربی برای رسیدن به احساس سیری خود کار را بسیار بدتر و فرد را چاقتر میکند! البته تمام این بحثها به افرادیکه مذهبی نیستند ارتباط دارد و افرادیکه خود را مذهبی فرض میکنند با توجه به فرامین حضرت علی (ع) و امام رضا (ع) در عدم رسیدن به احساس سیری نباید به دنبال این احساس باشند. 

Uفرمول تعيين وزن مناسب ( لاغري يا چاقي) ضریب توده بدن[7]:

براي اطلاع از چاق بودن خود بايد وزن را در واحد كيلوگرم تقسم بر مجذور قد در واحد متر نمائيد.

مثلا اگر قد فردي 6/1 متر(160 سانت) باشد بتوان 2 ميشود 56/2  و اگر وزن ايشان 58 کیلوگرم باشد عدد حاصل 6/22 است. 6/22=56/2 :58

تفسير :

در آقایان: اگر عدد حاصل کمتر از 19 لاغر و 19-21 باشد يعني وزن خوبي دارد و اگر  21-25 باشد يعني چاق است و اگر بالاتر از 26 باشد يعني بسيار چاق است.

در خانمها: عدد کمتر از 19 لاغر و 19-21 باشد يعني طبیعی پائین (طبیعی که خطر لاغری ندارد اما احتمال تبدیل به لاغری در صورت کم مصرف کردن غذا دارد) و 21-25 باشد طبیعی. بالاتر از 26 چاق میباشد و بالاتر از 30 بسیار چاق.

افرادیکه گروه طبیعی هستند در صورتیکه ورزش را همچنان ادامه میدهند میتوانند مواد کربوهیدرات طبیعی (دارای مواد دیگری غیر از گلوکز) را مانند خرما موز برگه هلو و مشابه عسل توت خشک و کشمش، شیرینیهای سنتی(این مورد ماهی یکبار) را به مقدار متوسط تا کم مصرف کنند.

هرچند افرادیکه اضافه وزن چربی دارند مبتلا به بیماری چاقی (که منجر به تنگی عروق) میشوند و دچار امراض مختلف خصوصأ قلبی میشوند اما ابتلا به بیماری قلبی در لاغران هم ممکنست! چنین واقعه‌ای معمولأ در صورتی محتمل است که فرد لاغری بیش از حد داشته باشد و علت بروز لاغری وی اضطراب دائم (مثلأ از بی‌غذائی چه فقر و چه محروم کردن خود از مواد غذائی لازم و اندیشه مکرر همراه با اضطراب به خطر چاقی). درغیر اینصورت فردیکه لاغر باشد ولی نه خود را از مواد لازم بدن محروم کند و نه دچار اضطراب دائم بعلل مختلف باشد، دچار امراض قلبی بدلیل لاغری نمیشود.

مثالی از توصیه مرکز قلب تهران برای اصول رژیم غذائی بیماران قلبی

 اساس رژیم غذائی بیماران قلبی مشابه افراد سالم است فقط کنترل مقدار چربی، نمک و شیرینی مصرفی بسیار ضروری است. استفاده زیاد از چربیهای جامد یا اشباع مثل روغن جامد، روغن نارگیل، روغنها و کره های حیوانی، لبنیات پرچرب،کله‌پاچه، دل و جگر، سیراب شیردان، پوست مرغ، و قسمتهای چرب گوشت و مرغ، غذاهای چرب و غوطه‌ور در روغن مثل سرخ کردنی‌ها، سسهای چرب مضر است. بهرحال غذا، شیرینی و پائی که خامه یا روغن زیادی در تهیه آن بکار رفته است باعث افزایش چربی یاکلسترول بد خون میشود. اگر این کلسترول بالا رود بتدریج میتواند باعث تنگ شدن یا گرفتگی تمامی عروق بدن شده و سکته قلبی یا سکته مغزی که مهممترین عوارض آنست ایجاد میشود. جهت کاهش چربی بد خون (رسوب کننده در رگها) و افزایش چربی خوب آن علاوه بر مصرف نکردن مواد غذائی فوق، در رژیم غذائی از چربیهای مناسب مثل روغن زیتون و روغن کانولا درحد یک تا دو قاشق غذا خوری در روز، دانه های گیاهی چرب و انواع آجیل ها مثل گردو، بادام زمینی، بادام، تخمه در حد 2 لیوان در روز و ماهیهای چرب مثل ماهی آزاد، ساردین و ازون-برون بطور هفتگی استفاده نمائید. استفاده از انواع میوه ها سبزیها حبوبات، سیر پیاز زردچوبه سماق به کاهش کلسترول خون کمک میکند. فیبرها موجب کاهش کلسترول خون،کمک به هضم غذا، ایجاد سیری جلوگیری از پرخوری و تنظیم قند خون میشوند. نان مصرف نکنیم (حداکثر به مقدار ½ کف دست از نانهای سبوس دار)، حبوبات، سویا، میوه ها و سبزیها سرشار از فیبر املاح و ویتامینها هستند. بادام، جوانه گندم، خمیر یا پوره بادام، انواع سبزی و آب سبزیهای معطر بیشتر مصرف کنند.

مصرف قند و شکر و شیرینها (و نشاسته) باید بسیار کم شود، چون شیرینی موجب چاقی، افزایش تری‌گلیسرید خون، میشود و افزایش قند خون بیماری دیابت یا مرض قند را در بزرگسالان تسهیل میکند. شیرینی گردوئی اگر با شکر غیرقابل جذب و روغن کانولا تهیه شود مجاز است. مصرف شیر و ماست کم چرب دو تا سه لیوان و مصرف پنیر کم نمک به مقدار 30گرم (یک قوطی کبریت) در روز مجاز است. مصرف سفیده تخم مرغ به دلیل نداشتن کلسترول محدودیتی ندارد ولی زرده تخم مرغ نباید بیشتر از دو عدد در هفته مصرف شود.

خانمها تا سن باروری برای جلوگیری از کم خونی فقر آهن سعی کنند در هفته 2 تا 3 بار و هر وعده حدود صد گرم گوشت قرمز بدون چربی (گوساله) استفاده کنند.

مصرف دانه سویا، کنجد، سبوس گندم، دانه آفتابگردان، نخود، لوبیا سفید، عدس، بادام، بادام هندی، فندق و برگه زردآلو همراه با مواد غذائی حاوی ویتامین ث مثل مرکبات، توتها، گوجه فرنگی و فلفل دلمه‌ای به تامین آهن بدن کمک میکند. دوغ کم نمک (بجای نمک سماق مفید است) و ماءالشعیر را بعنوان نوشابه مصرف کنید.

توجه کنید علاوه بر چربی خون و فشار خون بالا، کشیدن سیگار و اضطراب که ناشی از عدم تحمل و عادت دادن خود به مسائل زندگی است و نیز عدم تحرک، چاقی، قند خون بالا میتوانند سبب ابتلا به بیماریهای قلبی- عروقی شوند.            با آرزوی سلامتی    بخش تغذيه کلينيک باز توانی قلب

¼غذا:

 چون بسیاری مواقع ما در احساس به مقدار غذا اشتباه میکنیم لازم است پس از کشیدن غذا در بشقاب و قبل از شروع به خوردن ابتدا ¼ آنرا از بقیه غذا در بشقاب جدا کنیم و¾ بقیه را بخوریم ولی ¼ را پس از خاتمه نه تنها غذا بلکه دسر بعد از غذا و هرچه که تا قبل از مسواک کردن است دربشقاب نخورده باقی گذاریم. سپس یک ربع صبر کرده در صورتیکه هنوز احساس نیاز به غذا میکنیم آن ¼ را بخوریم و اگر نیازی احساس نمیکنیم آن مقدار را به بقیه ظرف اصلی غذا برگردانیم (یا اگر امکان نداشت دور بریزیم، مسلمأ اگر ما بجای بیشتر خوردن غذا را دور بریزیم نه تنها اسراف نیست بلکه صرفه جوئی در هزینه سلامتی خودمان است زیرا غذائی که نیاز نداریم و وارد بدنمان میشود و سبب بروز بیماری چاقی میگردد، اسراف است) با این روش احتمال کمتر خوردن غذا وجود دارد.

  • شما رژیم دارید؟
  • رژیم محدودیت غذا خوردن است اما من بجای غذا خوردن سنتی غذا خوردن علمی را انتخاب کردم. یعنی من غذای مفید میخورم. برخلاف قبل که (میوه و لبنیات و آجیل) مواد غذائی مفید را محدود کرده بودم و بیشتر مواد کم ارزش میخوردم اکنون مواد غذائی ارزشمند بیشتر میخورم.

فواید علمی برای تمرینات وزنه

 

1.       عضلات را برای نشان دادن بهتر رشد هماهنگ می‌کند و متابولیسم را افزایش می‌دهد، که این هم باعث

افزایش کالری سوزی در طی روز می گردد. شما همواره هنگام خواب سوخت و ساز بیشتری دارید.

1.       سیر نزولی متابولیسم بدن شما را که حدود ۳۰ سالگی شروع خواهد شد، معکوس می نماید.

2.       به شما نیرو داده و توان شما را افزایش می‌دهد.

3.       ایجاد تأثیرات مثبت روی عضلات، تقریباً روی تمام ۶۵۰ عضله.

4.       استخوانهای شما را تقویت نموده و ریسک پوکی استخوان را کاهش می‌دهد.

5.       پایداری عضلانی را بهبود می بخشد.

6.       عضلات بزرگ را در بانوان رشد نداده و فقط باعث استحکام آنها می‌شود.

7.       شما را قوی مینماید، قدرت به شما اعتماد بنفس می‌دهد و فعالیتهای روزانه را آسانتر می کند.

8.       صدمات عضلات و مفاصل پایین کمر را کاهش می‌دهد.

9.       فشار خون را کاهش می‌دهد.

10.   احتمال ابتلا به دیابت را کاهش می‌دهد.

11.   گوارش را آسان نموده و خطر ابتلا به سرطان کولون ( قولون ) را از بین میبرد.

12.   ( HDL ) اچ دی ال خون را افزایش می‌دهد ( HDL چربی مفید یا شکل مثبت کلسترول است ).

13.   فرم و حالت بدن را بهبود می بخشد .

14.   کار سیستم ایمنی بدن را بهبود می بخشد.

15.   ریت قلبی را کاهش داده، که باعث کارآمدی سیستم قلب و عروق می گردد.

16.   هماهنگی و توازن بدن را بهبود می بخشد .

17.   شما را سرحال‌تر می کند .

[ویرایش]

قواعد کلی تمرین

1.       همیشه دفترچه تمرینی را همراه داشته باشید.

۲. وزن بدن خود را دائماًکنترل نمائید، اما این را بدانید که افزایش یا کاهش وزن ناگهانی نخواهد بود.

۳. با تنظیم یک رژیم غذایی مناسب، از چربی بدن برای افزایش تودة عضلانی استفاده نمائید.

۴. چربی بدن را خیلی افزایش ندهید.

۵. پیش از روانه شدن به باشگاه از برنامة تمرینی آگاهی داشته باشید.

۶. از تمرینات قسمت بندی شده روی عضلات استفاده نمائید تا بیشترین تأثیر را بگیرید.

۷. برای افزایش حجم وسایز بدن، تمریناتتان را با قدرت انجام دهید.

۸. سعی کنید از برنامه‌های تمرینی متنوع استفاده نمائید.

۹. از تمرینات جایگزین بجای انجام تمرینات یکنواخت روی هر عضله استفاده نمائید.

۱۰. قبل از تمرین بدن را به صورت مطلوب گرم نمائید.

۱۱. شدت تمرین رابیش از حد بالا نبرید.

۱۲. قسمت‌های مختلف بدن را هماهنگ وبطور کامل تمرین دهید.

۱۳. سعی کنید نقاط قوت بدن خود را به اوج برسانید.

۱۴. در رفع نقاط ضعف بدن نیز اهتمام لازم را بورزید.

۱۵. در کاهش دادن چربی بدن با تمرینات هوازی تلاش نمائید.

۱۶. سعی کنید تمرین خود را با تغذیه هماهنگ نمائید.

۱۷. از سیستم‌های تمرینی متناسب با فیزیک بدن خود استفاده نمائید.

۱۸. تقریباً در هر۳ الی ۸ هفته سیستم تمرینی را تغییر دهید.

۱۹. بدن انسان طوری طراحی شده است که فشار بیشتری را تحمل وبه آن عادت می کند.

۲۰. بتدریج فشار وزنه را روی عضلات افزایش داده واز افزایش آن در زمان کوتاه جداً خوداری نمائید. در اینصورت از آسیبهای مفصلی در امان میمانید.

۲۱. از آینده خود تصویری زیبا در ذهن ساخته ودائماً روی آن تمرکز کنید.

۲۲. بدنسازی برای سلامت شماست، در نتیجه سلامت خود را فدای آن نکنید .

۲۳. ظرفیت واقعی خود را در تمرینات بکار گیرید و از بار اضافه بر بدن اجتناب نمائید.

۲۴. از آناتومی بدن و بافت عضلات آگاهی کافی پیدا نموده و از تمرینات اثر گذار استفاده کنید.

۲۵. همانطور که عضلات اسکلتی را تقویت مینمائید سعی کنید عضلات قلب را نیز با انجام تمرینات قلبی عروقی و هوازی تقویت نمائید.

۲۶. تقویت سیستم قلبی عروقی یکی از راههای جلو گیری از فلات یا استپ عضلانی میباشد.

۲۷. عادتهای نادرست را که باعث ناهمگونی بدن و نافرمی آن می‌شود ترک نمائید.

۲۸. از حجم واقعی ششها استفاده نمائید تا اکسیژن کافی به بدن شما برسد.

۲۹. میزان انرزی وذخیرة داخلی عضله ( atp یا گلیکوژن) را افزایش دهید.

۳۰. نسبت تارهای عضلانی سفید وقرمز را در عضلات اصلی بدن شناسایی نمائید.

۳۱. عضلات سفید به سرعت منقبض می شوند و اصطلاحاً سرعتی و قدرتی هستند.

۳۲. تارهای عضلانی قرمز کند انقباض بوده و اصطلاحاً استقامتی می باشند.

۳۳. در هنگام تمرین دقیقاً روی عضلة مورد نظر تمرکز کنید .

۳۴. منظور از بدن سازی بهبود در رشد عضلات بدن و رسیدن به قدرت متعادل در آنها می باشد.

۳۵. وقتی شما کنترل روی بدن خود را افزایش دهید، خواهید توانست کنترل روی زندگیتان را افزایش دهید.

۳۶. بدنسازی را دوست بدارید و به بدنساز بودن افتخار نمائید.

۳۷. سعی نمائید تکنیکهای بدن سازی را آموخته و اثر آن را روی بدن خود تجربه نمائید.

۳۸. از تجربة دیگران به صورت درست استفاده نمائید و مربی واقعی خودتان باشید.

۳۹. از غریزه و احساسات خود بطور صحیح استفاده نمائید و تمریناتتان را بر اساس آن تنظیم نمائید.

۴۰. بدن سازی را برای نظم دادن به زندگی انجام دهید.

۴۱. چگونگی استفاده از رژیمهای غذایی صحیح، روش کاهش چربی، هنر فیگور گرفتن، روشهای برنزه شدن و سایر موارد مرتبط با بدنسازی را بیاموزید اگر و فقط اگر هدف شما شرکت در مسابقات است

۴۲. درست تمرین کردن و استفاده از ذهن و هوش مهم‌تر از بالا و پایین نمودن وزنه بدون فکر است.

۴۳. حریف تمرینی آگاه می تواند رشد بدن شما را تسریع یا بهبود بخشد.

۴۴. شمارش تکرار وزنه را زمانی شروع کنید که سوزش عضلات شما شروع شده باشد .

۴۵. زمانی را که برای تمرینات خود انتخاب می کنید سعی نمائید با موقعیتی که دارید متناسب باشد تا دچار بحران زمانی نگردید.

۴۶. از اینکه مقداری غذا به محل کار خود ببرید ناراحت نباشید، این لازمة تناسب شماست.

۴۷. سعی نمائید باشگاهی را که امکانات کافی، مطلوب و فضای مناسب دارد، انتخاب نمائید.

۴۸. باشگاهی را انتخاب نمائید که افرادش در تمرینات جدی باشند تا روند پیشرفت شما کند نشود

۴۹. حریف تمرینی شما با جدیت خود در هنگام تمرین می بایدشما را در جدی بودن تمرینات یاری دهد.

۵۰. از حریفی که از تمرینات فرار می‌کند و سعی در سست کردن عزم و ارادة شما را دارد دوری نمائید.

۵۱. همیشه با چند حریف تمرینی آشنا باشید و از نقاط قوت آنها درتمرین برای رشد خود استفاده کنید.

۵۲. تعدادی دمبل و میز بدنسازی در منزل داشته باشید تا چنانچه نتوانستید در باشگاه تمرین نمائید رشد شما متوقف نشود.

۵۳. فراموش نکنید بهترین اوقات یک بدنساز زمانی است که در یک باشگاه تمرین می کند.

۵۴. بدنساز واقعی پس از اتمام یک جلسه برای تمرین جلسه بعد نقشة مناسبی را طراحی می کند.

۵۵. کلیه تمرینات خود را در یک دفترچة تمرینی یادداشت نمائید.

۵۶. از لوازم مطلوب در حین تمرین استفاده نمائید.مانند:

۵۷. کفشی که قوس پای شما را حفظ نماید.

۵۸. لباسی که شما را در سرما، گرم و در گرما، خنک نگاه دارد.

۵۹. دستکش مناسب انتخاب نمائید.

۶۰. از کمر بند مناسب تمرین استفاده نمائید تا به حفظ مهره های شما کمک کند.

۶۱. سعی نمائید حتی یک ست و یا یک تکرار از تمرین را هم از دست ندهید.

۶۲. تاریخچة بدنسازی را بیاموزید و از قهرمانان آن الگوی مناسبی متناسب با فرم بدنی خود انتخاب نمائید.

۶۳. تا حد توان عضلاتتان را تمرین دهید .

۶۴. نسبت به عضلات کوچک بی تفاوت نباشید (مانند: عضلات گردن، ساعد و........)

۶۵. تمرینات متعادل کنندة عضلات را انجام دهید (مانند فیله ای، سلام ژاپنی و......)

۶۶. همواره فراگیری تکنیکهای صحیح را افزایش و گسترش دهید.

۶۷. هماهنگی بین اعصاب و عضلات را افزایش دهید.

۶۸. حرکات کششی را در فاصلة بین تمرینات انجام دهید.

۶۹. در عضلاتی که نیاز به ریکاوری زیاد ندارند، استراحت بین ستها را کاهش دهید. (عضلات کوچک)

۷۰. در تمرینات با شدت بالا استراحت بین ستها را افزایش دهید، مانند حرکات عضلات بزرگ و عضلاتی که نیاز به ریکاوری بیشتری دارند.

۷۱. از تمرینات پر خطر اجتناب نمائید، مانند حرکت پرس سر شانه از پشت گردن.

۷۲. از تکرارهای اجباری بهره ببرید.

۷۳. با سیستم افزایشی، رشد عضله را تحریک نمائید .

۷۴. از سیستم پیش خستگی در تمرین عضلات بزرگ استفاده نمائید، تا آسیب کمتری ببینید.

۷۵. برای حد اکثر تأثیر گذاری روی عضلات از سیستم شکست یکنواختی استفاده نمائید

۷۶. از سیستم تکرار منفی استفاده نمائید.(هنگام پایین آوردن وزنه فیبر عضلانی را تحت فشار قرار دهید)

۷۷. برای ایجاد تنشهای اختصاصی از ستهای نزولی وزنه استفاده نمائید.(استفاده از دمبل سنگین تا حد ناتوانی سپس انداختن و استفاده از وزنة سبکتر)

۷۸. برای کشش دائمی جهت رشد عضلات از حرکات کابل استفاده نمائید ،خصوصاً بالا تنه ۷۹. چگونگی استفاده از سیستم تقلبی یا گول زدن را بیاموزید.

۸۰. ستها بلند (غول آسا) برای پرسهای غول آسا مفید است( در حرکات سینه وعضلات مشابه)

۸۱. برای روزهای تعطیل و استراحت برنامه ریزی نمائید.

۸۲. از انجام تمرینات اضافه پرهیز نمائید.

۸۳. در هنگام تمرین سعی نمائید به وضعیت بدنی خود دقت نمائید (به بدن گوش کنید)

۸۴. استراحت مناسب و خواب خوبی را در شب تدارک ببینید تا بدن بهتر آماده تمرینات بعدی شود.

۸۵. بعد از ظهر کمی استراحت نمائید.

۸۶. یک هفتة استراحت فعال را پس از هر دورة پر فشار داشته باشید .

۸۷. از تکنیکهای ریلکسیشن جهت ریکاوری عضلات بدن استفاده نمائید.

۸۸. برای افزایش تودة عضلانی از دوره های تمرینی استفاده نمائید (مانند تمرین باوزنة سبک و تکرار زیاد و یا تمرین با وزنة سنگین و تکرار کم)

[ویرایش]

۱۰راه برای سوپر شارژ نمودن متابولیسم بدن

شما همواره مطالب و کلماتی را دربارة متابولیسم می شنوید، اما متابولیسم در حقیقت یعنی چه؟

متابولیسم فرایند تبدیل غذای خورده شده توسط شما به انرژی ( حرکتی و گرما) میباشد. عمل متابولیسم در عضلات و ارگانهای بدن اتفاق می افتد و نتیجه فعالیتهای عادی روزانه میباشد که به آن کالری سوزی میگوییم و این عمل برای به راه انداختن موتور بدن ضروری است. متابولیسم پایه ( BMR ) روند دگرگونی کالری بوده که بدن برای ادامة حیات به صرف نمودن آن نیاز دارد، مانند ضربان قلب، تنفس، هماهنگی عضلات و ...، متابولیسم شما در هنگام استراحت متعادل میگردد. محاسبات BMR نشان می‌دهد که ۷۵٪ کالری شما در طی فعالیتهای پایه روزانه صرف می گردد. همچنین میتوان فهمید که آن فاکتور مهمی در پایین آوردن وزن زائد میباشد، خبر خوب اینست که شما از راههای زیادی میتوانید متابولیسم را افزایش دهید. در ادامه شما میتوانید روشهای بهتر ایجاد چرخه متابولیسم در بدن را ملاحظه نمائید. ۱۰ روش که در زیر توضیح داده شده را میتوانید از همین امروز برای حفظ چرخة متابولیسم اجرا نمائید.

1.       همیشه صبحانه بخورید : نخوردن صبحانه پیغام نخوردن غذا را برای مغز میفرستد و مکانیزم محافظ بدن متبولیسم را کاهش می‌دهد، تغذیه خصوصاً ترکیبات کربوهیدرات دار، متابولیسم بدن را تقویت می کند .

2.       وعده‌های غذایی را افزایش داده و فواصل بین آن را کم نمائید. تحقیقات نشان داده است که کاهش وزن واقعی با صبحانه و نهار مناسب و شام سبک روی می‌دهد و شام میباید در زودترین زمان ممکن میل شود، ترجیحاً ۴ ساعت قبل از خواب.

3.       هرگز کمتر از ۱۲۰۰ کالری در روز نخورید، چرا که کمتر از ۱۲۰۰ کالری معمولاً نمی‌تواند برای متابولیسم پایه کافی باشد، بنابراین متابولیسم شما کند خواهد شد.

4.       تکرار وعده‌های کم حجم با ترکیباتی از کربوهیدرات ( میوه ها، سبزیجات، حبوبات کم چربی ) متابولیسم را تقویت می کند، همچنین وعده‌های بین غذایی از گرسنگی شما جلوگیری می کند. هنگامیکه شما زیاد گرسنه می مانید، کنترل میزان خوردن غذا را از دست می دهید.

5.       کربوهیدرات بیشتری مصرف نمائید ( غذاهائی که سبزیجات بیشتری دارند) و چربی کمتر مصرف نمائید. کربوهیدرات متبولیسم را بالا برده و کالری کمتری نسبت به چربی دارد.

6.       شکلهای مختلفی از تمرینات هوازی ( مانند : پیاده روی، نرم دوی، دوچرخه، شنا و غیره ) را در برنامه روزانه انجام دهید ( ترجیحاً هنگام صبح ). هرگز کمتر از دو روز در هفته این تمرینات را انجام ندهید، چرا که افزایش فعالیت ما یعنی افزایش فعالیت متابولیسم بدن.

7.       عضلاتتان را با تمرینات وزنه هماهنگ و قوی نمائید ( هفته‌ای ۳ روز )، عضلات تقویت شده کالری بیشتری میسوزاند و سطح متابولیسم شما را نیز بالا می برد.

8.       در وضعیت و موقعیت مناسب فعالیت نمائید. فعالیت در فضای باز و آزاد از فعالیت در محیط بسته و کم فضا بهتر است. در صورت امکان از پله هم استفاده نموده و از فعالیتهای سخت تر اما مناسب استفاده کنید.

9.       از الکل و مواد مشابه دوری کنید. الکل متابولیسم بدن را متوقف نموده و اشتها را تحریک مینماید.

10.   روزانه بیش از ۶۰ انس ( تقریباً ۲ لیتر و یا بین ۸ تا ۱۰ لیوان آب بنوشید. فعالیت درست متابولیسم بدن نیاز به میزان آبی کافی دارد.حمل کردن یک بطری آب و مصرف آن بصورت منظم در سراسر روز الزامی است. همین امروز شروع نمائید تا احساس بهتری داشته باشید و متابولیسم شما نیز در بهترین فرم خود قرار گیرد.